به نام خدا
سلام
ادامه مطلب....
سالی دیگر سپری شدوفصل باران فرا رسیدو منقضی گردید.گفتیم که بعد از خاتمه فصل باران آب دریاچه بالا می آمد ولی چون خانه های مردم سیلک روی تپه ها بود از بالا آمدن آب بیمی نداشتند.پس از انقضای فصل باران جانورانی که مهاجرت کرده بودند برگشتند و سراسر زمین مستور از گل شدو میلیونها پرنده بر شاخه های درختان خوانندگی می کردند.یک روز بعد از فصل باران..رود وقتی از خواب برخواست مشاهده نمود که آفتاب به خوبی نمی درخشد.اول تصور کردکه ابر آسمان را پوشانده است ولی فصل باران تمام شده بودوهوا گرم بود و ایرانبان دریافت آنچه آفتاب را کم رنگ کرده است ابر نیست بلکه چیز دیگر است.
او گفت فکر می کنم آنچه سبب تیرگی آفتاب گردیده است دود می باشدامامبدا دود را نمی دیدند و فکر می کردندآن چه آتشی است که دود آن فضا را چنین تیره کرده آنروز تا غروب آفتاب ..دود آسمان را تیره کرده بودومردم به امید آنکه فردا آفتاب مثل روزهای قبل بدرخشد به خواب رفتند. اما روز بعد همه دریافتند که تیرگی هوا بیشتر شده و از آن گذشته ازفضا یک رایحه غیر طبیعی به مشام میرسد!رود متوجه شد دودی که فضارا تیره کرده از شمال می آید بنا بر این او شوهرش و چند تن از مردان جوان را مامور کرد خود را به قله مرتفعترین کوه که در آن نزدیکی است برسانند و بفهمند که دود مزبور از کجا بر می خیزد.
آ نها نیز چنین کردند اما مبدا دود را ندیدند وفقط توانستند مشاهده کنند که از طرف شمال میزان دود زیادتر و انبوه تر است و هر چه هست آنجا میباشد هر قدر ازروز می گذشت فضا تیره تر میشد و بعد از اینکه نیمی از روز گذشت یک مرتبه زمین به لرزه در آمد. تا آن روز مردم سیلک دچار زلزله نشده بودند و همه از خانه ها بیرون دویدند و خود را به خانه ایرانبان رسانیدند تا از او بپرسند برای چه زمین تکان می خورد .اما او هم علت را نمی دانست . پرندگان در حالی که بانگ وحشت بر می آوردند با سرعت از فضا می گذشتند و به سوی جنوب می رفتند و تمام جانوران جنگل از فرط بیم فرار می کردند و راه جنوب را پیش می گرفتند.آب در یاچه به تلاطم در آمده و امواج بزرگ ومرتفع ..به تپه ها حمله ور شد و ایرانبان فریاد زد که خود را به قله تپه ها برسانید .تا آن روز کسی چنین طوفانی را در دریاچه ندیده بود و امواج آب تعدادی از خانه ها را با هر چه در آن بود از بین برد وقتی افتاب غروب کرد و ظلمت مطلق بر همه جا مستولی گردید تپه ها به لرزه در آمد.

رود به اتباع خود گفت اگر امشب تا صبح زنده بمانیم و فردا هوا روشن شود به راه خواهیم افتاد و از راه خشکی به طرف جنوب خواهیم رفت.آن شب هول انگیز به پایان رسید و فردا آنها به طرف جنوب به راه افتادند .آنها از حیث غذا دغدغه نداشتند چون پیرامون آنها زمین سبز بود و می دانستند که می توانند جانوران را شکار کنند ولی بعد از صید جانوران می باید گوشت آنها را خام بخورند و آتشخانه ی آنها در سیلک هم به مناسبت اینکه کسی نبود در آن هیزم قرار بدهد خاموش گردید .
مدت ده روز آنها گوشت خام خوردند و وقتی هوا صاف شد و آفتاب مثل گذشته می درخشید راه شهر سیلک را در پیش گرفتند . آنها وقتی به شهر خود رسیدند حیرت زده مشاهده کردند که آب دریاچه به قدری پایین رفته که در هیچ دوره آنقدر آب آن پایین نرفته بود . در روزهای بعد آب دریاچه باز هم پایین رفت و یک روز سکنه سیلک وقتی بیدار شدند و نظر به دریاچه انداختند مشاهده کردند که جز لجن در ته دریاچه چیزی دیده نمی شود .اولین اثر نامطلوب خشک شدن دریاچه زیاد شدن حشرات به خصوص پشه بود و دومین اثر ناپدید شدن دریاچه این شد که فصل باران به تاخیر افتاد و مرغابی ها که به خصوص در پاییز می آمدند و کنار دریاچه سکونت می کردند دیگر نمی آمدند.
در آن سال فصل باران کوتاه گردید و به زودی ابر از آسمان رفت و خورشید تابید و قدری آب هم که در بستر در یاچه جمع شده بود ناپدید گردید وقتی بهار آغاز شد درختان غنچه کردند و مرغان در جنگل به صدا در آمدند اما بهار آن سال مثل دوره ی باران با سرعت گذشت و بعد درختهای جنگل به تدریج خشک شد زیرا رطوبت زمین که از آب دریاچه مدد می گرفت از بین رفته بود و فقط اشجار دامنه ی کوه ها باقی مانده بود .با خشک شدن درختها صدای پرندگان هم قطع شد و کف جنگل خشک شد و دیگر از آن زمین سبزه نرویید.تمام جانوران علف خوار که در گذشته در جنگل بودند ناپدید شدند و دیگر مردم سیلک گوزن ندیدند . "خشک شدن دریاچه ی مرکزی ایران فقط ناشی از تبخیر آب نبود و به احتمال زیاد یک آتشفشانی شدید توام با زلزله قسمتی از قشر خارجی زمین را شکافته و آبهای در یاچه را فرو برده بود و شاید بریدگی بزرگی که در فلات ایران دیده می شود موضعی باشد که در آنجا زمین شکافته شد ((دوکن گیلمن ایران شناس فرانسوی))
و بدین ترتیب مردم سیلک برای اولین بار با جانوری وحشت انگیز که امروز عقرب می خوانند و هنوز در کاشان فراوان است آَشنا شدند و در یافتند که نیش آن جانور خطر ناک است. مردم مجبور شدند برای سیر کردن شکم خود گندم بخورندو پیش گویی ایرانبان گذشته مادر شوهر رود جامه عمل پوشید .
مردم سیلک از دامنه ی کوهها گندم جمع می کردند و به شهر می آوردند و چون می دانستند خام نمی توانند بخورند آنها را در دیگ سفالی میریختند و روی آتش می نهادند ومی جوشانیدند و بعد از اینکه پخته میشد می خوردند زیرا که مردم سیلک رسم غذا پختن را می دانستند((طرز کشت گندم و آنگاه آرد کردن آن وپختن نان اولین بار در ایران ابتکار شد و ایرانیان رسم پختن نان را به اقوام دیگر آموختند --هارماتا ایران شناس انگلیسی))
هم چنین اولین لباسی که در ایران اختراع شد نمد بود --ماکس مولر خاور شناس معروف آلمانی
ایرانیان اولیه که معلم ریسندگی ملل دیگر بودند ریستن نخ را از بعضی جانوران فرا گرفتند--از کتاب ایرانیکا تالیف کروس دانشمند آلمانی.
شایان ذکر است که هر چند در آن زمان زلزله و آتشفشان باعث تبدیل آن بهشت زیبا به کویر برهوت گردید لیکن در زمان حاضر دیگر نیازی به این عوامل طبیعی نیست زیرا بشر کنونی که از هر بلای سماوی خطرناکتر است به دست خود این مهم را متقبل گشته و همه روز باقیمانده طبیعت زیبای این کشور را به دست نابودی می سپارد جهت اطلاعات بیشتر می توانید به وبلاگ دوست دانشمندمان آقای محمد درویش مراجعه فرمائید تا به عمق فاجعه پی ببرید.
همچنین به در خواست تعدادی از دوستان اطلاعات ناچیزی در مورد روز(( سپندار مزد)) می نگاریم:
زرتشتیان روزی را که نام ماه و نام روز با هم یکسان شود جشن می گیرند.سپندارمزد برابر با 29 بهمن نیز یکی از این روزهاست.سپندارمزد فرشته ی موکل زمین و حامی زنان است به همین دلیل این روز را روز زن نامیده اند و به زنان هدیه می دهند.مراسم این روز به این ترتیب است که در یک ظرف از جنس رودین یک نوع الیاژ خاص یا ظرفی چینی مقداری آب یا آویشن می ریزند و یک انار یا شاخه ی گل در آن می گذارند در بعضی مواقع نیز مقداری برنج و آویشن بر پاشنه ی در خانه می ریزند.همچنین از دیگر آداب این روز خواندن دعا و نیایش همراه دود کردن اسفند و کندر است.
ضمنا با توجه به تذکر تعدادی از دوستان مبنی بر اینکه ما روز زن را فقط تولد حضرت فاطمه (ع) می دانیم باید عرض کنم که هیچ منافاتی بین این موارد وجود ندارد اطلاع از تاریخ شناخت هویت می باشد و توجه به همسر منحصر به روز خاصی نیست فکر نمیکنم ایرادی داشته با شد که ما در روزهای متعددی از سال به همسرانمان پیشکشی هر چند کوچک تقدیم کنیم .
سخن بزرگان
بزرگمهر : چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند ، و ببالد . اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست ، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید ، ارج نهادن به نیکی را نمی داند . اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید ، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید .
هرمن كين : هيچكس نميتواند به كارمندان اين دوره انگيزه ببخشد بلكه اين انگيزه ميبايست درون خود افراد وجود داشته باشد
دوکلوس : نفهمی و نادانی سه نوع است : یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند .
دانته :به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد.
ارد بزرگ : پیران جهان دیده برای گفتگو سدی برپا نمی کنند .
هراس وال پول: کسی که به کسی حسد می ورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است.
دوکلوس : اگر جوان را از عشق منع کنید ، چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید .
ارد بزرگ : پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است .
هیوم :خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. "
اُرد بزرگ : فرومایگان ، بزرگترین پیروزیهای پیشینه کهن خویش را به ریشخند گرفته اند .
بزرگمهر : خرد در پیکار با دیوان برنده ترین سلاح ها ااست در برابر شمشیر تیز دیو ، خرد جوش است و جان بدان روشن .
+
نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:26 توسط حمید رضا سمنانی
|