تبليغاتX
سایه های امپراطوری ایران زمین - ما کودکان ایرانیم مادر خویش را نگهبانیم

ما کودکان ایرانیم          مادر خویش را نگهبانیم

همه از پشت کیقباد و جمیم         همه از نسل پور دستانیم

زاده کوروش و هخامنشیم           پسر مهرداد و فرهادیم

تیره اردشیر ساسانیم

ملک ایران یکی گلستان من است        ما گل سرخ این گلستانیم

کجا رفت آن فره ایزدی؟ کجا رفت آن کوروش دادگر؟کجا رفت کمبوجی نامور؟

(ملک الشعرای بهار)

 

باگوشدراز هنوز دست از این چرت و پرتگوئیهات برنداشتی. ابله میدانی چیزی بنام کوروس تا صدسال پیش اصلا در هیچکدام از زبانهای خاور میانه و آسیائی معمول نبوده و هیچ معنی ندارد و در زبان گرکلندی (یونانی) به رهبر و سرکرده کوروس میگویند. گوساله شرکت هند شرقی و شرکت نفت انگلیس این اسامی و این تاریخ را جعل کرده و برای ادامه سیطره اش بر ملل شرق رواج داده . ابله محلی که پانفارسها و باستان پرستان قبر کورش مینامند تا هفتاد سال پبش قبر مادر سلیمان نام داشت و خرابه های بجا مانده عیلامی را نبز نامهای مختلف ازجمله تخت جمشید مینامند. ابله اگر کورشی بوده و زرتشتی مذهب بوده که نباید او را در زبر زمین دفع میکردند. برو یزد تا ببینی زرتشتی مرده اش را در خاک نمی سپارد و در پایان امروزه هر ادعای مسخره نژادی را با یک آزمایش ساده ژنتیکی حتی از استخوانهای بجامانده از هزاران سال پبش را در عرض یک ساعت میتوان رسوا کرد. پس هرچه زودتر درش را ببند که ماهیت نژاد میکس ات بزودی رو میشود.)

در جواب کامنت آذر

جا دارد در همین جا اعلام کنم که من به هیچ فرقه و مسلکی وابسته نیستم.جستارهای تارنمایم هم درباره فردی است که همه ما به او افتخار می کنیم به عنوان یک آریایی و یک ایرانی(داریوش در بیستون خودش را این چنین معرفی میکند من داریوش شاه پسر ویشتاسپ یک آریایی یک پارسی).شاید به گمان بعضی از هم میهنان آذری ما من یک فاشیست پارسی باشم ولی این عزیزان در اشتباهند.من همواره به پاپک خرمدین عشق میورزیدم و ۱۵ مرداد در قلعه بابک حضور یافتم و به روح جاودان این آذری تازی ستیز درود فرستادم.به طور حتم آذر هم یک آذری است و خیال می کند که با توهین به من یا کوروش یا نژاد ما میتواند تاریخ و تمدن ما را کتمان کند.ولی جا دارد بگویم من ما همه آریایی هستیم و در یک کشور به دنیا آمده ایم حال با قومیت های متفاوت.در همینجا اعلام می کنم که پان قومیت محکوم است.ما باید همانند اروپاییها رنسانس را تجربه کنیم.برگشت به تاریخ و تمدن پرفروغ خویش در ایران قبل از اسلام.در روزگاری که تهمت نقض حقوق بشر از سوی ایالات متحده بی تمدن ترین کشور دنیا که ۳۰۰ سال پیش کشف شد و تا ۱۲۰ سال پیش در آن برده داری رواج داشت به ایران نسبت داده می شود .در سیدنی تندیس کوروش ساخته می شود در پارک بزرگ این شهر نصب می شود و در ایران نوادگانش در سدد تخریب آرامگاهش هستند.درباره این نکته که آذر گفت که تا ۲۰۰ سال پیش کسی به اسم کوروش وجود نداشت اندیشه های احمقانه و رویا بافانه مردی چت مخ به اسم ناصر پورپیرار است .جا دارد بگویم کتیبه ای سالم در پاسارگاد وجود دارد که متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش است و روی آن نوشته من کوروش هستم پسر کمبوجیه.یا نوشته های هرودت و گزنفون و استرابون و پلوتارک و تورات و انجیل و قرآن.واقعا خنده دار است که کسی اصالت وجود کوروش را زیر سوال ببرد

هنگامی که تازیان وحشی به ایران حمله کردند ازآنجایی که این حرامیان دشمن آبادی و تمدن بودند و هر چه را که بر سر راهشان بود غارت و تخریب می کردند ایرانیان نام آنجا مقبره مادر سلیمان نامیدند چون طبق نوشته های تورات سلیمان با استفاده از دیو و جن به ساختن بناهای عظیم می پرداخت و ایرانیان از این ترفند استفاده کردند همانند پارسه که نام تخت جمشید یا تخت سلیمان را روی آن گذاشتند.چون جمشید هم مانند سلیمان پیغمبر پادشاه بود و کارهای خارق العاده می کرد استفاده از این نامها فقط برای گمراهی تازیان بود.بعدها بیرونی تمامی این نامها را رد کرد و نام اصلی تخت جمشید را پارسه (پرسپولیس در زبان یونانی به معنای شهر پارسیان ) و مقبره مادر سلیمان و کاخ کوروش را پاسارگاد یعنی اردوگاه پارسیان نامید  . بن مایه:کتاب دیدی نو از دین کهن دکتر فرهنگ مهر

 

با سلام به شما دوست عزیز
میخواستم با احترامی که من برای کوروش به عنوان یک اسطوره عدالت قایلم بگویم که این کار شما نوعی از خود گریزی است ما اگر در زیر شمشبر عرب مسلمان شده باشیم (که نشدیم ) دوران اسلامی برایمان دوران شکوفایی بوده است وباید به آن افتخار کنیم زیرا که اگر مادر طی 1000 سال کوروش کبیر را برای افتخار داریم اما این سینا وحافظ وحتی فردوسی در دوران حکومت اسلامی رشد کرده اند وحتی در زمان خلفای عبایس وزیر آل محمد (وزیر خلیفه سفاح عباسی ) یک نفر ایرانی بوده وباید مشاهیر علوم اسوه ما باشند نه مشاهیر زور

ما در حال حاضر در سال ۲۰۰۶ میلادی به سر میبریم.از زمان ورود اسلام به ایران ۱۴۰۰ سال است که میگذرد.آغاز دودمان هخامنشی تا پایان شاهنشاهی یزد گرد هم ۱۴۰۰ سال طول کشید.حال به راحتی میتوان مقایسه کرد که ایرانی در این گذر زمان چه سوده و زیانهایی را تجربه کرده است.منتها دراین مقایسه نباید با تاریخ بازی کرد یا رنگ ملی و یا تعصب مذهبی بدان زد.ایرانی در ۱۴۰۰ ساله اول همواره آقای خود بوده بر نیمی از دنیا حکومت می کرده و همه آرزومند این بودند که ایرانی باشند.در ۱۴۰۰ ساله اول هیچ گاه خون ایرانی بدست ایرانی ریخته نشد و زنان و مردانش را به بندگی نگرفتنددر ۱۴۰۰ ساله دوم ۲۷ حکومت در ایران روی کار آمدند که تنها ۷ تای آن ایرانی و بقیه ترک و مغول و افغانی و تازی بودند ولی در ۱۴۰۰ ساله اول جملگی حکومتها آریایی اصیل بودند ولی در ۱۴۰۰ ساله دوم ما همیشه جز متصرفات تازیان و مغولان بودیم.در ۱۴۰۰ ساله دوم به دستور آقا محمدخان قاجار ۴۰۰۰۰ جفت چشم مردم کرمان به پایش ریخته شد ولی آیا هخامنشیان ساسانیان و یا اشکانیان چنین کردند.در ۱۴۰۰ ساله اول تنها یک حمله خارجی به ایران با موفقیت صورت گرفت(حمله اسکندر)ولی در ۱۴۰۰ ساله دوم تمامی هجومها به شکست ما انجامید.در مورد شاعرین بزرگ و دانشمندان ذکر این نکته لازم است که پس از یورش تازیان(به گفته تبری و بیرونی و ابن خلدون)کتابهای ایرانیها یا به آب انداخته شد و یا سوزانده شد.عربی که خردش از افسار شترش فراتر نرفته بود هیچ سر و سری با علم نداشت و تمامی کتابهای ما سوزانده شد.حال شما با چه مدرکی ثابت میکنی ایرانی از علم و دانش بی بهره بوده.اگر از علم بی بهره بوده چه طور ملل دیگر حاضر می شدند تحت حاکمیت ما باشند نه به زور بلکه به میل و اراده خویش مثل فتح ماد و بابل بدست کوروش.واما در مورد ایرانی بودن وزیران خلفای عباسی.از آنجایی که وسعت امپراطوری اسلامی ۷۵ درصد دنیای آن زمان را از هرات تا اسپانیا شامل می شد اداره این مناطق وسیع برای تازیان بسیار دشوار بود و آنها مجبور بودند از ملل متمدنی مثل ایرانیها که در اداره دنیا و مناطق وسیع تحت حاکمیت دارای پیشینه ای ۱۴۰۰ ساله داشتند کمک گرفتند.زیرا تازیانی که تنها از قبایل بدوی بیابانگرد تشکیل شده بودند و وسعت سرزمینشان تنها به بیابانهای حجاز محدود بود هیچگاه نمی توانستند این سرزمینهای وسیع را به تنهایی اداره کنند و باید دست به دامان همین به اصطلاح خودشان ملل عجم به چم گنگ شوند.

 

اعتراضات ضد آپارتاید ملت آذربایجان خواب خوش شبه روشنفکران فارس را پریشان کرد انگار همه از آذربایجان مطمئن بودند که بیدار نخواهد شد از تهران تا لوس آنجلس با آه و زاری حرکتهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان را تعقیب می کردند و هرکدام در خلوت خود چیزی می گفتند. عده ای در سایتهای اینترنتی این حرکت را به خارج و عده ای به تجزیه طلبان نسبت می دادند و مسابقه نفرت پراکنی گذاشته بودند ولی در داخل مدعیان دروغین دموکراسی سکوت معناداری را اختیار کرده یودند روزنامه هایشان یا سکوت کرده بود و این حوادث را بایکوت کرده بودند یا در فکر انحراف اعتراضات قانونی و هویت طلبانه ملت آذربایجان بودند. می گفتند همه این اعتراضات به یک کاریکاتور است مساله را کوچک می کردند در حالی ملت در میان خون و آتش می جنگیدند اینها به فکر کوچک کردن مساله بودند و شعارهای ملت را تحریف و جعل می کردند ما آزادی زبان تورکی را فریاد می زدیم آنها می گفتند ملت آذرابیجان می گوید آذربایجان بیدار و پشنیبان انقلاب است. ما رسمیت یافتن هویت خود را می خواستیم آنها می گفتند آذربایجان جانباز(فلج) از انقلاب جدا نمی شود اینگونه انها به جنگ ملت ما امده بودند شعارها، خواستها و اهداف ما را جعل و تحریف می کردند.
اگر چه اعتراضات ملل غیر فارس در سالها گذشته حکومت فارسگرای تهران را ترسانده بود ولی اعتراضات ضد آپارتاید ملت آذربایجان کمر آنها شکست. اعتراضات خونبار را ابتدا اعراب خوزستان در اوایل سال گذشته آغاز کردند و بعد کردستان در تابستان سال گذشته ادامه داد و از اواخر سال گذشته در حالی که بلوچستان بیرق مبارزه را در دست داشت آذربایجان مثل یک آتشفشان منفجر شد و گدازه های آن همه دنیا را درنوردید و فریاد سرکوب شده ملل غیر فارس ایران را به همه دنیا رساند و تازه بعضی ها از خواب خوش خویش بیدار شده و زیر لب زمزمه می کنند آره ما مساله ملل غیر فارس را در ایران جدی نگرفتیم.
آذربایجان میخ آخر را بر تابوت پروژه آسیمیلاسیون زد و حالا باید همه ملل غیر فارس در ایران دست به دست هم دهند تا این تابوت متعفن و گندیده را به زباله دان تاریخ بیندازند. تا بوی آن همه جا نگرفته است!

ببین دوست من وبلاگ من یک تارنمای تاریخی و فرهنگیست نه محلی برای خالی کردن عقده های شما.شما اگر از دست حکومت ناراضی هستید و به قول خودتان حقتان پایمال شده درسدد بازستادن آن برآیید.من قبلا هم اعلام کردم که پان قومیت محکوم است ولی عده ای از هم اندیشان شما کوروش را سگ پرورده می نامند.من با تمام احترامی که برای مردم آذربایجان قایلم و به بابک عشق می ورزم به هیچ وجه تحمل توهین را ندارم.اگر کوروش سگ پرورده است بیایید با دلیل و اسناد تاریخی معتبر ثابت کنید و به اصطلاح خودتان حکومت فارس گرای تهران را به کوروش نسبت ندهید.اگر آنها به کوروش علاقه مند بودند آرامگاهش را تخریب نمی کردند.کوروش متعلق به قوم خاصی نیست او افتخار همه ماست.اگر چیزی جز این بود هیچگاه منشور او را در ورودی سازمان ملل قرار نمی دادند و برایش تندیس نمی ساختند.چرا غربی ها که به اسکندر کبیر افتخار می کنند برای او این چنین کارهایی نمی کنند .زیرا هیچگاه نمی توان کوروش را با اسکندر یا ناپلو بناپارت یکی دانست.و شما پان ترکها چون بی اصالت ترین و بی پیشینه ترین مردمانید حمله به کوروش را دستاویزی برای خالی کردن عقده های خویش قرار می دهید و کوروش را نماد پارسی و فارسی می نامید.من نمی خواهم جستارهای به سمت سیاست و مشکلات قومی و نژادی کشیده شود.پس دیگر جواب شما را نمی دهم.شما بروید و به تاریخ ساختگی خودتان بپردازید و ابه اسطوره خویش آتیلای گمنام ساختگی عشق بورزید.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:33 توسط حمید رضا سمنانی |

 
hits