تبليغاتX
سایه های امپراطوری ایران زمین

فردریش  نیچه :اراده زندگي برتر و نيرومند تر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلكه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!


جبران خلیل جبران : به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند .


اُرد بزرگ : اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .


بزرگمهر  : بیهوده گویان پند آموزند ، زیرا هشیاران عیب ایشان را به دیده می نگرند و از بیهوده گویی می پرهیزند .


سروانتس : زن مانند شیشۀ ظزیف و شکستنی است . هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید . زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند .


فردریش  نیچه :باری ؛ بدترین چیز خرداندیشی ست. به راستی ؛ شرارت به که خرداندیشی!


جمال الدین اسدآبادی : هواخواه مرگ در راه سربلندی وطن یا با قهرمانی به شهادت می رسد یا زندگی شرافتمندانه ای بدست می آورد.


نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .


جیمز تی. مک کی : میزان کارایی شما هر چه باشد ، توانایی های بالقوه شما بیشتر از آن است که تا کنون به فعل در آمده است.


ارد بزرگ : اگر می خواهید در تنهایی با خودتان گفتگو کنید در آغاز پیرامون خود را سامان بخشید .


کالون : شمشیر می تواند روح را از بدن جدا سازد ، ولی هرگز نمی تواند عقیده ای را از مغز کسی بیرون کند .


ارد بزرگ : اگر بر اداره خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را خواهند ساخت .


آبراهام لينكلن : من نمی دانم پدربزرگم که بود ، اما به این نکته بیشتر اهمیت می دهم که بدانم نوادۀ او چه کسی خواهد شد .


جبران خلیل جبران : براستی آيا اين خداوند است که انسان را آفريده است يا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقيقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ايمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نيکی در انسان بايد آزادانه جريان و تسرِی يابد .


جان هاگای : تمام سرمایه های خود را یک جا جمع کنید ، همه استعدادهای خود را گرد آورید ، تمام نیروهای خود را آرایش دهید و همه توانایی های خود را برای تسلط روی حداقل یک زمینه کاری متمرکز کنید.


بزرگمهر : بد خو چنان به رنج اندر است که از زندگانی و تندرستی و خواسته لذت نمی برد .


فردریش  نیچه :برادران آیا من سنگدل ام ؟ باری من می گویم : هرچه را که افتادنی ست می باید بیشتر زور داد!
هر چه امروزین است می افتد و بر می افتد ! چه کس می خواهد آن را نگاه دارد ؟ باری من - می خواهم آن را بیشتر زور دهم !
می شناسید شهوتی را که سنگ را به ژرفناهای تند شیب فرو می غلتاند ؟
بنگرید این انسان های امروزین را که چه گونه به ژرفناهای من فرو می غلتاند ؟
برادران من پیش درامد بازیگرانی بهترام یک سر مشق از سرمشق من پیروی کنید !
و به آن کس که پرواز نمی آموزید تندتر افتادن آموزید!


جیمز آلن : راز قدرت واقعی در این است : با تمرین کردن مداوم یاد بگیرید که چطور توانایی های خود را هدر ندهید و در هر لحظه آنها را بر یک نقطه متمرکز کنید.


ارد بزرگ : اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن .


آندره ژید: هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن.


اُرد بزرگ : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست ناتوان است .


نادر شاه افشار : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...


توماس کارلایل: هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.


اُرد بزرگ : اگر به سخنتان پایبندید، نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید .


بزرگمهر  : بهترین خو سازش و آشتی خواهی است .


جبران خلیل جبران : اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد .


توماس جفرسون : صداقت نخستين بخش كتاب عشق است


فردریش  نیچه :بدترين خوانندگان کتاب آنانی اند كه چون «سربازان غارتگر» عمل مي كنند، يعني از هر جا كه دستشان برسد تكه يي بر مي دارند.


جواهر لعل نهرو : میدان جنگ فرصت مطالعه به کسی نمی دهد ، هرکس هر چه می داند باید به کار برد .


جیم کتکارت : شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید


ارد بزرگ : اگر به یک خردسال ناروایی شدیتان ، بی پروا  از او  پوزش خواه.


اسکاول شین: جایی هست که جز تو هیچ کس آن را پر کند و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست.


اُرد بزرگ : بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است .


تولستوي  :  ميان آدميان چيزي نيست جز ديوار هايي كه خود ساخته اند .


نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .


اُرد بزرگ : بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد و بدخو عمرش کم است .

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:35 توسط حمید رضا سمنانی |

بزرگمهر : توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است .


فردریش  نیچه :برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند.


جبران خلیل جبران : گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند .
به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند .


واشنگتن ایروینگ : زبان یگانه آلت تیزی است که با استعمال زیاد تیزتر می گردد .


اُرد بزرگ : بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند .


جان کایزل : باور کردن دروغیکه انسان صد بار شنیده آسان تر از حقیقتی است انسان حتی یکدفعه هم آن را نشنیده است .


جواهر لعل نهرو : به گذشتۀ خود هرگز نمی اندیشم مگر آنکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم .


والتر لیمپن: هنگامی که همه مانند یکدیگر می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد.


اُرد بزرگ : با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فرازتر و برتر است ، و آن هم نابود می شود .


جبران خلیل جبران : آه این زندگی است که زندگی را می طلبد ، به توان و امید ، به اشتیاق و شور ، اما به قالب اندامهایی در آمده است که دلواپس مرگند و نگران گور .
در اینجا هیچ گوری نباشد ، هیچ گوری .


فردریش  نیچه :بوزینه در برابر انسان چیست ؟ چیزی خنده آور یا چیزی مایهء شرم دردناک.
روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند.
براستی انسان رودی است آلوده. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.
آن ساعت که می گویید : چه سود از دادگری ام که خویش را همچون شعله و ذغال نمی بینم . حال آنکه دادگر همچون شعله است و ذغال.
چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صلیبی نیست که بر آن آن دوستار بشر را میخکوب کرده اند؟
اما رحم من کجا و به صلیب کشیده شدن کجا ...


وتوشن : انسان در موقعیکه تمام دارایی خود را از دست بدهد تمام دوستان از میان می روند .


اُرد بزرگ : با ، رفته گان به جهان دیگر، همراه نتوان شد ، که رنج همراهی ، زندگی  را  بباد می دهد .


نيچه  : آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد


تاگور : آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند.


اُرد بزرگ : با احساس می شود پند و اندرز داد اما اداره یک کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی سامان یافته دارد .


والتر پوپ : خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است .


فردریش  نیچه :بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید .


ارد بزرگ : با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


وباهاروف : ای مهر مادری که مقدس ترین محبت ها هستی ، از وصف عظمت آسمانی تو زبان زمینی ما عاجز است .


جیمز بادید : سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است . وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا .


چارلی چاپلین: دنیا آن قدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید.


جبران خلیل جبران : شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید .


ارد بزرگ : با ترشرویی به میان  توده رفتن ، تنها از بیماران ساخته است .


فردریش  نیچه :برخلاف ‹‹انديشه هاي مدرن›› درباره ي زن و مرد، آموزش واقعي در مورد رابطه ي جنس ها را بايد در فرهنگ هاي شرقي يافت.


واتلی : از ستایش و عیب جویی مردمان ، هیچکدام را نباید محک حقیقت شمرد ولی از هردوی آنها می توان به عنوان محک برای شخص خود استفاده کرد .


ویلیام آلن وایت : آنان که زندگانی را بستری از گلهای سرخ می دانند ، همیشه از خارهای آن شکایت دارند .


اُرد بزرگ : بازده خرد برای اهل اندیشه ، کلام سکرآور است
 

جبران خلیل جبران :اگر می توانستید شگفتی های دل تان را در برابر معجزه های هر روزه زندگی ماندگار سازید، دردهای خویش را از شادی های تان کمتر شگفت انگیز نمی یافتید، و اگر فصل های دلتان را پذیرا شوید بدانگونه که فصل های کشتزارهای تان را پذیرا هستید، آنگاه زمستان های اندو ه خویش را با خوش دلی به نظاره می نشستید.


بزرگمهر  : تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی  و آسایش فراهم کن . 


فردریش  نیچه :آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند .


چارلی چاپلین : خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زنها بنای خانواده ها را ویران نکرده است .


ویکتور کوزن : آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .


فردریش  نیچه :توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود .


ارد بزرگ : با بردباری همه چیز در چنگ توست .


ولسوانی: هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است.


اُرد بزرگ : بزرگواری ، بی مهرو دوستی بدست نمی آید .


جبران خلیل جبران : در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان  است .


آبراهام لينكلن : کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند .


اُرد بزرگ : بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است.


شاتو بریان : وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .


ارد بزرگ : بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم .


گراسیان : برتری همیشه منفور بوده است ، و هنگامیکه برتر از همه ای بیشتر منفوری .


فردریش  نیچه :تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی.


جبران خلیل جبران : جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند .


گولاس: محبت نیرومندترین جادوها است.


جوجیا اوکیف: مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:33 توسط حمید رضا سمنانی |



 
  به نام خدا

سلام دوستان عزیز و اینک ادامه ی مطلب قبل

مراسم ازدواج زاب و رود
بارداری و زایمان رود

سر انجام زمان انتظار بسر آمد و روز عروسی رود و زاب که همه ساکنان سیلک از مدتها پیش در انتظار آن بودند فرا رسید.چون برای شرکت در این آیین علاوه بر مردم سیلک عده ی زیادی هم از مناطق اطراف به آنجا می آمدند..به دستور ایران بان قرار شد که مراسم عروسی در مرکز شهر و در کنار دریاچه برگزار شود.
در این روز مردم از زن و مرد و کودک همه برای شرکت در جشن عروسی زاب و رود از تپه فرود آمدند و کنار دریاچه بر زمین نشستند .زن های سیلک برای ابراز شادمانی شاخ گوزن ها را با سبزه آراستند و مردان مقدار زیادی ماهی و مرغابی فراهم کردند و به مناسبت آن جشن بزرگ گوزن هم کشتند و اتش افروختند.هیچ کس به عروس و داماد تبریک نمی گفت چون هنوز تشریفات به وجود نیامده بود .انواع تشریفات از جمله احترام از این جهت به وجود آمد که جانشین محبت قلبی شود. مثلا اکثرا مردم به رئیس یا مدیرشان نه از روی علاقه بلکه به خاطر منافع شخصی احترامهای بیش از اندازه می گذارند باور کنید اکثرا وقتی طرف حضور ندارد کلی هم پشتش غیبت می کنند .
محبتها در این دوره زمونه اکثرا دروغین است.بگذریم .
مردم سیلک ساده بودند و یکدیگر را دوست می داشتند و شادی یک پسر و دختر جوان شادی همه ی انها بود و بین آنها تملق وجود نداشت و پس از این که شکم سیر شد و با آب زلال نیز رفع عطش نمودند چوب را بر پوستی که رو ی کوزه ها کشیده بودند زدند و صدای طبل برخاست و همه با صدای طبل شروع به رقص کردند و ایرانبان هم مثل دیگران در رقص شرکت نمود. 
زن و مرد آن قدر رقصیدند که از حال رفتند و کنار دریاچه خوابیدند و صدای طبل ها نیز خاموش گردید .سکنه سیلک تا غروب خوابیده بودند و بعد از این که شب فرود آمد صدای مرغابی ها که از آسمان در نیزارها ی کنار دریاچه فرود می آمدند مردم را از خواب بیدار کرد و چند نفر از مردان دویدند و از آتش خانه سیلک آتش آوردند و کنار دریاچه آتشی بزرگ افروختند و آن آتش تا صبح روز دیگر باقی بود و مردم سیلک در تمام جشنها هنگام شب اتش می افروختند و جشن بدون آتش در نظر آنها جلوه نداشت.نکته جالبی که در این کتاب خواندم((سرزمین جاوید)) کلمه ی گیل که ما در عروسیها زیاد از آن استفاده می کنیم (((این کلمه ((گیل))بانگ شادی ایرانیان اولیه بوده از کتاب (لغت هند و اروپایی) در پنج جلد تالیف بروکلمان آلمانی اقتباس شده و این کتاب یکی از کتابهای برجسته فرهنگ بشری در این عصر است.))
رود بعد از عروسی از پدر جدا شد و در خانه ای که زاب ساخته بود سکونت نمود و طولی نکشید که باردار گردید.
رود مادر نداشت تا این که به او بگوید چگونه بزاید و ایرانبان مادر شوهرش به او تعلیم داد و گفت یک روز یا یک شب تو احساس درد شدیدی خواهی کرد و آن درد قدری طول می کشد و بعد رفع می شود اما باز درد مزبور می آید و بعد از چند لحظه از بین می رود .به طور کلی تو سه مرتبه احساس درد خواهی نمود و مرتبه ی سوم متوجه خواهی شد که بر تو فشار می آید و آنگاه جنین از شکمت خارج می شود وقتی صدای گریه طفل را شنیدی طفل را با دو دست بگیر و او را خوب بلیس((از کتاب پرفسور گرانتوفسکی روسی در کتاب ایران قبل از تاریخ در سال 1959منتشر گردید))!!
آنگاه طفل را در پوست گاو جا بده و بگذار بخوابد و روز بعد وقتی بیدار شد به او شیر ده و بگذار بعد از خوردن شیر باز بخوابد!!
رود از درد زاییدن زیاد متالم شد و به مقیاس امروز از لحظه ای که درد را احساس کرد تا موقعی که طفل به دنیا آمد بیش از یک ساعت طول نکشید!رود طفل خود را با دو دست گرفت و سر تا پایش را لیسید و آنگاه کودک چشمهای خود را گشود و رود از مشاهده ی چشم های آبی رنگ کودک خیلی لذت برد و گفت چشم ها ی تو مثل چشم های پدرت می باشد و سپس کودک را در پوست قرار داد تا استراحت کند و خود به کارهای همیشگی مشغول گردید.
زن های ما در این دوره بعد از زایمان مدت چندین روز استراحت می کنند و مادران ما تا همین اواخر مبتلا به آل زدگی می شدند و می مردند اما رود و سایر زن های سیلک بعد از زایمان نیز استراحت نمی کردند .در زندگی رود و زن های دلیر ایرانی استراحت کردن قبل از زایمان و پس از وضع حمل معنی نداشت و هرگز مبتلا به آل زدگی نمی شدند برای اینکه زن قابله موجود نبود تا آنها را مبتلا به آل زدگی کند((البته منظور قابله های قدیم که از طب و بهداشت اطلاعی نداشتند...یکی از مخوف ترین بلاها یی که تمدن عارض نوع بشر کرد دستهای کثیف زن قابله بود که در طول هزارها سال صدها و شاید هزار میلیون زن زائو را به قبرستان فرستاد .دکتر (سمل ویس) مجارستانی در قرن نوزدهم میلادی علت مرض آل زدگی را کشف کرد و دانست که دست کثیف قابله تولید آل زدگی می کند و می گوید آن قدر که زن قابله آدم کشت از آغاز تاریخ تا امروز (قرن نوزدهم) امراض طاعون و وبا آن اندازه سبب هلاکت افراد بشر نشده است.دست کثیف زن قابله میکروب مرض ((پوئرپرال)) را که در مشرق به اسم آل زدگی معروف شده وارد بدن ملتهب و مستعد زائو می کرد و چون مرض مزبور سراپای زائو را قرمز می نمود می گفتند او را آل زد و آل یعنی رنگ سرخ.))
رود وسایر زن های سیلک چون از کمک زن قابله استفاده نمی کردند دچار مرض ال زدگی نمی شدند و بعد از وضع حمل به کارهای عادی خود می پرداختند !!!
در دوره ای که رود باردار بود ایران بان از فصل خوش سال استفاده کرد و در صدد بر آمد که سفری به جنوب کشور بکند...........................ادامه دارد.
قبل از پایان امروز مطلبی خوندم که برایم بسیار جالب بود گفتم شاید به درد آقایون بخورد.
هدیه خوشبختی زندگی....مردها همیشه برای خرید هدیه همسرانشان با مشکل مواجه می شوند آنها دوست دارند هدیه ای بخرند که مفید واقع شود اما اشتباه در همین جاست
اگر به مرد یک جعبه آچار بدهید به عنوان یک هدیه ی خوب قبول کرده و با آن عشق می کند ! ولی برای ما زنها زمان مهم است.همسر مردی اوایل فوریه از او یک میز اطو خواسته بود مرد یک هفته صبر کرد و برای روز والنتین آن را خرید .عجب اشتباهی!!!!کاش میز اطو را همان موقع خریده بود و برای روز والنتین یک شاخه گل به همسرش هدیه می داد.


سخن بزرگان


بزرگمهر : توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست .


چارلز لویی مونت کیو: باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید.


ارد بزرگ : برای ربودن دلهای آدمیان باید بر هم پیشی بگیریم و این زیباترین آورد (مسابقه) زندگی است .


گالیله : هرگز مردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته ام بیاموزم .


بزرگمهر  : پرحرف را که دشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر .


فردریش  نیچه :براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار.


ارد بزرگ : برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم .


گاليله: قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد.


اُرد بزرگ : برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .


جبران خلیل جبران : به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد .


گالیله : شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید.


اُرد بزرگ : هیچ گاه دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوستت نیز هست ، او انگیزه پیشرفت و پویش بیشتر به تو خواهد داد .


گابريل گارسيا مارکز: تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.


اُرد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید .


سعدی : در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی .


فردریش  نیچه :براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.


ارد بزرگ : هنگامی که می خواهی کار و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان مگیر .


گولیو : حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود .


گارفیلد  : اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست .


جبران خلیل جبران : آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور .


بزرگمهر  : چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود .

 


+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:32 توسط حمید رضا سمنانی |


اُرد بزرگ : برای رسیدن به نیکنامی ، گواهی برتر از راستی نیست .


چینگ : هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم .


چاحیت : اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید .


هاینه : در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند .


ارد بزرگ : موشکافی در شکست ، پیشرفت  در پی خواهد داشت .


فردریش  نیچه :به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !


هزلت : آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت .


چایمن : حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند .


ارد بزرگ : برای کامروایی ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی .


جبران خلیل جبران : شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد.


هرود : زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود .


بزرگمهر  : چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن .


چترفیلد  : بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند .


ارد بزرگ : برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن .


فردریش  نیچه :باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی.


اوبالدیا : جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم.


اُرد بزرگ : برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه آنها ، بدنبال شناخت پیشوای انگاره (فکر)آنها باشید .


هیوز: زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود.


اُرد بزرگ : برای بدست آوردن و گسترش خرد ، سختی را بر خود هموار کن .


جبران خلیل جبران : عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .


ارسطاطالیس : کسیکه پشت الاغ باد به غبغب بیندازد ، چون اسب سوار شود پاک دیوانه خواهد شد .


ارد بزرگ : برای بدست آوردن گنج خموشی ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .


چارلز مورگان : هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد  محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام


بزرگمهر  : خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمی شود .


فردریش  نیچه :باید بر فریب حواس خود پیروز شویم .


ارسطا طالیس : حکیمان مال را از برای آن دارند که محتاج لئیمان نگردند .


اُرد بزرگ : برای پاکزاد (مقدس) شمردن ، بیداری و آگاهی باشد .


آرت بوخونواله : تنها علاج عشق ، ازدواج است .


جبران خلیل جبران : با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را  ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است .


اُرد بزرگ : برای نزدیکی و همگرایی دودمان خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را در پیش گیرید .


هنری لانگ فلو: کسی که برای خود احترام قائل است، از گزند دیگران در امان است. او کتی را بر بدن دارد که کسی را یارای پاره کردن آن نیست.


ارد بزرگ : برای ماندگاری ، پنداری جز پاکی روان نداشته باش .


فردریش  نیچه :تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها.


حسن صباح : اگر قدرت ندارید که با نیروی خود مشکل ها را در هم بشکنید لااقل مرد باشید که در برابر حوادث بایستید .


حمید مصدق : در سرزمین هرز سرشاخه های سبز نمی روید


فردریش  نیچه :باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.


ابوالعلاء معری  : زمین نیز مانند ما در جستجوی خوراک است و از این مردم می‌خورد و می‌آشامد


بزرگمهر  : خردوران همیشه به راه آزادگان و راستان می روند


ارد بزرگ : برای گردش دوروزه ، توشه ای سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسیدن به خواسته زندگی ات را  دو هزار گام می دانی خود را آماده پیمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاری نباید کم شود .


جبران خلیل جبران : طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟


جبران خلیل جبران : چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) .


كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌.


بزرگمهر  : چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد


ارد بزرگ : برای آنکه به پایین پرتاب نشویی ، دست گیر آدمیان شو .


فردریش  نیچه :جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد.


آلن لاکین : برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید.


ارد بزرگ : برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن .


هنری ترو : از این نکته مشوق تر نمی توان که بشر دارای دارای قدرت انکار ناپذیری است که می تواند با یک مجاهدت آزادی زندگی خود را اعتلا دهد اگر کسی در جهت رویا و تخیل های خویش راه برود و کوشش کند و آن زندگانی ای را که در عالم خیال برای خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقیتی که در لحظه های عادی غیر منتظره است مواجه خواهد شد.


ارد بزرگ : برای آنکه فربه شوی ، نخست با خود یکی شو .


فردریش  نیچه :پاکی نفس جدایی می آورد.


هربرت اسپنسر : انسان قبل از هر چیز باید حیوان خوبی باشد .


حکمت هندو : پاداش درستی را در درستی بجوی ، و انگیزۀ کار نیک را همان نیکی بدان و سود دیگر مخواه .


اُرد بزرگ : پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید .


بزرگمهر  : خرسندترین  آدم کسی است که دل از مهر و موافقت گردان سپهر برگیرد


هرشل : امید غذای روزانۀ بیچارگان است .


حسين بهزاد : هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود .


حافظ : فلک به مردم نادان دهد زمام مراد *** تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:30 توسط حمید رضا سمنانی |

به نام خدا
سلام
دوست عزیز و گرانقدرمان آقا مصطفی امر فرموده بودند که در باره سپندارمذگان یا روز عشق ایرانی بنگاریم البته توضیحات زیبا و جالبی در این مورد ارائه فرموده بودند که ما نیز استفاده کردیم که در اینجا برای شما نیز عینا نقل قول می کنیم.
((یه موضوع خیلی خوب پیدا کردم که اگه بتونی توی پست بعدی درباره اش بنویسید واقعا عالی میشه.
البته باید دیروز براتون می گفتم اما بد موقع یادم افتاد. حتما همین امروز درباره اش بنویسید چون امروز که 29 بهمن هستش روز عشق ایرانی است که درست سه روز قبل روز عشق مغرب زمین بوده که خودتون میدونید ولنتاین نام داره که گذشت ولی امروز روز عشق ایرانی است که به قولی متعلق به بیست قرن پیش از میلاد است اما ولنتاین متعلق به سه قرن پیش از میلاد است.حالا این روز عشق ایرانی که سپندارمذگان نام داره بد جوری مورد بی مهری خود ایرانی ها قرار گرفته عوضش رسم غربی ها اجرا میشه.
در مورد سپندارمذگان یک تاریخی مختصر عرض کنم :
در اسطوره های ايران باستان، اسپندارمذ، فرشته زمين بود و سپندار به معنای گستراننده، مقدس و فروتن، لقب زمين دانسته می شد. ايرانيان باستان، زمين را نماد عشق می دانستند زيرا به باور آنان، با فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد و همه را از زشت و زيبا به يک چشم می بيند.
در اين روز که همچنان ميان زرتشتيان جشن گرفته می شود، عشاق به هم هديه می دهند. مردان، همسر، مادر، دختر و خواهرشان را گرامی می دارند و بر «تخت شاهی» می نشانند؛ از آنان اطاعت می کنند و به آنان که نماد زمينند، هديه می دهند.
حالا درخواست میکنم که اگه میتونید امروز درباره ی این مراسم قدیمی ایرانی که بین ایرانیان غریبه شده توضیحی بدید و تعریفی کنید تا آگاهی دیگران نسبت به آن زیادتر بشه و حالا امسال که هیچ اما سال بعد مراسم بهتری در مورد این روز عزیز ایرانی برگزار بشه.
من منتظر پست جدیدتون در مورد این موضوع هستم اگر امکانش هست.))
البته فکر میکنم که توضیحات این بزرگوار به اندازه کافی جامع و کامل بوده باشد.
لذا با کسب اجازه از این عزیز نظر به گذشتن تاریخ مورد قید شده و نیاز به بررسی بیشتر توسط اینجانبان به امید خدا در سال آینده مطلبی در این خصوص خواهیم نوشت.
و حالا ادامه ماجرای ایرانبان پادشاه ایران و سفر وی به جنوب کشور....
ایرانبان عازم سفر شد لازم است گفته شود که هنوز ایرانیان نمی توانستند از وسط دریاچه عبور کنند زیرا نه شراع داشتند تا برای بحر پیمایی از بادبان استفاده نمایند و نه در موقع شب و هنگامی که هوا ابر بود می توانستند جهت یابی نمایند .لذا پیوسته در طول ساحل حرکت می کردند چون اطمینان داشتند که هرگز گم نخواهند شد و هر زمان که دریاچه بر اثر طوفان متلاطم می گردید از کشتی پیاده می شدند و صبر می کردند تا طوفان آرام بگیرد .
ایرانبان شنیده بود در سواحل غیر مسکون جنوب کشور افرادی نو ظهور دیده شده اند که موها و چشمهای سیاه دارند همین باعث شد تا او به آن منطقه سفر کند.
کشتی ایرانبان به طوری که گفتیم در امتداد ساحل حرکت می کرد و ملکه ی ایران امیدوار بود که به زودی به این افراد برسد و از آنها بپرسد که از کجا می آیند اما همین که گوزن های بارکش به مردان و زنان سیاه مو نزدیک شدند آنها گریختند و از نظر ناپدید شدندو معلوم شد که از ایرانبان و همراهانش می ترسند .بعد از اینکه ایرانبان از منطقه غیر مسکون از امتداد ساحل مراجعت کرد به جایی رسید که جماعتی از ایرانیان کنار دریاچه سکونت داشتند او از سکنه ی محلی شنید که انسانهایی که ایرانبان دیده است بسیار عجیبند و همه نوع جانور را می خورند و بعید نیست که روزی مثل جانوران وحشی به ایرانیان حمله ور شوند .
البته مواردی که ایرانبان در این سفر با آنها روبرو شد در آینده زمانی که عروسش جای وی را گرفت به واقعیت پیوست و این انسانها که بعدها سکنه ی سیلک آنها را تور خطاب کردند به ایرانیان حمله ور شده و چند نفر را به قتل رساندند.((تور به معنی سیاه بوده و به همین جهت سرزمین مردان سیاه مو و سیاه چشم به اسم توران خوانده شد))
به احتمال غریب به یقین اولین جنگ بین ایرانیها و غیر ایرانیها بر سر آتش در گرفت چرا که ایرانیان اولین ملت جهان بودند که آتش را کشف و از ان استفاده نمودند و همچنین اولین ملتی بودند که با کشف و ذوب مس صنعت فلز سازی را بنیان نهادند .((نقل قول از پروفسوراستانلی اسمیت استاد تاریخ فلز شناسی و صنعت در موسسه صنعتی ماساچوست آمریکا که در سال 1345 در ایران با یک هیات مشغول یافتن اولین کوره های ذوب مس بود ))
نکته قابل توجه دیگر اینکه سلطنت زنان در ایران مختص شهر سیلک نبود و در همه ی شهرها بانوان سلطنت می کردند و این شهر های کوچک از حیث تمدن شبیه به هم بودند .
غرض از ذکر این نکته ارائه ی ریشه ی یک افسانه ی اروپایی است که درآن زنانی به نام آمازون بر مردان حکومت می کردند .
مازون پادشاه یکی از این شهرها به نام گیان بود که شهری نزدیک نهاوند فعلی می باشد .آمازون که اصل ان مازون است کلمه ی اصیل ایرانی می باشد که بعدها به شکل آمازون وارد زبانهای اروپایی گردید.(فرهنگ هند و اروپا تالیف کارل بروکمان آلمانی ))
روزی مازون به اتفاق تعدادی از افرادش به دیدن زاب و رود آمد (ایرانبان وقت)و برای رود حکایت کرد که در گیان عده ای منبت کار زندگی می کنند که با قلمهای سنگی خود روی چوب اشکال گوناگون و بخصوص اشکال جانوران را نقش می کنند .
زاب و رود به دعوت مازون پادشاه گیان به این شهر سفر کردند و به همراه خود یک جفت اسب و یک جفت گوسفند در کشتی نهاده و با خود بردند روزی که زاب در ان شهر سوار بر اسب شد مردم شهر گیان حیرت کردند زیرا تا کنون چنین جانوری که قسمت فوقانی آن شبیه به انسان ولی دارای چهار دست و پای بلند باشد و بتواند با سرعت بدود ندیده بودند .
و آنها با مشاهده ی زاب در صدد بر آمدند با قلمهای سنگی خود شکل ان حیوان را تصویر نمایند و بدین ترتیب برای نخستین بار در دنیا جانوری ( روی چوب ) بوجود آمد که قسمت فوقانی تنه اش شبیه به انسان و قسمت تحتانی اش به اسب شباهت داشت چنین جانوری را که اروپاییان به اسم سانتور می خوانند برای اولین بار در ایران بوجود آمد و مشاهده ی اولین مرد سوار بر اسب طوری سبب حیرت گردید که تصور کردند نیمه ی فوقانی آن جانور انسان است و نیمه ی تحتانی حیوان (جرج دومریل ایرانشناس فرانسوی )
در قسمت آینده دلایل از بین رفتن شهر سیلک (حوالی کاشان فعلی) با آن همه آبادانی و تبدیل آن به صحرایی خشک و سوزان را برایتان خواهم نوشت.


سخن بزرگان


فردریش  نیچه :حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش .


ارد بزرگ : پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن  آرمان و خواسته ای هویدا است .


جبران خلیل جبران : شما چون فصلهای سال هستید ، زیرا در زمستان خود بهار را انکار می کنید ، در حالی که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمی کند ، بلکه در سنگین ترین خواب غفلت به روی شما لبخند می زند ، بی آنکه خشمگین شود و یا با شما ستیز کند و صفا و یکرنگی را نادیده بگیرد .


هاولاک الیس : جاییکه در آن خوش بینی بیش از هر جای دیگر رواج و رونق دارد ، تیمارستان است .


اُرد بزرگ : پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت تواناترین مردان را هم به لرزه افکنده اند .


كريستين : براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است .


اُرد بزرگ : پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست .


جبران خلیل جبران : کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند .

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:29 توسط حمید رضا سمنانی |


                                     به نام خدا
سلام
ادامه مطلب....
سالی دیگر سپری شدوفصل باران فرا رسیدو منقضی گردید.گفتیم که بعد از خاتمه فصل باران آب دریاچه بالا می آمد ولی چون خانه های مردم سیلک روی تپه ها بود از بالا آمدن آب بیمی نداشتند.پس از انقضای فصل باران جانورانی که مهاجرت کرده بودند برگشتند و سراسر زمین مستور از گل شدو میلیونها پرنده بر شاخه های درختان خوانندگی می کردند.یک روز بعد از فصل باران..رود وقتی از خواب برخواست مشاهده نمود که آفتاب به خوبی نمی درخشد.اول تصور کردکه ابر آسمان را پوشانده است ولی فصل باران تمام شده بودوهوا گرم بود و ایرانبان دریافت آنچه آفتاب را کم رنگ کرده است ابر نیست بلکه چیز دیگر است.
او گفت فکر می کنم آنچه سبب تیرگی آفتاب گردیده است دود می باشدامامبدا دود را نمی دیدند و فکر می کردندآن چه آتشی است که دود  آن فضا را چنین تیره کرده آنروز تا غروب آفتاب ..دود آسمان را تیره کرده بودومردم به امید آنکه فردا آفتاب مثل روزهای قبل بدرخشد به خواب رفتند. اما روز بعد همه دریافتند که تیرگی هوا بیشتر شده و از آن گذشته ازفضا یک رایحه غیر طبیعی به مشام میرسد!رود متوجه شد دودی که فضارا تیره کرده از شمال می آید بنا بر این  او شوهرش و چند تن از مردان جوان را مامور کرد خود را به قله مرتفعترین کوه که در آن نزدیکی است برسانند و بفهمند که دود مزبور از کجا بر می خیزد.
آ نها نیز چنین کردند اما مبدا دود را ندیدند وفقط توانستند مشاهده کنند که از طرف شمال میزان دود زیادتر و انبوه تر است و هر چه هست آنجا میباشد هر قدر ازروز می گذشت فضا تیره تر میشد و بعد از اینکه نیمی از روز گذشت یک مرتبه زمین به لرزه در آمد. تا آن روز مردم سیلک دچار زلزله نشده بودند و همه از خانه ها بیرون دویدند و خود را به خانه ایرانبان رسانیدند تا از او بپرسند برای چه زمین تکان می خورد .اما او هم علت را نمی دانست  . پرندگان در حالی که بانگ وحشت بر می آوردند با سرعت از فضا می گذشتند و به سوی جنوب می رفتند و تمام جانوران جنگل از فرط بیم فرار می کردند و راه جنوب را پیش می گرفتند.آب در یاچه به تلاطم در آمده و امواج بزرگ ومرتفع ..به تپه ها حمله ور شد و ایرانبان فریاد زد که خود را به قله تپه ها برسانید .تا آن روز کسی چنین طوفانی را در دریاچه ندیده بود و امواج آب تعدادی از خانه ها را با هر چه در آن بود از بین برد وقتی افتاب غروب کرد و ظلمت مطلق بر همه جا مستولی گردید تپه ها به لرزه در آمد.

رود به اتباع خود گفت اگر امشب تا صبح زنده بمانیم و فردا هوا روشن شود به راه خواهیم افتاد و از راه خشکی به طرف جنوب خواهیم رفت.آن شب هول انگیز به پایان رسید و فردا آنها به طرف جنوب به راه افتادند .آنها از حیث غذا دغدغه نداشتند چون پیرامون آنها زمین سبز بود و می دانستند که می توانند جانوران را شکار کنند ولی بعد از صید جانوران می باید گوشت آنها را خام بخورند و آتشخانه ی آنها در سیلک هم به مناسبت اینکه کسی نبود در آن هیزم قرار بدهد خاموش گردید .
مدت ده روز آنها گوشت خام خوردند و وقتی هوا صاف شد و آفتاب مثل گذشته می درخشید راه شهر سیلک را در پیش گرفتند . آنها وقتی به شهر خود رسیدند حیرت زده مشاهده کردند که آب دریاچه به قدری پایین رفته که در هیچ دوره آنقدر آب آن پایین نرفته بود . در روزهای بعد آب دریاچه باز هم پایین رفت و یک روز سکنه سیلک وقتی بیدار شدند و نظر به دریاچه انداختند مشاهده کردند که جز لجن در ته دریاچه چیزی دیده نمی شود .اولین اثر نامطلوب خشک شدن دریاچه زیاد شدن حشرات به خصوص پشه بود و دومین اثر ناپدید شدن دریاچه این شد که فصل باران به تاخیر افتاد و مرغابی ها که به خصوص در پاییز می آمدند و کنار دریاچه سکونت می کردند دیگر نمی آمدند.
در آن سال فصل باران کوتاه گردید و به زودی ابر از آسمان رفت و خورشید تابید و قدری آب هم که در بستر در یاچه جمع شده بود ناپدید گردید وقتی بهار آغاز شد درختان غنچه کردند و مرغان در جنگل به صدا در آمدند اما بهار آن سال مثل دوره ی باران با سرعت گذشت و بعد درختهای جنگل به تدریج خشک شد زیرا رطوبت زمین که از آب دریاچه مدد می گرفت از بین رفته بود و فقط اشجار دامنه ی کوه ها باقی مانده بود .با خشک شدن درختها صدای پرندگان هم قطع شد و کف جنگل خشک شد و دیگر از آن زمین سبزه نرویید.تمام جانوران علف خوار که در گذشته در جنگل بودند ناپدید شدند و دیگر مردم سیلک گوزن ندیدند . "خشک شدن دریاچه ی مرکزی ایران فقط ناشی از تبخیر آب نبود و به احتمال زیاد یک آتشفشانی شدید توام با زلزله قسمتی از قشر خارجی زمین را شکافته و آبهای در یاچه را فرو برده بود و شاید بریدگی بزرگی که در فلات ایران دیده می شود موضعی باشد که در آنجا زمین شکافته شد ((دوکن گیلمن ایران شناس فرانسوی))
و بدین ترتیب مردم سیلک برای اولین بار با جانوری وحشت انگیز که امروز عقرب می خوانند و هنوز در کاشان فراوان است آَشنا شدند و در یافتند که نیش آن جانور خطر ناک است. مردم مجبور شدند برای سیر کردن شکم خود گندم بخورندو پیش گویی ایرانبان گذشته مادر شوهر رود جامه عمل پوشید .
مردم سیلک از دامنه ی کوهها گندم جمع می کردند و به شهر می آوردند و چون می دانستند خام نمی توانند بخورند آنها را در دیگ سفالی میریختند و روی آتش می نهادند ومی جوشانیدند و بعد از اینکه پخته میشد می خوردند زیرا که مردم سیلک رسم غذا پختن را می دانستند((طرز کشت گندم و آنگاه آرد کردن آن وپختن نان اولین بار در ایران ابتکار شد و ایرانیان رسم پختن نان را به اقوام دیگر آموختند --هارماتا ایران شناس انگلیسی))
هم چنین اولین لباسی که در ایران اختراع شد نمد بود --ماکس مولر خاور شناس معروف آلمانی
ایرانیان اولیه که معلم ریسندگی ملل دیگر بودند ریستن نخ را از بعضی جانوران فرا گرفتند--از کتاب ایرانیکا تالیف کروس دانشمند آلمانی.
شایان ذکر است که هر چند در آن زمان زلزله و آتشفشان باعث تبدیل آن بهشت زیبا به کویر برهوت گردید لیکن در زمان حاضر دیگر نیازی به این عوامل طبیعی نیست زیرا بشر کنونی که از هر بلای سماوی خطرناکتر است به دست خود این مهم را متقبل گشته و همه روز باقیمانده طبیعت زیبای این کشور را به دست نابودی می سپارد جهت اطلاعات بیشتر می توانید به وبلاگ دوست دانشمندمان آقای محمد درویش مراجعه فرمائید تا به عمق فاجعه پی ببرید.
همچنین به در خواست تعدادی از دوستان اطلاعات ناچیزی در مورد روز(( سپندار مزد)) می نگاریم:
زرتشتیان روزی را که نام ماه و نام روز با هم یکسان شود جشن می گیرند.سپندارمزد برابر با 29 بهمن نیز یکی از این روزهاست.سپندارمزد فرشته ی موکل زمین و حامی زنان است به همین دلیل این روز را روز زن نامیده اند و به زنان هدیه می دهند.مراسم این روز به این ترتیب است که در یک ظرف از جنس رودین یک نوع الیاژ خاص یا ظرفی چینی مقداری آب یا آویشن می ریزند و یک انار یا شاخه ی گل در آن می گذارند در بعضی مواقع نیز مقداری برنج و آویشن بر پاشنه ی در خانه می ریزند.همچنین از دیگر آداب این روز خواندن دعا و نیایش همراه دود کردن اسفند و کندر است.
ضمنا با توجه به تذکر تعدادی از دوستان مبنی بر اینکه ما روز زن را فقط تولد حضرت فاطمه (ع) می دانیم باید عرض کنم که هیچ منافاتی بین این موارد وجود ندارد اطلاع از تاریخ شناخت هویت می باشد و توجه به همسر منحصر به روز خاصی نیست فکر نمیکنم ایرادی داشته با شد که ما در روزهای متعددی از سال به همسرانمان پیشکشی هر چند کوچک تقدیم کنیم .


سخن بزرگان

 

بزرگمهر  : چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند ، و ببالد . اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست ، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید ، ارج نهادن به نیکی را نمی داند . اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید ، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید .


هرمن كين : هيچ‌كس نمي‌تواند به كارمندان اين دوره انگيزه ببخشد بلكه اين انگيزه مي‌بايست درون خود افراد وجود داشته باشد


دوکلوس : نفهمی و نادانی سه نوع است : یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند .


دانته :به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد.


ارد بزرگ : پیران جهان دیده برای گفتگو  سدی برپا نمی کنند .


هراس وال پول: کسی که به کسی حسد می ورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است.


دوکلوس : اگر جوان را از عشق منع کنید ، چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید .


ارد بزرگ : پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است .


هیوم :خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. "


اُرد بزرگ : فرومایگان ،  بزرگترین پیروزیهای پیشینه کهن خویش را به ریشخند گرفته اند .


بزرگمهر  : خرد در پیکار با دیوان برنده ترین سلاح ها ااست  در برابر شمشیر تیز دیو  ، خرد جوش است و جان بدان روشن .

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:26 توسط حمید رضا سمنانی |


هانری برگسون  : حواس وسیله ی کشف نیست بلکه فقط وسیله ی ارتباط عملی پیدا کردن با عالم خارج است و همین طور عقل .آن همان مایه ی دانشی است که در جانوران ، غریزه و در انسان ، عقل را به وجود می
آورد . از آن مایه ی دانش در انسان قوه ی اشراقی به ودیعه گذاشته  شده که در عموم به حال ضعف و ابهام و محو است ، ولی ممکن است که قوت و کمال یابد تا آنجا که شخص متوجه شود که آن اصل اصیل در او نفوذ کرده مانند آتشی که در آهن نفوذ و آنرا سرخ می کند . به عبارت دیگر اتصال خود را با مبدا در می یابد و آنش عشق در او افروخته می شود ، هم تزلزل خاطری که از عقل در انسان رخ کرده مبدل به اطمینان می گردد ، هم علاقه اش از جزئیات سلب می شود .


نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .


جبران خلیل جبران : همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.


دوکلوس : جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست .


اُرد بزرگ : پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند .


کانت: چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی «مثل من رفتار کن».


جبران خلیل جبران : آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک .


اُرد بزرگ : پیامد دانایی ، پذیرفتن بایسته هاست .


كارول‌ بيكر : مطيع‌ مرد باشيد; تا شما را بپرستد.


جان اشتنبک : بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت کتک بزنیم .


چارلز  کیترنیک : مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است.


فردریش  نیچه :تنها بدان خدايي ايمان دارم كه رقص بداند.


ارد بزرگ : پرتگاه می تواند بر آورنده روان و یا کشنده تن باشد .


بزرگمهر  : خود رایی و خودبینی ، همه کام و مراد خود طلبیدن و دیگران را نامراد و خوار و زبون خواستن ، راه اهرمن ، و دل به بهی و نیکی سپردن راه یزدان است .


جبران خلیل جبران : چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند .


نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .


جین پورتر : نجیب زادگی بدون تقوی همچون قاب انگشتری زیباست که نگین جواهر نداشته باشد .


جولیا کامرون: خالق بزرگ خلاقیت به ما اعطا کرده است. پیشکش ما نیز به او به کار بردن آن خلاقیت است.


آگارادو : حوادث مشهور دوران گذشتۀ جهان را مروری بکنید ، تا شما هم مثل من این حقیقت را بپذیرید که بزرگترین جنایات همه با کوچکترین دستها انجام گرفته است .


ارد بزرگ : پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد .


ابوفور : آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به مبانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد .


فردریش  نیچه :زندگی بدون موسیقی اشتباه است.


جرجی تایلر : مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است .


جونسون : هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند .


ارد بزرگ : پشیمانی، اولین گام برای پوزش است.


اندرو ماتیوس  : شانس هرگز کافی نیست


بزرگمهر  : خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است .


جان اولیور هاینز : مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است .


نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .


جمالزاده : چون نیک بنگری دنیا و مافیها را چون ترازویی خواهی یافت که سنگش کرسنگی و پاره سنگش شهوت است . پر کردن معده و خالی کردن کیسۀ شهوت جذر و مد این قلزم بی نام و ننگ هزار رنگی است که نامش زندگی است .


اُرد بزرگ : پرنده کوچک دلت را برای من در بند مکن .


آنتوان دوسنت اگزوپری : بالاترین لذت ها در شور و شوقی است که انسان را به ماجراجویی ها و پیروزی های بزرگ و فعالیتهای خلاقه وادار می کند.


ارد بزرگ : پیوند پاک ، پیوندی ابدی است .


آندرو متیوز: تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می شویم که از رویارو شدن با آنها وحشت داریم.بنابراین اگر از تنهایی بترسید تنهایی را برای خود به ارمغان می آورید. اگر از بدهکار بودن بترسید به احتمال زیاد با تمام زیر و بم آن آشنا خواهید شد. اگر از دستپاچگی و پریشان حالی واهمه داشته باشید همان را تجربه خواهیدکرد. این، روش زندگی برای تشویق ما انسانها به رشد کردن است.


جورج ولز  : شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است .


جواد فاضل : آرزوهای ما ، امید های ما ، عشقها و هوسها و حتی وفای ما هم موجی بیش نیستند که بر می خیزند و رشد می کنند و بالا می روند و بالاخره نقش زمین می شوند و در کرانه های زندگی لای شنها و ریگها فرو می روند .


بزرگمهر  : خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نیکخو جهان پر از شادی و شکوه می نماید . بهره خردمندان و امید واران همیشه شادکامی است .


فردریش  نیچه :زمستان بدون بهار قلب عاشق شکست خورده است.


جبران خلیل جبران : به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید .


اُرد بزرگ : تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج  و شورش دیگر نیست .


همدون قصار : هر که در سیرت و رفتار پیشینیان نظر کند ، متذکر می شود تا چه اندازه از همت مردان واپس مانده است .


اُرد بزرگ : تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .


امیل زولا : بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند .


اُرد بزرگ : تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی .


جان استیل : همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست ، زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است .


جورج هورون : یک روزنامه ، تاریخ یک روز جهان است که در آن زندگی می کنیم و با آن بیش از روزهایی که گذشته و تنها در خاطرۀ ما باقی مانده است سرو کار داریم .


آرنالد بنت : وقتی که شما به بدبینی عادت کنید ، بدبینی به اندازۀ خوشبینی مطلوب و دوست داشتنی است .


ارد بزرگ : تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای (امواج) گیتی است.


فردریش  نیچه :زیبایی غیر از اینکه نعمت خداست. دام شیطان نیز هست.


جي.هيليس ميلر : تنها زماني مي توانيد چيزي را كه ريشه هاي عميق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببينيد كه آن چيز در كار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:21 توسط حمید رضا سمنانی |

 

 

 

پند و اندرز حکما


بزرگمهر  : خوشا به حال پیمان منشانی که وجودشان به پیرایه پاکی و شرم آراسته شده .


جان راسکن : حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا .


اگوست کنت : چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم.


اُرد بزرگ : تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند .


کولتون : انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند .


فردریش  نیچه :زمين روزي از آن ابرانسان می شود .

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:12 توسط حمید رضا سمنانی |

ُرد بزرگ : تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار زجر آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است .


اشتیل : انسان ترکیب عجیبی است و در عین ناچیزی خود را برتر از همه می شمارد .


اُرد بزرگ : تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است .


بزرگمهر  : خردمند به چیزی که اگر به دستش نیاید غمگین و دل آزرده شود ، هرگز دل نمی بندد .


ادوارد فیلیپس : مردی که اشتباه نکند ارزش کارهای بزرگ را نخواهد داشت .


اُرد بزرگ : ترس از جدایی ، جدایی ببار می آورد .


فردریش  نیچه :حتی از میان پر دلترین کسانمان چه اندک اند آنان که دانایی خویش را تاب توانند آورد.


کمار : تمرکز در معنای اصلی و درست کلمه توانایی دقت و توجه ذهن روی یک موضوع واحد است.


بودلر : شعر راستین ، انکار بی داد است.


جبران خلیل جبران : کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است .


بولور : افکار ما بسان درختان نارنج در گلدان نگهداری می شوند . به نسبت بزرگی گلدانی که ریشه های آنها را در خود زندانی دارد رشد می کند .


اُرد بزرگ : تن پوشی زیباتر از خوی نیکو نمی شناسم .


آلجر : مردمان غالباً نقص دلیل خویش را با خشم می پوشانند .


جبران خلیل جبران : درختان شعرهايی هستند كه زمين بر آسمان می نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ می سازيم تا نادانی و تهی مغزی خويش را در آنها به نگارش درآوريم .


اُرد بزرگ : توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.


بزرگمهر  : خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد .


فردریش  نیچه :خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟


بورنز : ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود .


بردون : با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد .


کونگ تين گان : فرزانگان سخن نمي گويند، بلکه با استعدادان سخن مي گويند و تهي مغزان بگومگو مي کنند.


ارد بزرگ : چهارچوب فرازمندی شهر در دو چیز است نخست  گرامی داشت آدمیان و دگر دیوار .


ادوارد یانک : تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست


فردریش  نیچه :خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند.


کولتون : افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند .


تورئو : حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را  متعالی سازد .


جبران خلیل جبران : و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد .


اُرد بزرگ : پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما رخنه و اثر خواهند کرد .


اتومی : جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود .


اُرد بزرگ : دارایی با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم .


باس : بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم .


بزرگمهر  : پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند .


بارتول : آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند .


آندره مورا : افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی می کنند محیط را به رنگ خود در آورند ، به همین جهت تحولات و ترقیات اجتماع به دست دیوانگان بوده است .


اُرد بزرگ : ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست .


سامرست مرآم : پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل استفاده کرد . بدون درآمد کافی نصف امکانات زندگی به روی ما مسدود خواهد شد .


جبران خلیل جبران : هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید .


برنارد روسن پی یر : جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چه موقعیکه به حقیقت رسیدید ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود .


بروکس آدامز : با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم ، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را غیر قابل تحمل می دانیم .


فردریش  نیچه :خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز.


ارد بزرگ : ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به زر.


آندره مصورا : بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است .


اُرد بزرگ : ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط دودمان ها هستند . و خاندان بی ریش سفید ، گذشته ای کم رنگ دارد و  آیین های به جای مانده از نیاکان آنها، به هزار گونه برداشت می شود .


الین چانک : آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار .


بازیل : حافظه پروندۀ تخیل و گنجینۀ عقل دفتر ثبت وجدان و مخزن اندیشه است .


بایزید بسطامی : یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی .


جبران خلیل جبران : قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند .


اُرد بزرگ : راهی جز نرمش و بازی با زندگی نیست .


هانری استانتون : تمام دنیای پهناور را بگردید ، دری بر روی آدم بی پول گشاده نخواهید یافت .

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:8 توسط حمید رضا سمنانی |


بزرگمهر  : خرد ، آدمی را گرانبهاترین چیز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجوید ، چه دانشور سرور سروران است . و اگر از آن هم بی بهره بود باید دلیر باشد و در میدان نبرد بی باک باشد تا در نظر پادشاه گرامی ، و پیوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر این نیز نداشت  دیگر درخور زنده ماندن نیست ، و بهتر است که مرگ وی را دریابد . 


ارد بزرگ : رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست .


هربرت مارکوزه  : آزادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست .


نرمن وینسنت پیل: وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود.


نت رایلی : اگر در کارتان در حال پیشرفت نیستید و بهتر نمی شوید ، پس دارید بدتر می شوید.


فردریش  نیچه :حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست  خنده دار است زیرا  همه چیز طبق خواست قدرت ما است.


ارد بزرگ : درون ما از نگاه تیزبین خردمندان ، پنهان نیست .


هنری گیلر : انسان بزرگتر از یک جهان و بزرگتر از مجموعۀ جهانهاست ، در اتحاد جان با تن رازی بیش از راز آفرینش جهان نهفته است .


لویی پاستور: مسرات حقيقي در اثرازدواج بدست ميآيد


اُرد بزرگ : در هر سرنوشتی  راز و اندیشه ای نهفته است .


اشپنگلر : مردان بزرگ تاریخ سرنوشت ملتها را تعیین می کنند.


جبران خلیل جبران : نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.


بزرگمهر  : دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر .


جبران خلیل جبران : شادمانی اسطوره ايست که در جستجويش هستيم.


نیدو کیوبین : هیچ چیز به اندازه تمرکز انرژی روی تعداد محدودی از هدف ها به زندگی تان توان و نیروی بیشتر نمی دهد.


اُرد بزرگ : دیدگاه  توده آدمیان بهترین پشتیبان برگزیدگان است .


هوراس : وقتی که پرکاهی به چشمتان می رود ، آن را بیرون می آورید . وقتی عادتی بد وارد روح شما می شود ، می گویید : سال دیگر معالجه اش می کنیم .


لابرویر : سخاوت در زیاد دادن نیست، در به موقع دادن است.


اُرد بزرگ : در کنارمان دلروبایمان هست و اگر نیست ، رهسپار رسیدن به اویم ، پس تنهای وجود ندارد .


کاترين پاندر : یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید: چگونه آرمان ها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائید و همواره آرزوهایی کنید که صادقانه می خواهید نه آن چرا که فکر می کنید شاید بتوان بدست آورید.


نانسی سیمس :هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای.


اُرد بزرگ :  کژی و ناراستی ، شکافنده و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد . 


لقمان: شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب.


بزرگمهر  : در آیین خرد در هر کاری اندیشه باید .


اُرد بزرگ : کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.


جبران خلیل جبران : گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد .


هنری وان رایک : حافظه آفریده ای هوس باز و مستبد است . هرگز نمی توانید بگویید که از کرانۀ دریای زندگی چه سنگریزه ای را بر می گیرد و در گنجینۀ خود نگاه می دارد ، یا کدام گل ناشناخته ای را از مزرعه می چیند ، و به عنوان رمز اندیشه هایی که در اعماق قرار گرفته اند و روزی اشک به چشم می آورند حفظ می کند . و با این همه در این شک ندارم که مهمترین چیزها آنها هستند که بهتر به یاد می آیند .


لامنه : درسهائی که بر زانوی مادر آموخته شده ، آموزش هایی که پدر داده ، همراه با داستانهای شیرینی که در کنار بخاری به گوش خورده ، یادگارهای شیرینی است که هرگز کاملاً از یاد نمی رود .


ارد بزرگ : کسی که کردار شایسته را زیر پا می گذارد توانایی نمی یابد تا  پا بر نخستین پله پیروزی بگذارد  .


فردریش  نیچه :حقیقت مانند آب دریا است چون نمک  آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.


هانری بروکس آدامز :ما با مشکلات می جنگیم تا آسایش بیابیم ، ولی وقتیکه آسایش یافتیم آن را غیر قابل تحمل می یابیم .


بيل‌گلد : من در زمان خودم با معدود افرادي مواجه شدم كه اشتياق شديدي به كار سخت داشتند. خوشبختانه همه آنها همكاران من بودند.


بیگن : تن درست برای روان ، مهمانخانه ، و برای تن ناسالم بیمارستان است .


اُرد بزرگ : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه توانایی انسانهای  فرهمند .


سیسرون : آنچه را که با خوشی و لذت آموخته ایم ، هرگز فراموش نمی کنیم .


لایب نیتس : من احساس می کنم مختارم پس مختارم.


ارد بزرگ : کوششهای سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است .


بزرگمهر  : در نظر خردمند شادیی که غم به دنبال دارد بی ارزش است .


همر : آغاز و پایان جنگ توسط خون صورت می گیرد .


لوتر : دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود .


فردریش  نیچه :جهان فقط همین جهان ظاهر است و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست.


ارد بزرگ : کار ، بهترین آرام کننده ، اندیشه پریشان ، و اندوه است .


لوئی پاولز : ممکن است مردیکه دائم سؤال می کند ابله به نظر برسد . ولی کسیکه هرگز سؤال نمی کند در تمام عمر ابله باقی می ماند .


هوارد فاست : بزرگترین شادی تولد است و بزرگترین غمها مرگ.


اُرد بزرگ : کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ یک از آنها نمی رسد مگر آنکه  با ارزشترین را برگزیند و پیگیرش شود .


فلورانس نایتینگل : انسان بدرستی همان میشود که به آن فکر میکند .


بزرگمهر  : دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست ، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است .


جبران خلیل جبران : و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به موجود دیگر بوده ای!.


هولمز : مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم، مهم این است که در چه مسیری گام بر می داریم.


اُرد بزرگ : کودکی که ، بدون پرسش ما ،  گناه خویش را باز گوید ، در حال گذراندن نخستین گامهای  قهرمانی است  .


همینگوی : هرکس در دنیا باید کسی را داشته باشد که حرفهای خودش را آزادانه به او بزند ، بدون رودربایستی و بدون خجالت و الا آدم از تنهایی دق می کند .


اُرد بزرگ : گِره های که هزار هنجار دادگستری در باز کردن آنها ناتوان است ، به نگاه و سخن پیر و ریش سفیدی گشاده می شود .

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:3 توسط حمید رضا سمنانی |

 

میهنم!ای مهد مهرومهرگان میهنم!ای خاک پاک عاشقان
سرزمین باستانی کهن میهنم ایران من ایران من
ای وطن ای سرزمین جاودان خاک پاکت قبله آزادگان
مهر تو آمیخته با جان من راه تو هم دین و هم ایمان من
میهنم ای زادگاه خسروان ای تو مهد کورش و نوشیروان
ای کهن بوم و برم ای سرزمین این تویی تاج سر مشرق زمین
می پرستم هر وجب از خاک تو هرزمان جانم بود درراه تو
گرببازم سر به راه تو رواست گردهم جان از برای تو بجاست
ای وطن ای مهد انسانهای نیک ای پیامت گفته و کردار و هم پندار نیک
مهرتو می جوشد اندر جان من وین نمیرد گر رود جانم ز تن
جان فدای آن درفش کاویان سر فدای آن زمین و آن مکان
ای سرای آریایی کهن ای شکوه سرفراز ایران من
مام من ا ی مهربان مام وطن مهر تو جاری چو خون در جان و تن
بسته ام پیمان خود با تو به دل گررود جانم ز تن مهر تومی ماند به دل
میهنم ای کان فرهنگ و هنر این منم فرزند مرز پر گهر
مهر مهرت خورده بر پیشانیم هرزمان در هر کجا ایرانیم
که نمازم را به جز تو قبله نیست دل به جز مهرت ز هر مهری تهیست


چامه از ایراندخت آریا منش

پاينده ايران

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:0 توسط حمید رضا سمنانی |

بنام خداوند جان و خرد

چند روز است که می خواستم مطلبی را بنویسم ولی وقتش نبود خلاصه در حدود یک هقته پیش بود که داشتم از سر کار به خانه بر می گشتم در بزرگراه تبلیغی را دیم که خیلی شگفت زده و ناراحت شدم تبلیغ ساعتی بود که من نامش را ذکر نمی کنم که در تبلیغ آن ساعت بی ارزش از نام آوران و کسانی که میراث فرهنگی این مرزو بوم به حساب می آیند بعنوان یک شی تبلیغاتی استفاده شده بود من نمی دانم میراث گذشته ما دست چه کسانی است چه کسی اصلا می تواند در این زمینه تصمیم بگیرد که عکس ابوعلی سینا و فردوسی را برای تبلیغ یک ساعت بی ارزش استفاده کند میراث و یادمانها و یادگارها را آنقدر بی ارزش تصور می شود که در یک تابلوی تبلیغاتی از آنها استفاده شود که شان و مقامشان را اینقدر پایین بیاورد یک سری مسایل است که هیچ مرجع ذیصلاحی نمی تواند در این مورد تصمیم بگیرد مانند یادگارهای باستانی از یک وسیله عصر حجر تا آتشکده و مسجد و هر چی که یادگاری از نیاکان ما در طول تاریخ و دیگری از نام و عکس مشهوران و اندیشمندان و دانشمندان و شاعران و... ایران زمین که حتا آنها جهانی هستند و به کل جهانیان تعلق دارند این مسایل را باید کل مردم ایران (حوزه فرهنگی ایران مکانهایی که در آنها مشترکات فرهنگی اعم از دین و زبان و ... مانند جشن نوروز را برگزار می کنند)باید تصمیم اتخاذ کنند آخر نمی شود که در این مورد تصمیم گرفت باید هر کس یا گروهی که این توهین را به فرهنگ ایران کرده محاکمه شود و در پیشگاه ملت ایران پاسخگو باشد.

 

پاینده فرهنگ و نام ایران   پایان بدرود

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:58 توسط حمید رضا سمنانی |

 

در حدود 98% از ما مردم ایران مسلمانیم. ما ایرانیان مسلمان به اسلام به حکم اینکه مذهب ماست ایمان و اعتقاد داریم و به ایران به حکم اینکه میهن ماست مهر می ورزیم. از این رو سخت علاقه مندیم که مسایلی را که از یک طرف با آنچه به آن ایمان و اعتقاد داریم و از طرف دیگر با آنچه به آن مهر می ورزیم پیوند دارد به روشنی درک کنیم و تکلیف خود را در آن مسایل بدانیم. ما هم احساسات مذهبی اسلامی داریم و هم احساسات میهنی ایرانی، که این احساسات هیچ کدام همدیگر را نقض نمی کند. همانطور که می دانیم حب الوطن به عنوان نشانه ای از ایمان فرموده ی پیامبر اکرم (ص) است.

 برای اسلام به عنوان یک دین که به حکم محتوای غنی خود ملتی با هوش و متمدن و صاحب فرهنگ را شیفته ی خود ساخته است و برای ایران به عنوان یک ملت که به حکم روح حقیقت خواه و بی تعصب فرهنگ دوست خود بیش از هر ملت دیگر در برابر حقیقت خضوع کرده و در راهش فداکاری نموده است. نزدیک 14 قرن، ما با اسلام به سر برده ایم و این دین در متن زندگی ما وارد و جزء زندگی ما بوده است، با آداب این دین مرده های خود را به خاک سپرده ایم، تاریخ ما، ادبیات ما، سیاست ما، قضاوت و دادگستری ما، فرهنگ و تمدن ما، شئون اجتماعی و بالاخره همه چیز ما با این دین توام بوده است و خواهد بود. ملتهای بسیاری به اسلام گرویدند و در خدمت این دین در آمدند و در راه نشر و بسط تعالیم آن کوشیدند و با همکاری با هم تمدنی عظیم و با شکوه به نام تمدن اسلامی به وجود آوردند. می دانیم که سهم خدمات ما، ایرانیان به اسلام از تمام مسمانان بیشتر است. ما ایرانیان بودیم که باعث نشر اسلام در سرزمینهای هند، اندونزی، مالزی، چین، یمن و ... و دیگر سرزمینها شدیم که با داد و ستد بازرگانان ایرانی با دین اسلام آَشنا شده و مسلمان شدند. از دلیلهایی که در اثبات نفوذ اسلام از راه ایران به شرق دور می توان یاد کرد، این است که در خاور دور هنگام طرز صحیح قرائت قرآن برای نشان دادن حروف مصوت الفبای عربی، اصطلاحات فارسی به کار می برند نه عربی. نشانه ی دیگری نیز از تاثیر فرهنگ ایرانی در ضمن مطالعات آثار شرق دور می توان یافت این است آنها برخی از واژه های دینی را از معادل فارسی آن بهره مند می شوند مانند نماز که صلاه نمی گویند ( برای اطلاعات بیشتر بنگرید به کتاب اسلام، صراط مستقیم، صفحات 466 تا 467).

از خدماتی که ایران به اسلام کرده، نخست تمدن بزرگ ایرانی است که ایرانیان بقایای تمدن تلطیف شده و پرورده ای را به اسلام تحویل دادند که بر اثر آن حیاتی که این مذهب در آن دمید جان تازه ای گرفت: اداره ی سرزمین اسلامی، نشر و تبلیغ اسلام، سربازی و فداکاری نسبت به اسلام، دانش و فرهنگ عظیم ایرانی، قرائت و تفسیر قرآن، روایت، کلام، حدیث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت که جز نخستین علوم اسلامی است،... و ایرانیان از دبیره(خط) پهلوی خطی پدید آوردن تا با آن هم زبان خویش را بتوانند به کتابت در بیاورند و هم با آن قرآن را به نگارش در آورند. سپس تدوین و تالیف کتابهایی در زمینه فقه، ادبیات، فلسفه و حکمت، عرفان و تصوف، صنعت و هنر که ایرانیان در طول این 14 قرن یه اسلام هدیه کردند. (در این باره بنگرید به خدمات متقابل اسلام و ایران؛استاد مرتضی مطهری،کارنامه اسلام؛ دکتر زرین کوب).

تاريخ چراغى است كه مسير زندگى انسانها را روشن مى‏سازد، و جاده‏ها را براى حركت مردم امروز باز و هموار مى‏كند. تاريخ تربيت‏كننده انسانهاى امروز و انسانهاى امروز سازنده تاريخ فردايند. خلاصه تاريخ يكى از اسباب هدايت الهى است. داستانهاى پيشينيان مجموعه‏اى است از پرارزشترين تجربيات آنها، و مى‏دانيم كه محصول زندگى چيزى جز تجربه نيست. تاريخ آئينه‏اى است كه تمام قامت جوامع انسانى را در خود منعكس مى‏سازد، زشتيها، زيبائيها، كاميابيها، ناكاميها، پيروزيها و شكستها و عوامل هر يك از اين امور را. به همين دليل مطالعه تاريخ گذشتگان، عمر انسان را - درست به اندازه عمر آنها - طولانى مى‏كند، چرا كه مجموعه تجربيات دوران عمر آنها را در اختيار انسان مى‏گذارد.

تاریخ و آثار پیشینیان مهمترین آینه عبرت است و انسان می تواند سرنوشت آینده خویش را، در این آینه بزرگ و تمام نما ببیند. عوامل پیروزی، اسباب شکست، سرچشمه خوشبختی و بدبختی، و دلایل کامیابی و ناکامی را در آن مشاهده کند. در دين اسلام، اهميت آثار گذشتگان مورد تاکيد قرار گرفته و ابزاري براي عبرت آيندگان تلقي مي‌شود. در مباحث تاریخی می توانیم یک خط مشی از قرآن کتاب معجزه پیامبر اکرم(ص) بگیریم. تاريخى كه همچون آئينه صاف باشد، نه كژ نما، تاريخى كه تنها به ذكر وقايع نپردازد، به سراغ ريشه‏ها و نتيجه‏ها نيز برود. با اين حال در قرآن كه يك كتاب عالى تربيت است در فصول و فرازهاى خود از تاريخ استفاده کرده و از داستانهاى پيشينيان، مثال و شاهد اورده است. از اين گذشته تاريخ و داستان جاذبه مخصوصى دارد، و انسان در تمام ادوار عمر خود از سن كودكى تا پيرى تحت تاثير اين جاذبه فوق العاده است. در قرآن این کتاب انسان ساز که در آن راه سعادت دنیا و آخرت به وضوح دیده می شود قصص (داستانهای تاریخی) رقم قابل ملاحظه و چشمگیری را تشکیل می دهد. این قصه ها عبارتند از یک سلسله داستانهای تاریخی آموزنده و عبرت آمیز که می توانند بعنوان فلسفه ی تاریخ مورد استفاده همگان قرار گیرند. البته قرآن کتاب تاریخی نیست ولی در آن این داستانهای عبرت انگیز وجود دارد. بخش مهمی از آیات قرآن، مربوط به سرگذشت گذشتگان و شرح حال پیامبران عالیقدر، انسانهای نیکو سرشت، امتها و ملتهای پیشین است، ولی هدف از نقل داستانهای پیشینیان، سرگرمی و داستانسرایی نیست بلکه قرآن کریم در تشریح این امور، یک هدف را تعیین می کند و آن، هدایت و راهنمای مردم و تربیت جوامع بشری و عبرت گرفتن آیندگان از سرنوشت گذشتگان است. به این ترتیب، قرآن کریم در آیات متعددی تصریح فرموده و یادآوری می کند ما داستانهای ملتهای گذشته را بازگو می کنیم تا مردم بیندیشند و خرد خود را به کار اندازند و از ماجراهایی که بر گذشتگان رفته، پند بگیرند. در سوره اعراف، پس از بیان قسمتی از سرگذشت بنی اسراییل در آیه ی 177 می فرماید: اینست مثل مردمیکه آیات ما را تکذیب کردند، پس تو ای پیامبر گرامی، داستانهای آنرا برای امتت بازگو کن، شاید بیندیشند و اندیشه ی خود را بکار گیرند. در سوره ی یوسف، پس از نقل داستان آموزنده ی یوسف در آیه ی 111 می فرماید: همانا در داستان یوسف و برادرانش، عبرتی است برای خردمندان، اینها سرگذشتهای دروغین و ساختگی نیست، بلکه تصدیق ماجراهایی است که در دیگر کتابهای آسمانی موجود است و بیان اموری است که مردم در راه رسیدن سعادت و رستگاری، به آنها نیازمند و محتاجند و رحمتی است برای مردم با ایمان. به عنوان نمونه دیگر «افلم يسيروا في الارض فينظروا کيف کان عاقبتة الذين من قبلهم کانو اکثر منهم و اشد قوة و آثاراً في الارض فما اغني عنهم ما کانوا يکسبون»

«آيا مردم در زمين به سير و سفر نمي‌روند تا عاقبت حال پيشينيان خويش را که آنان بسيار بيشتر و قوي‌تر و موثرتر در سرزمين بوده‌اند، مشاهده کنند؟ و آنچه اندوخته‌اند آنها را (از مرگ و هلاک) حفظ و حمايت می کرد»

قرآن جامعه را به دو قطب مادی و معنوی تقسیم کرده، قرآن کافران، مشرکان، منافقان، فاسقان، مفسدان، مستکبران و ستمگران را از مومنان و موحدان و صالحان جدا کرده است. قرآن در درسهای تاریخی خود نه تنها از پیامبران به نیکی یاد کرده است بلکه مومنان و انسانهای نیک سرشتی را ارایه می دهد که از متن طبقه پولدار و مرفه هستند؛ مانند مومن آل فرعون در سوره مومنون، و یا زن فرعون که شریک زندگی فرعون بود ولی از بهترین زنان بهشتی به حساب می آید. برای نمونه دیگر می توان به داستان ذوالقرنین (کوروش بزرگ) در آیه های 81 تا 97 سوره کهف اشاره نمود، که بیشتر جاهای خود را برای دادگری به سیطره خود در آورده بود. و در جای دیگر افرادی را به عنوان اسوه یاد می کند توجه به شخصیت دنیایی آنها ندارد، شخصیت اخلاقی و انسانی را در نظر می گیرد آنچنانکه به لقمان لقب حکیم می دهد و یک سوره هم به نامش می شود. در جاهای بسیاری هم انسانهای بدسرشت را مورد نکوهش قرار می دهد تا کسانی که مطالعه می کنند باعث سرمشق گرفتن از آنها شوند و یا قرآن صحنه های مختلفی را به یاد می آورد که در آن صحنه ها گروههایی از مستضعفان را محکوم و داخل در گروه کافران و مشمول عذاب الهی معرفی می کند. ( سوره نساء آیه 97، سوره ابراهیم آیه 21، سوره سبا آیه 31 تا 37، سوره غافر آیه 47 تا50 )

در احادیث هم این مطالب به وضوح دیده می شود که از تاریخ به عنوان عبرت استفاده کنند. به طور یک نمونه از پیامبر که از حاتم طایی بخاطر بذل و بخشش و مهمان نواز بودن (در عین اینکه مسلمان نبوده) به نیکی یاد کردند تا خط مشی مسلمان شود. حضرت علي مي‌فرمايد:
«خلف لکم عبر من آثار الماضي عن قبلکم، لتعبرو ابها»
«گذرگاهي از آثار گذشتگان براي شما باقي مانده است تا از ديدار آنها عبرت گيريد» (نهج البلاغه)

و در جای دیگر على )عليه‏السلام) در آن سخن تاريخيش كه در لابلاى وصايايش به فرزند برومندش كرده چنين می فرمایند: 

فرزندم  من هر چند عمر پيشينيان را يكجا نداشته‏ام، ولى در اعمال آنها نظر افكندم، در اخبارشان انديشه نمودم، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم، آنچنان كه گوئى همچون يكى از آنها شدم بلكه گوئى من به خاطر آنچه از تجربيات تاريخ آنان دريافته‏ام با اولين و آخرين آنها عمر كرده ام. امیرمومنان در خطبه 183 می فرماید، شما در راهی روشن گام برمی دارید و سخنانی را که مردمانی پیش از شما می گفتند بازگو می کنید. و یا در خطبه 157 می فرمایند: روزگار بر باقیماندگان آن سان می گذرد که بر گذشتگان گذشت و آخرین روزگار همچون نخستین روزگار است، اعمال و رفتارش مانند یکدیگر و نشانه هایش روشن و آشکارند و در البیان می بینیم رویدادهایی که در این امت واقع می شود از برخی جهات، شبیه رویدادهای امتهای پیشین است. در واقع منظور بالا اینست که مردمی که تاریخ گذشتگان خود را ندانند آن تاریخ را دوباره تکرار خواهند کرد.

علت دیگری که قرآن از تاریخ یاد کرده، اینست که، بدون تردید، طبع انسان، به شنیدن و خواندن سرگذشتها و داستانها رغبت و میل فراوان دارد و قرآن کریم، نخستین کتابی است که نقل داستانها و سرگذشت ها ی واقعی پیشینیان را در راه تربیت و ارشاد مردم، به کار گرفته و از این میل و رغبت طبیعی، در راه هدایت آنها بهره برداری کرده است. پس از این بینش می توان استفاده مفید کرد و تاریخ را مورد بررسی و پژوهش قرار داد تا عبرت ما و دیگران باشد و از آنها برای بهتر زیستن استفاده کنیم. ولی این نیاز دارد که تاریخ نگار هم منابع گذشته را بخواند و هم به دیدن یادمانهای گذشته بپردازد زیرا مواد بررسی تاریخ نگار در گذشته وجود داشته و زمان وقوع آن در گذشته است و اکنون وجود ندارد، تنها اطلاعاتی از آن ها و پرونده ای از آنها در اختیار تاریخ نگار است. تاریخ نگار خود مانند قاضی دادگستری است که براساس قرائن و شواهد موجود در پرونده قضاوت می کند نه براساس شهود عینی. تاریخ نگار تحلیلهای خود را در آزمایشگاه خرد با ابزار استدلال و قیاس انجام می دهد هر چند موضوع و مورد بررسی تاریخ علمی حوادث و وقایعی است که به گذشته تعلق دارد، قابل تعمیم به حال و آینده است. این جهت تاریخ را بسیار سودمند می گرداند و آن را به صورت یکی از منابع شناخت انسانی در می آورد و او را بر آینده اش مسلط می نماید. اگر ما این ابزار را بگیریم دیگر تاریخ نگار نمی تواند در این زمینه پژوهش کند و در اختیار دیگران برای عبرت قرار دهد. پس شایسته است که از یادمانها و آثار و میراث فرهنگی خود به نحو احسن نگهداری کنیم و نگذاریم این آثار ارزشمند از بین برود و یا باعث از بین رفتن این آثار با ساخت سد و جاده و غیره شویم چون این یادمانها نه تنها متعلق به ما است بلکه متعلق به تمام انسانها و حتا نسلهای آینده است و برای آنها نمی شود قیمت و ارزشی تعیین کرد. اگر ما امروز از تاریخ صحبت می کنیم برای آن نیست که خودمان را فریب بزنیم یا به دیگران فخر بفروشیم. ما تاریخ را یاد می گیریم که از تجربیات گذشته بهره گیریم، به آن نیاز داریم تا در مقابل کسانی که قصد تخریب و تحقیر ما را دارند ایستادگی کنیم. و غیر از تجربه و عبرت باعث هویت ما و نسل های بعدی  می شود. دیگر تلاش و کوشش در تمام جنبه ها معنی پیدا می کند. دیگر می توانیم بگوییم که ما هستیم و می توانیم در این دهکده جهانی مفید و ارزشمند باشیم. تاریخی که ما همیشه فقط از خودمان دفاع کردیم و در اوج و قدرت نیز از مستضعفان جهان حمایت کردیم. بیایید دست اندر دست هم خودمان را با نگهداشت یادمانهای فرهنگیمان بهتر بشناسیم.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:57 توسط حمید رضا سمنانی |

 

به نام خداوند جان و خرد
به کوروش به آرش به جمشيد قسم
به نقش و نگار تخت جمشيد قسم
که ايران همی قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است
نوروز اين يادگار نياکان؛ يادگار جمشيد بر شما ايرانيان خجسته و فرخنده باد.
نوروز هديه و يادمان از گذشته دور که يکی از پايه های هويتی و افتخار ديرينه ما ايرانيان می باشد دورد به روان پاک نياکان ما.
در زير بخش کوتاهی از مقاله نوروز نوشته دکتر علی شريعتی نوشته شده است بخوانيد و لذت ببريد.


نوروز که قرن‌های دراز است بر همه‌ی جشن‌های جهان فخر می‌فروشد ، از آن رو « هست » که يک قرار داد مصنوعی اجتماعی و يا يک جشن تحميلی سياسی نيست .جشن جهان است و روز شادمانی زمين ، آسمان و آفتاب ، وجوش ِشکفتن‌ها و شور ِ زادن‌ها وسرشار از هيجان ِ هر آغاز .
... نوروز دست مردم را می‌گيرد و از زير سقف‌ها ، درهای بسته ، فضاهای خفه .... به دامن آزاد و بی‌کرانه‌ی طبيعت می‌کشاند : گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هيجان ِ آفرينش و آفريدن ، زيبا از هنرمندی باد و باران ، آراسته با شکوفه ، جوانه ، سبزه و معطر از :
«بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ... شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک» .....
نوروز تجديد خاطره‌ی بزرگی است ، خاطره‌ی خويشاوندی انسان با طبيعت . هر سال اين فرزند فراموشکار که سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته‌های پيچيده‌ی خود ، مادر خويش را از ياد می‌برد ، با ياد آوری وسوسه آميز نوروز ، به دامن وی باز می‌گردد و با او اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن می‌گيرد .فرزند ، در دامن مادر ، خود را باز می‌يابد ؛ و مادر در کنار فرزند ، چهره‌اش از شادی می‌شکفد ، اشک شوق می‌بارد ، فريادهای شادی می‌کشد ؛ جوان می‌شود ، حيات دوباره می‌گيرد .....
نوروز تنها فرصتی برای آسايش ، تفريح و خوش گذرانی نيست ؛ نياز ضروری جامعه ، خوراک حياتی يک ملت نيز هست ...
در ان هنگام که مراسم نوروز را به‌پا می‌داريم ، گويی خود را در همه‌ی نوروزهايی که هر ساله در اين سرزمين بر پا می‌کرده‌اند ، حاضر می‌يابيم و در اين حال ، صحنه‌های تاريک و روشن و سياه و سفيد تاريخ ملت کهن ما در برابر دیده‌گانمان ورق می‌خورد ، رژه می‌رود . ایمان به این‌که نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می‌داشته است ، این اندیشه‌های پر هیجان را در مغزمان بیدار می‌کند که : آری ، هرساله ! حتی همان سالی که اسکندر چهره‌ی این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود ، در کنار شعله‌های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می‌کشید . همان‌جا ، همان‌وقت ، مردم مصیبت زده‌ی ما نوروز را جدیتر و با ايمان بيش‌تری بر پا می‌کردند ؛ آری ! هر ساله ! حتی همان سال که سربازان قتیبه بر کناره‌ی جیهون سرخ رنگ ، خيمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پياپی قتل عام می کرد ، در آرامش غمگين شهرهای مجروح و در کنار آتشکده‌های سرد و خاموش ، نوروز را گرم و پر شور جشن می‌گرفتند .
تاريخ از مردی در سيستان خبر می‌دهد که در آن‌هنگام که عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفه‌ی جاهلی آرام کرده بود ، از قتل عام شهرها و ويرانی خانه‌ها و آوارگی سپاهيان می‌گفت و مردم را می‌گرياند و سپس چنگ خويش را بر می‌گرفت و می‌گفت : « ابا تيمار ، اندکی شادی بايد» !!! ...
نوروز در اين سال‌ها و در همه‌ی سال‌های همانندش ؛ شادی‌ای اين‌چنين بوده است ، عياشی و بی‌خودی نبوده است ، اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده است و نشانه‌ی پيوند با گذشته‌ای که زمان و حوادث ويران کننده‌ی زمان همواره در گسستن آن می‌کوشيده است .
« نوروز نخستين روز آفرينش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين کار بود و ششمين روز ؛ خلقت جهان پايان گرفت و از اين روست که نخستين روز فروردين را هورمزد نام نهاده‌اند و ششمين روز را مقدس شمرده‌اند .» چه افسانه‌ی زيبایی ؛ زيباتر از واقعييت !! راستی مگر هر کسی احساس نمی‌کند که نخستين روز بهار ، گویی نخستين روز آفرينش است .... بی شک روح در اين فصل زاده‌است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار ، آفتاب در نخستين روز نوروز طلوع کرده است.
نوروز – اين پيری که غبار قرن‌های بسيار بر چهره‌اش نشسته است- در طول تاريخ کهن خويش ، روزگاری در کنار مغان ، اوراد مهر پرستان را خطاب به خويش می‌شنيده است ؛ پس از آندر کنار آاتشکده‌های زردشتی ، سرود مقدس موبدان و زمزمه‌ی اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می‌خوانده‌اند ؛ از آن پس ، با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل می‌کرده‌اند .... ودر همه‌ی اين چهره‌هاي گوناگون‌اش ، اين پير روزگار آلود ، که در همه‌ی قرن‌ها و با همه‌ی نسل‌ها و همه‌ی اجداد ما – از اکنون تا روزگار افسانه‌ای جمشيد باستانی – زيسته‌است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خويش را ، همه وقت ، با قدرت و عشق و وفا داری و صميميت انجام داده است و آن زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سيمای اين ملت نوميد و مجروح است .... و عظيم‌تر از همه ، پيوند دادن نسل‌هاي متوالی اين قوم – که بر سر چهارراه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان کلهّ‌منارها بندبندش را از هم می‌گسسته‌است و نيز پيمان يگانگی بستن ميان همه‌ی دل‌های خويشاوندی که ديواره‌ی عبوس و بيگانه‌ی دوران‌هادر ميانه‌شان حائل می‌گشته و دره‌ی عميق فراموشی ميان‌شان جدایی می‌افکنده است .
و ما در اين لحظه ، در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش ، نخستين روز خلقت ، روز اورمزد ، آتش اهورایی نوروز را باز بر می‌افروزيم ... و درهمه‌ی نوروزهایی که در زير آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمين ما بر پا می‌شده است ، با همه‌ی زنان و مردانی که خون آنان دررگ‌هايمان می‌دود و روح آنان در دل‌هايمان می‌زند شرکت میکنيم و بدين‌گونه «بودن خويش » را، به عنوان يک ملت ، در تند باد ريشه‌برانداز زمان‌ها ... خلود می‌بخشيم و در اين ميعادگاهی که همه‌ی نسلهای تاريخ و اساطیر ملت ما حضور دارند ، با آنان پيمان وفا می‌بنديم و « امانت عشق » را از آنان به وديعه می‌گيريم که « هرگز نميريم » و « دوام راستين » خويش را به نام ملتی که در اين صحرای عظيم بشری ، ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و بر پايه‌ی « اصالت » خويش ، در رهگذر تاريخ ايستاده است ، « بر صحيفه‌ی عالم » ثبت کنيم .

متن کامل تر را در پيوندهای زير ملاحظه کنيد
نوروز ۱
نوروز ۲

در پايان آرزوی کاميابی و بهروزی و سالی خوش برای همه ايرانيان در جای جای ايران گرامی دارم و در زير چامه ی "ای ايران" را می آورم تا آن را با هم زمزمه کنيم و از آن لذت ببريم. پاينده ايران بهترين کشور دنيا. فر ايران را می ستاييم.

 ای ایران
ای ایران، ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست، اندیشه ام
در راه تو، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما

ایران، ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاك و مهر تو سرشته شد گلم
مهرت گر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه ام
دور از تو نیست، انديشه ام
در راه تو، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:55 توسط حمید رضا سمنانی |


فلورانس نایتینگل : اگر قرار باشد من روزی تجربه شخصی خود ، درباره حس همدردی کتابی بنویسم ، کتاب خود را چنین شروع می کنم : در زنان حس همدردی مطلقا وجود ندارد.


تالیج : روزنامه بزرگترین مربی قرن نوزدهم است . هیچ نیرویی با آن قابل مقایسه نیست . هم کتاب است و هم کرسی خطابه و هم سکوی سخنرانی در میدان عمومی شهر .


اُرد بزرگ : گربه را آزار مده او نمی تواند به تو وفادار بماند ، این هنجار درونی اوست .


دیسرائیلی : جوانی اشتباه است ، کهولت مبارزه و پیری پشیمانی .


اُرد بزرگ : سربازی که می ترسد جان و روان خود و دیگر سربازان را به سرازیری می افکند .


جبران خلیل جبران : بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد.


دیسرائیلی : مردم موفق امروز کودکان جشور دیروز بوده اند .


بزرگمهر  : دانش برترین داده های یزدان پاک است . خردمند همیشه سرور است ،


اُرد بزرگ : سامانه همه گیر هستی با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش سامانمند هستی نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیش خواسته در کیهان هستیم  که پیشرفت را در نهاد خود دارد .


دیسرائیلی : جوانی که به بالا نمی نگرد ، نظرش به پایین می افتد و کسی  که به را ه کمال نمی رود ، به پستی می گراید.


بزرگمهر  : دل کسی که خاطر شاه دادگر از او مکدر باشد جایگاه دیو است .


لافونتن : هنگامی که فیلسوفی معتقد است که مدام حواس انسانی او را می فریبد فیلسوف دیگری سوگند یاد می کند که هرگز حواس ما را نفریفته است .


نیچه : شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.    


اُرد بزرگ : سرایش یک بیت درست از زندگی ، احتیاج به سفری ، هفتاد ساله دارد .


دیسرائیلی : کسانی که دنیا را تکان داده اند در استعدادهای طبیعی نابغه نبوده اند ، بلکه بر عکس قوای عقلی آنان از حد معمول و متوسط تجاوز نمی کرده است ولی به یک صفت ممتاز بوده اند : ثبات و استقامت


جبران خلیل جبران : آنانی که می بخشند و در عطای خود معنایی برای درد و شکنجه نمی یابند . اینان در جستجوی هیچ نوع نشاطی نیستند و حتی به فکر نشر مناقب و فضایل خود نمی افتند . اینان آنچه را که دارند می بخشند ، مانند گلها و ریحانها که بوی عطرآگین خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش می کنند .
خدای بزرگ با دست این افراد سخن می گوید و از میان دیدگان این اشخاص به زمین لبخند می زند .


لابرویر : در این دنیا از دو راه می توان موفق شد ؛ یا از هوش خود و یا از نادانی دیگران .


ارد بزرگ : سخنهای پست آدمهای کوچک را همراه ، و خردمندان را فراری می دهد .


لویی پاستور: تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت.


دیسرائیلی : کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند .


اُرد بزرگ : ستایشگر همیشه بر ستایش شونده در حال پیشی گرفتن است . او یاد می کند و دلدار برآورده می سازد .


لورولا بکدیل : اگر تمام عالم در یک کفۀ ترازو نهاده شود و مادرم در کفۀ دیگر ، کفۀ عالم بالاتر خواهد ایستاد .


دیسرائیلی : وقت گرانبها است ، اما حقیقت گرانبها تر است .


بزرگمهر  : در نظر مردم سخن سنج قدر سخن بیش از گنج است .


اُرد بزرگ : سرانجام یک گره در زندگی نادان ، دهها گره باز نشدنی است  .


بایرون : افتخار در خشک کردن قطرۀ اشک است نه در جاری ساختن سیل خون .


 سه نه ک : غالب اشخاص بدون اینکه مقصد معینی را تعقیب کنند زندگی می نمایند و مثل پر کاهی که بر روی آب حرکت کند ، عمر خود را به آخر می رسانند و جلو نمی روند ، جریان آب انها را می برد .


اُرد بزرگ : دستمزد زیردست ، ترفندی برای بهره کشی بیشتر از او نیست .


جبران خلیل جبران : گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد .


سامرست موام : درد پیری انحطاط روحی و جسمانی آن نیست ، بلکه بار خاطرات آن است .


بلوتارک : برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد .


اُرد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید .


بایرون : همۀ خوشبختیها و موفقیت که به من روی آورده از درهایی وارد شده است که آنها را به دقت بسته بودم .


بزرگمهر  : دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ، و جویا و خواهان چیزی است


سیسرون : جنگ کشتارگاه کسانی است که همدیگر را نمی شناسند ، به نفع کسانی است که یکدیگر را می شناسند ولی همدیگر را نمی کشند . جنگ قوانین را خاموش می کند .


اُرد بزرگ : دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو  و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد .


بلز پاسكال : تمام شان و عظمت انسان در فكر است.


سعدی  : هرکس خود را نصیحت نکند ، به نصیحت دیگران محتاج است  


جبران خلیل جبران : شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند .


جبران خلیل جبران : در میان شما هستند کسانی که خواسته اند برای گریز از تنهایی و بیقراری و یکنواختی ، به زیاده گویی و یاوه سرایی  روی آورند ، زیرا سکوت تنهایی تصویر روشنی از ذات عریانشان را در برابر چشمانشان می گشاید که با دیدن آن رعشه می گیرند و به گریز پناه می برند .


اُرد بزرگ : دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنمای زندگی .


لامارتین : در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد .


لاواتر: کسیکه همۀ سلاحهای خود را رها کرده و ناله کنان می گوید نمی توانم ، از من ساخته نیست و بدشانسم ، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست .


لافونتن : قلب زن پرتگاهی است که عمقش را نمی توان تخمین زد .


بزرگمهر  : خردمند  هرگز غم آنچه را  از دستش رفته نمی خورد ، حتی اگر عزیز ترین کسش مرد و وی را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمی گردد ، دیگر آنکه مرد خردور از نادیدنیها چنان دل می کند که باد از بید می گذرد .


اُرد بزرگ : دل کیهان را که بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود .


نادر نادرپور : گرچه دو مهفوم « زمان» و « تاريخ» ، مانند بسا مفاهيم ديگر، از ساخته های ذهن آدميزادند و در « طبيعت » وجود ندارند، اما ميان آنها تضادی هست که بر بسياری از آدميان آشکار نيست
عام ترين تعريفی که از مفهوم زمان به دست می توان داد، " تکرار پديده های طبيعی بـــر ـ يا بـــرای ـ آدمی است". بعبارت ساده تر: اگر شما، دوبار يا چند بار شاهد روييدن جوانه ها بر درختان و يا دميدن خورشيد از مشرق و يا فرود آمدن برف از آسمان باشيد، احساس زمان می کنيد و چون جـُـز در خيال و خاطره، به « گذشته » باز نمی توانيد گشت، « زمان » را رو به « آينده » می بينيد
از همين تعريف، دو تبصره زاده می شود: اول آن که چون مفهوم « زمان » ، از « تکرار پديده های طبيعی » بوجود می آيد، يکنواخت است و دوم اين که: چون رو به « آينده » دارد، گــُـذراست. پس صفات اصلی « زمان » : يکنواختی و گذرايی است
و حال آنکه « تاريخ » به گونه ای از زمان اطلاق می شود که « يکنواخت » و « گذرا» نيست. يعنی به دليل وقوع حادثه ای مهم، از ميان برهه های ديگر مشخص شده و به همان دليل، در ذهن آدمی مانده است. پس صفات اساسی تاريخ « يکتايی » ( درمقابل يکنواختی زمان ) و « ماندگاری» ( در برابر گذرايی او ) است
بر مبنای همين صفات است که « زمان » را مـُولد زندگی جسمانی و برونی انسان و « تاريخ » را محصول حيات معنوی و درونی او می توان دانست و نيز، علوم و فنون و ادراکات بشری را با يکی از اين دو قلمرو، متناسب و يا سازگار می توان يافت
« سياست » که بنا بر يک تعريف مشهور باستانی، « علم استفاده از ممکنات » است در قلمرو « زمان » قرار دارد، زيرا که همهء قوانين و وسائل آن، به زندگی جسمانی و برونی آدميان مربوط است و عبارت «استفاده از ممکنات » ناظر به همين معنی است
و برعکس، جای « هنر» در حيطهء « تاريخ» است، چرا که نه تنها همه اصول و ضرورياتش از حيات معنوی و درونی بشر پديد آمده، بلکه هدفش ـ در ضمير نا آگاه انسانی ـ غلبه بر دوصفت اصلی زمان، يعنی يکنواختی و گذرايی بوده است
و از همين روست که هر اثر بزرگ هنری، در اوضاع و احوالی يگانه و تکرار ناپذير آفريده می شود و در همهء اعصار، پايدار می ماند و به همين سبب: « بی مانند » ( ضد يکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است
پس هنرمند نيز، به تبع «هنر»، در حيطهء « تاريخ » زيست می کند و به ضرورتهای آن پاسخ می گويد و برخلاف او، سياستمدار، به تبع « سياست»، در قلمرو « زمان» بسر می برد و به مقتضيات آن جواب می دهد


جبران خلیل جبران : به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن.


ژرژ هگل : ملت ها احکام صحیح خود را از تاریخ دریافت می دارند.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:54 توسط حمید رضا سمنانی |


جبران خلیل جبران : آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ، زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، موسیقی دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید .اما به ترنم این گفتار نیمی از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهین ملکوت است و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید ، اما پرواز نتواند .


اُرد بزرگ : در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمایی سپید ، در ژرف خود نیستی پرورش داده اند .


مولير: مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگي همين است.


ژول ورن: هر وقت خواستی در کار کسی شیطنت کنی، اول خودت را به جای او بگذار!


ارد بزرگ : انگاره ای (ذهنی) که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .


بزرگمهر  : دانای روشندل کسی است که به فرمان دیو از راه یزدان پاک جهان آفرین برنگردد.


لوگان پيرسال اسميت : در زندگی بايد دو  عامل را هدف زندگی قرار داد :
۱- رسيدن به آنچه که می خواهی
۲- لذت بردن از آن


سه نه ك : صرفه جويي بخودي خود هنر و منبع درآمد است


جبران خلیل جبران : رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری .


اُرد بزرگ :  خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است .


مارک تواین: از دواج قرارداد دونفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد.


ژان پل ساتر : نبوغ ، جوهر تفکر است


اُرد بزرگ : خویشتن و آدمیان را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی .


سروانتس : آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است .


بردروم ریپورتس : مدام برای انجام وظایف و کارهای اصلی خود وقت ایجاد کنید . هر روز برای انجام کارهای فردا برنامه ریزی کنید . چند کار کوچک را که باید حتما انجام شوند همان اول صبح انجام دهید . سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهید.


اُرد بزرگ : خواهش مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت .


بزرگمهر  : دیو کین و دیو سخن چینی گزنده است . سخن چین هرگز جز به دروغ لب نمی گشاید . گفتارش همیشه بی فروغ است .دو روی و سخن چین از مهر یزدان بی بهره اند و از او در هراسند .


مارک تواین : من از عشق بدم می آید ، برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم .


سه نه ك : اگر بخواهي بر عالم فرمانروا باشي بايد عقل بر تو حاكم باشد


اُرد بزرگ : خودت را بشناس اما به آن مبال  .


مارك تواين: صديق ترين ،بي توقع ترين،مفيدترين و دائمي ترين رفيق براي هر كسي كتاب است.


سامرست موام : کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید.


اُرد بزرگ : خار ،  زخم به جان نمی زند ، بلکه با او می آمیزد برای روزهای سختر .


جبران خلیل جبران : اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟


شاتو بریان : یک اراده خم نشونده ، بر همه چیز، حتی بر زمان قالب می آید.


اُرد بزرگ : خرد ابتدا به اندیشه پناه می برد .


نيوتن : شايد مانند كودكي باشيم كه در كنار دريا با سنگ ريزه ها و صدفهاي زيبا بازي مي كند اما غافل ار آنيم كه دريايي بس  بزرگ و اقيانوسي بي كران در مقابل ديدگانمان وجود دارد كه در اعماق آن اسرار عظيم و شگفت انگيز نهفته است


بزرگمهر  : دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد.


سه نه ك : من بين ديوانگي و مست فرقي نمي بينم جزاينكه ديوانگي مدت طولانيتري دارد


اُرد بزرگ : خودخواهی ، کاشی سادگی  روانت را ، خواهد شکست .


نیوتون : گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است .


سیسرون : نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است .


اُرد بزرگ : خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است .


نیوتن : کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد


جبران خلیل جبران : حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.


سیسرون : هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد.


بزرگمهر  : ده چیز بر ده گروه خاصه بر دانش پژوهان نکوهیده است : دروغ گفتن به فرمانروا ، سپهبدی که زر بر سپاه خویش نپراگند ، مرد سپاهی که از پیکار بهراسد ، دانشمندی که چون چیزی در نظرش مطبوع افتد دل به هوس سپارد و از گناه نترسد ، پزشکی که خود بیمار و دردمند شود . تنک مایه ای که به دروغ به سرمایه و دارایی خویش نازد ، سفله ای که بر هر کس که چیزی دارد رشک برد ، خردمندی که زود خشم بود ، و به چیز کسان طمع ورزد ، کسی که رهنمایی از نادان امید دارد ، و آنکه کارگاه و یا بنیادی عظیم را به کاهلی سپارد ، و بی خردی که خردجوی نباشد .


اُرد بزرگ : خود را برای پیشرفت آدمیان ارزانی دار تا توده پشتیبان تو باشند .


برودوس : روزنامه شگفت انگیزترین عجایب جهان نوین است . خانواده ای که لااقل یک روزنامه را نخواند و در آن دقیق نشود در قرن نوزدهم زندگی نمی کند .


بزرگمهر  : دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند


زکریای رازی: اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند.


علی شریعتی  : چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است.


اُرد بزرگ : آن که پیاپی  سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست .


نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .


دیده رو : هنرمند، اشیا را با خورشیدی روشن می کند که از آن طبیعت نیست.


جبران خلیل جبران : آموختن تنها سرمايه ای است که ستمکاران نمی توانند به يغما ببرند .


اُرد بزرگ : خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است .


مولیر  : پول با شادمانی کم داخل کیسه می شود ولی با غم زیاد از ان خارج می گردد .


جبران خلیل جبران : آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود و به قعر دریا فرو نرود .


ارد بزرگ : خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید .


بزرگمهر  : دوستان برای نخجیر دشمنان چون تیر و پیکان اند


مارک تواین  : تختخواب خطرناکترین جای دنیاست، چون صدی نود مردم در آن می‌میرند


مارسل آشار : زنها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند .


اُرد بزرگ : خنده فراوان ، بلند و پیگیر ، نفیر فرا رسیدن هنگامه رنج و سختی است.


مولير : شوهر داروئي است كه تمام دردهاي دخترانرا علاج مي كند


مارك تواين : زن عاقل به تربيت همسرش همت مي گمارد, و مرد عاقل مي گذارد  كه زنش اورا تربيت كند


نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .


اُرد بزرگ : خودرای ، تجربه مرگبار تنهایی را ، پیش رو دارد .


مولیر  : یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:53 توسط حمید رضا سمنانی |

 

زبانهایی که ما امروز می شناسیم و از هر یکی کم یا بیش آگاهی داریم هرکدام در آمیخته و پدید آمده از چند زبان باستان می باشد که آن زبانها امروز لز میان رفته. مانند زبان فرانسه از درآمیختن لاتین با زبان بومی گال پدید آمده سپس کلمه های دیگر بر آن افزوده شده. زبان انگلیسی از در آمیختن زبان انگلوساکسن با لاتین پیدا شده. زبان ارمنی از سه ریشه بالکانی و ارارتو و در بیشترین سهم از زبان پارسی باستان بهره جسته است. تاریخچه زبان فارسی هم آنست که مردم «ایر» یا آریاییها آن را پدید آوردند و بدینسان ایرانیان و زبان ایرانی پدید آمده. مقصود از این گفته ها آنکه یکزبانی می تواند از در آمیختن چند زبان پدید آید. چیزیکه هست چون آن چند زبان بهم در آمیخت و زبان نوینی پدید آمد این زبان نوین باید استقلال پیدا کند و جداگانه باشد بدینسان که دیگر درهای خود را به روی زبانهای بیگانه بسته کلمه نپذیرد اگر چه از آن زبانهای مادر خود باشد(مگر با شرطهای ویژه ای).
مانند زبان فرانسه که گفتیم از لاتین و زبان بومی گالان پدید آمده امروز دیگر نمی تواند کلمه های بیگانه پذیرد اگر چه از لاتین یا از زبان گال باستان باشد بلکه باید بهمان کلمه هایی که تاکنون دارد بسنده نماید.
خواهید گفت: جهت چیست: ... می گویم جهت چند چیز است یکی استقلال زبان. زیرا هر زبانی که درهای خود را بروی کلمه های بیگانه نه بست از استقلال بی بهره می شود. چنانکه هر مردمی که درهای کشور خود را بروی بیگانگان نه بست استقلال خود را از دست م یدهد.
برای مثال: زبان فرانسه امرزو برای خود دستور(گرامر) خاصی دارد و سی هزار کمابیش هم کلمه دارد. پس اگر کسی به آموختن آن زبان پرداخت دستور آن را خوانده از کلمه ها نیز همگی را یا به اندازه ای که در سخن گفتن و کتاب خواندن لازم دارد یاد می گیرد. ولی اگر درهای آن زبان به روی زبان آلمانی یا انگلیسی باز باشد که هر نویسنده یا گوینده فرانسه ای بتواند به هر اندازه که می خواهد کلمه ها و جمله های آلمانی یا انگلیسی در گفتگو یا در نگارشهای خود بیاورد در چنین حالی بی گفتگوست که یادگیرنده زبان فرانسه باید انگلیسی یا آلمانی را نیز یاد گرفته باشد و رنه از زبان فرانسه بهره ای نخواهد برد.
جهت دیگر آنکه هر زبانی باید کرانه پذیر(محدود) باشد که گوینده و شنونده هر دو به کلمه های آن آشنا باشند و بدینسان مقصود یکدیگر را به راحتی دریابند. ولی اگر زبانی کرانه ناپذیر بود و هر گوینده ای حق داشت که درگفتگوی خود پیاپی کلمه های نوینی از زبانهای بیگانه در آورد در چنین حالی ناگزیر است که شنونده از فهم مقصود در می ماند.
این گرفتاریهایی که امروز در زبان فارسی پدید آمده ما را از دلیل دیگر بی نیاز می گرداند. زیرا در نتیجه آنکه درهای این زبان به روی کلمه های عربی باز است زبان ما از استقلال افتاده. و این است که هر کسی که امروز می خواهد فارسی بیاموزد تنها با خواندن دستور فارسی و یادگرفتن کلمه های فارسی بسنده نمی تواند بکند بلکه ناگزیر است که صرف و نحو عربی را هم نیک یاد گرفته مقدار انبوهی از کلمه های عربی را دانسته باشد. و این خود رنج بزرگی است که همه کس از عهده آن بر نمی آید. و از اینجاست که کسانی پس از چهل سال زندگی باز هم فارسی را غلط می نویسند و هر روز کشاکش پس از غلطو درست در میان می باشد. هنوز در وزارتخانه ها گفتگو درباره چگونگی کلمه های «» و «تماشا» و «تمنا» و «مایوس» و مانند اینها برپاست و کار به «متحد المآل» می انجامد. هنوز برخی مدیران روزنامه «قطاع الطریق» را مفرد دانسته و جمع آن را «قطاع الطریقها» ذکر می کنند. هنوز به جای «غیظ» به معنی خشم کلمه «غیض» به کار می برند. هنوز مدیر مدرسه یک دبستان به جای «ثقه الاسلام» «سقط الاسلام» می نویسد.
از سوی دیگر چون زبان کرانه ناپذیر گردیده این است که در خور فهم نیست و هر کتابی را جداگانه باید یاد گرفت. کلیله و دمنه بهرامشاهی را با شاهنامه حکیم فردوسی پهلوی هم بگذارید. آیا می توان گفت که زبان هر دو به یک مقدار برای مردم قابل فهم است؟
آیا کسی که فارسی را از روی شاهنامه یاد گرفته می تواند کلیله را هم براحتی بخواند و بفهمد؟ اکنون هم تکلیف چیست؟ آیا کسی که در آرزوی فارسی آموختن است فارسی کلیله را بیاموزد یا فارسی شاهنامه را؟ اگر شاهنامه فارسی است پس کلیله چیست؟ آیا یک کسی تا چند سال درس بخواند که هم شاهنامه را بفهمد و هم کلیله دمنه را؟
داستان یک  زبانی با کلمه های بیگانه داستان یک مردمی است با مردمان بیگانه. چنانکه یک مردمی سرحدهایی برای میهن خود بر پاکرده کسان بیگانه را به میان خود راه نمی دهند مگر با شرط هایی، هر زبانی نیز باید با کلمه های بیگانه همان رفتار را پیش گیرد و درهای خود را به روی آن کلمه ها باز نگذارد.
هر زبان یکی از میراث جهانی است که همانطور باید نگهداری شود و با قواعد و دستور همان زبان باعث رشد و بالندیش شویم نه از واژه های بیگانه بهره گیریم.
نا گفته پیداست که دو چیز جداگانه از هم باید با هم در نیامیزند. به طور مثال خاک چین با ژاپن سرحدی در میانه دارد و آمد و شد از این سوی به آنسوی مگر با داشتن گذرنامه مقدور نیست. اگر کسی ایراد گرفته بگوید این سرحد برای چیست؟! برای چه سرحد را بر نمی دارند که مردم آزادانه آمد و شد کرده در آمیزند. پاسخ چنین ایرادی آنست که تا چین چین و ژاپن ژاپن است باید آن سرحد باشد و اگر سرحد از میان برداشته شد دیگر نه ژاپن ژاپن است و نه چین چین است.
درباره فارسی و عربی نیز تا این دو زبان از هم جداست باید در میانه سامانی باشد و گرنه فارسی فارسی نخواهد بود. به همان دلیل که عبدالحمید کاتب(مترجم کلیله بهرامشاهی) خود را آزاد دانسته که دست به قاموس عربی یازیده نوشتهای فارسی خود را پر از کلمه های عربی سازد کسانی هم امروز می توانند دست بدیکسیونر فرانسه یازیده نگارشهای فارسی خود را از کلمه های فرانسه پر سازند. آنروز دوره عرب بود امروز هم دوره اروپاست و دوره رایانه و زبان انگلیسی این هر دو اشتباه است باید واژه های بیگانه را از زبان زدود.
آیا کسانی که بر عبدالحمید کاتب ایراد ندارند بر این کسان چه ایرادی خواهند داشت؟
راستی اگر در آغاز مشروطه دانشمندانی جلوگیری از جوانان بلهوس نمی کردند امروز یک نیم بیشتر کلمه های زبان ما اروپایی است(البته شاهد این هستیم در تلویزیون ایران به طور چشمگیری از واژه های بیگانه استفاده می شود به ویژه در برنامه های طنز مانند پاورچین که بد جوری زبان محاوره را ازبین می برد هر چه هم می گذرد استفاده اینها از این واژگان بیشتر است شما خود این ده سال را در نظر بگیرید واژه هایی مانند End و مچ و ... وارد زبان ما شده است و در این چند سال چه اثرات غیر جبرانی را به بدنه فرهنگ امروز وارد کردند). آرزو دارم بدانم که دانشمند گرامی آقای میرزا محمد خان قزوینی که باز بودن درهای فارسی را به روی عربی عیب می دانند و بهترین نگارش پارسی آن را می شمارند که سراپای آن کلمه عربی باشد و بر نگارشهای من(احمد کسروی) و دیگران ایراد می گیرند آیا ایشان چه ایرادی به این جوانان دارند؟ در جاییکه خود ایشان به مناسبت آشنایی به زبان عربی حق خود می دانند که نه تنها کلمه های عربی بلکه جمله های عربی نیز در نگارشهای پارسی به کار برند، آیا جوانی که به زبان فرانسه یا روسی یا انگلیسی آشناست حق نخواهد داشت که در نگارشهای خود کلمه های این زبانها را به کاربرد؟ آیا در چنین حالی از فارسی چه نشانی باز خواهد ماند؟ (البته بر عکسش هم صادق است برخی که در گفتار و نوشتار خود زبان عربی را تا حدود زیادی حذف می کنند و به جایشان از واژهای غربی استفاده می کنند این هم زیان آور تر است. مانند تشکرو ممنون عربی را از گفتار حذف و به جایش از مرسی فرانسوی بهره می گیرند.)
زبان نه هر چیز دیگر: همین که سامانی برای خود ندارد نابود خواهد شد. کسی یک من شیر خریده و در دیگی به خانه آورده آن شیر تا هنگامی شید است که در دیگ بسته باشد و کسی چیزی به آن در نیامیزد و گرنه اگر در دیگ باز باشد وکودکان یکی یک کاسه آب به روی وارونه کند و دیگر چند مشت خاک بریزد و سومی شیره یا سرکه به آن در آمیزد آیا باز شیر خواهد بود. اگر زبان برای فهمانیدن معنی هاست این چگونه می تواند بود که هر روز دسته دیگری از کلمه های بیگانه در آن پدیدار شود؟
گذشته از همه اینها آیا همه مردمان اروپا با زبانهای خود چه رفتاری می کنند؟ همانطور که می دانیم بزرگترین فرهنگستان زبان از آن فرانسوی ها می باشد. آیا زبان فرانسه که گفتیم از لاتین و زبان بومی گال پدید آمده امروز هم می تواند درهای خود را به روی کلمه های لاتین باز نماید. بدینسان که هر نویسنده ای حق داشته باشد بهر اندازه که می خواهد کلمه های نوینی از لاتین برداشته پیاپی جمله های لاتین به کار برد؟ اگر یک نویسنده این چنین کاری کرد او را دیوانه نمی خوانند؟
دنباله این نوشتار از در آمیختگی فارسی با کلمه های عربی توضیح داده خواهد شد.
منبع:
نوشته های کسروی در زمینه ی زبان فارسی به کوشش حسین یزدانیان

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:53 توسط حمید رضا سمنانی |


بایرون : انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان


اُرد بزرگ : خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد .


برادلی : اگر به قلبت گوش کنی و مغزت را به کار اندازی، هیچ وقت اشتباه نمی کنی.


مارکوس بیکل : عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند ...


اُرد بزرگ : خرد ، باید نخستین خواست آدمیان باشد . چرا که بی خرد ، چیزی برای خود ندارد .


مارسل آشار : امید دارویی است که شفا نمی دهد ، اما درد را قابل تحمل می کند .


مارون : مال ، زنبوری است که اگر از نگه داری آن آگاه باشید عسل می دهد وگرنه نیش می زند و پرواز می کند .


نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .


اُرد بزرگ : خودآختگی شایستگی است که بسیاری ندارند .


رابرت اسلاتر  : اگر به انسان ها شخصيت و فرصت ابراز عقيده بدهيد، پاداش و امکان مشارکت بدهيد، رشد خواهند کرد و انديشه های ناب خود را بيرون خواهند ريخت


اُرد بزرگ : اگر برای رسیدن به خواهشها و آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد .


رنه دکارت : رقابت تا زماني پسنديده است كه كار را به حسادت نكشاند.


بوالو : ابله هميشه به دنبال بزرگ تر از خود مي گردد ، كه او را تحسين كند.


اُرد بزرگ : خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ،  پیرامون  و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند .


ماکسیم گورکی : معنی زندگی را در قدرت باید جستجو کرد ، هرلحظه از زندگی، ما باید هدف عالیتری داشته باشیم.


برادلی : افسوس ... یگانه سؤالی که هیچکس نمی تواند پاسخی به آن بدهد این است ؛ سعادت چیست ؟


اُرد بزرگ : چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار خواری شدند .


نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .


راحل  : خط مستقیم نه تنها در هندسه ، بلکه در اخلاقیات هم کوتاهترین راه است .


بزرگمهر: آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کنید تا آنچه می گویید.


اُرد بزرگ : چه دودمانی از بد اندیشان برجاست ؟ هیچ .


رومارسس : با اندیشۀ آشفته دانش آموختن در گردباد آتش افروختن است .


اُرد بزرگ : چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما می تواند آسمانی باشد .


روزولت : هر اندازه فداکاری ما در جنگ زیادتر و دشوارتر باشد ، تاج افتخاری که از آن حاصل می شود باشکوه تر خواهد بود


اُرد بزرگ : کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند.


رنه دکارت : باید بخواهیم تا بتوانیم!


اُرد بزرگ : کاهلی خشم بدن را در پی دارد و چه زود بدن لرزش و جنبش آن را بروز می دهد .


رنه دکارت : می اندیشم پس هستم ، هستم چون فکر می کنم ، و فکر می کنم چون شک می کنم .


نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .


متورمن کولن : بعضی از سخنوران نمی دانند با دستهایشان هنگام صحبت چه کار بکنند . بهتر است جلو دهانشان را بگیرند .


اُرد بزرگ : کردار ناپسند خویش را با  زر هم نمی توانی پنهان سازی .


مارسل پیره وو : وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیلش آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید .


رسورجن: توهین ها مانند سکۀ تقلبی اند . ما ناگزیریم آنها را بشنویم ، ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم .


ارد بزرگ : چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید به گرمای خود ، تن هواخواهان اندیشه خویش را گرما دهند .

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:52 توسط حمید رضا سمنانی |

 

درود بر دوستان گرامی چامه ای بس زیبا در باب میهن و وطن از استاد مصطفي بادکوبه ای دیدم دلم نیامد در تارنگارم قرار ندهم چقدر ریبا بود و امیدوارم برای شما هم دل انگیز باشد. شاد باشید.

شبی دل بود و دلدار خردمند
دل از دیدار دلبر شاد و خرسند
که با بانگ بنان و نام ایران
دو چشمم شد ز شور عشق گریان
چو دلبر شور اشک شوق را دید
به شیرینی زمن مستانه پرسید
بگو جانا که مفهوم وطن چیست
که به مهرش دلی گر هست دل نیست
به زیر پرچم ایران نشستیم
و در را جز به روی عشق بستیم
 و در وصف وطن اینگونه گفتم
وطن خاکی سراسر افتخار است
که از جمشید و از کی یادگار است
وطن یعنی نژاد آریایی
نجابت مهرورزی با صفایی
وطن خاک اشوزرتشت جاوید
که دل را می برد تا اوج خورشید
وطن یعنی اوستا خواندن دل
به آیین اهورا ماندن دل
وطن تیر و کمان آرش ماست
سیاوشهای غرق آتش ماست
 وطن منشور آزادی کورش
شکوه جوشش خون سیاوش
وطن نقش و نگار تخت جمشید
شکوه روزگار تخت جمشید
وطن فردوسی و شهنامه اوست
که ایران زنده از هنگامه اوست
وطن آوای رخش و بانگ شبدیز
خروش رستم و گلبانگ پرویز
وطن شیرین خسرو پرور ماست
صدای تیشه افسونگر ماست
وطن چنگ است بر چنگ نکیسا
سرود باربدها خسرو آسا
وطن یعنی سرود رقص آتش
به استقبال نوروزی فره وش
 وطن چنگ است بر چنگ نکیسا
سرود باربدها خسرو آسا
وطن یعنی سرود رقص آتش
به استقبال نوروزی فره وش
وطن یعنی درختی ریشه در خاک
اصیل و سالم و پر بهره و پاک
وطن یعنی سرود پاک بودن
نگهبان تمام خاک بودن
وطن را لاله های سرنگون است
که از خون شهیدان لاله گون است
وطن شوش و چغارنبیل و کارون
ارس زاینده رود و موج جیهون
وطن خرم ز دین بابک پاك
  وطن یعقوب لیث آرد پدیدار
و یا نادر شه پیروز افشار
به یک روزش طلوع مازیار است
دگر روزش ابومسلم به کار است
وطن یعنی صفای روستایی
زلال چشمه های بی ریایی
وطن یعنی دو دست پینه بسته
به پای دار قالی ها نشسته
وطن یعنی هنر یعنی ظرافت
نقوش فرش در اوج لطافت
وطن در هی هی چوپان کرد است
که دل را تا بهشت عشق برده است
وطن یعنی تفنگ بختیاری
غرور ملی و دشمن شکاری
وطن یعنی بلوچ با صلابت
دلی عاشق نگاهی با مهابت
 وطن یعنی خروش شروه خوانی
ز خاک پاک میهن دیده بانی
ز عطر خاک میهن گر شوی مست
کویر لوت ایران هم عزیز است
وطن یعنی بلندای دماوند
ز قهر ملتش ضحاک در بند
وطن یعنی سهند سرفرازی
چنان ستارخانش پاکبازی
مرا نقش وطن در جان جان است
همان نقشی که در نقش جهان است
وطن یعنی سخن یعنی خراسان
سرای جاودان عشق و عرفان
وطن گلواژه های شعر خیام
 پیام پر فروغ پیر بسطام
وطن یعنی کمال الملک و عطار
یکی نقاش و آن یک محو دیدار
در این میهن دو سیمرغ است در سیر
یکی شهنامه دیگر منطق الطیر
یکی من را زدشمن می رها ند
یکی دل را به دلبر می رساند
خراسان است و نسل سر بداران
زجان بگذشتگان در راه ایران
وطن خون دل عین القضاتست
نیایشنامه پیر هراتست
وطن یعنی شفا قانون اشارات
خرد بنشسته در قلب عبارات
نظامی خوش سرود آن پیر کامل
 نظامی خوش سرود آن پیر کامل
((زمین باشد تن و ایران ما دل))
وطن آوای جان شاعر ماست
صدای تار بابا طاهر ماست
اگر چه قلب طاهر را شکستند
و دستش را به مکر و حیله بستند
ولی ماییم و شعر سبز دلدار
دو بیت طاهر و هیهات بسیار
وطن یعنی تو و گنجینه راز
تفال از لسان الغیب شیراز
وطن آوای جان می پرستان
سخن از بوستان و از گلستان
وطن دارد سرود مثنوی را
 زلال عشق پاک معنوی را
تو دانی مولوی از عشق لبریز
نشد جز با نگاه شمس تبریز
وطن یعنی سرود مهربانی
وطن یعنی شکوه همزبانی
وطن یعنی درفش کاویانی
سپید و سرخ و سبزی جاودانی
به پشت شیر خورشیدی درخشان
نشان قدرت و فرهنگ ایران
وطن شور و نشاط هستی ما
وطن میخانه ما مستی ما
وطن دار الفون میرزا تقی خان
شهید سرفراز فین کاشان
 کنون ای هموطن ، ای جان جانان
بیا با ما بگو پاینده ایران


از استاد مصطفي بادکوبه ای

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:51 توسط حمید رضا سمنانی |


روچستر : قبل از ازدواج دربارۀ تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، حالا شش فرزند دارم ولی دارای هیچ گونه نظریه ای نیستم


روو : حافظه گنجینه ای است که باید در آن سرمایه گذاری کنیم تا بتوانیم کمکی را که به آن نیاز داریم از آن دریافت کنیم .


راسین : با شلاق اراده می توان اسبی وحشی و سرکش را رام کرد.


اُرد بزرگ : فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن بایسته های خویش دارند .


رابرت زند : آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .


میکلانژ : تمام وعده و نویدهای دنیا فریبی بیش نیست و بهترین دستور و بهترین دستور زندگانی این است که اعتماد به نفس داشته باشی و و در پرتوی سعی و مجاهدت خود به مقامی برسی .


نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


اُرد بزرگ : فرهنگ های همریشه ، انگیزه و موجب همبستگی کشورها در آینده است .


موپاسان : انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها برای کشتن ما فقط نیش می زنند ، ولی ما برای کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود می سازیم .


مولیر : هر قدر کسی را بیشتر دوست داشته باشید کمتر مغرورش کنید.


اُرد بزرگ : فزون خواهی برای داشته های ما زیانبار است .


ل – کارو :در جوانی دوست نداشتن علامت بدی است . روح سالم همیشه یکنفر دوست را که لایق باشد ملاقات خواهد کرد .
لئوپول : اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگيريد، به‌جاي‌ خويشاوند ارباب‌ خواهيد داشت‌.


اُرد بزرگ : فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند .


ماکس مولر : کسیکه فقط یک دین را می شناسد دین دار نیست .


میشله : برای آنکه تاریخ تا ابد دروغ باشد کافی است که یک نفر حقایق را کتمان کند .


ارد بزرگ : فرمانروایان توانا ، رایزنان ( مشاورینی) باهوش در کنار خود دارند .


فردریش  نیچه :جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترين غرايز خود دور مي شود .


لاورنس: هر شکست لااقل این فایده را دارد که انسان یکی از راههایی را که به شکست خوردن منتهی می شود را می شناسد.


نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .


رنان : همیشه کسانی از زندگی شکایت می کنند که چیزهای غیر ممکن خواسته اند .


اُرد بزرگ : کسی که یک شبه فرمانروا شود ،  با تلنگری فرو می ریزند .


مارون : زندگی بازیچۀ دست اقبال نیست ، بلکه فرصت عظیمی است که باید از ان استفاده کرد و مغتنمش شمرد .

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:49 توسط حمید رضا سمنانی |


مونتی : بشریت آنقدر که از فکر حوادث ناراحت می شود ، از خود آن حوادث زحمت نمی بیند .


جبران خلیل جبران : هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.


اُرد بزرگ : مردان کهن پس از پیروزی ، دشمن را به ریشخند نمی گیرند .


میشله : به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است .


مارسل گرانشو : انسان بر اثر نداشتن حوصله کارش به طلاق می کشد و بر اث نداشتن حافظه دوباره ازدواج می کند .


اُرد بزرگ : فر دانش امروز  بسیار خوشبختی در پی داشته ، اما  توان آفریدن آرامش برای روان ما را ندارد . امنیت را مرد کهن به ما می بخشند .


ماکدونال : آزادی این نیست که هرکس هرچه دلش خواست بکند ، بلکه آزادی حقیقی قدرتی است که شخص را مجبور به انجام وظایف خود می کند .


ماسل آشار : زنها علاقه زیادی به ریاضیات دارند , زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو , قيمت لباسهایشان را ضرب در دو , حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند


نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.


اُرد بزرگ : جفتت اگر پرید ، برای پریدن ، شتاب مکن .


فردوسی خردمند :  خرد برترین هدیه الهی است .


ماري لولا : بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ 


جبران خلیل جبران : عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آمیزش انسان است با اکسیر حیات .


اُرد بزرگ : جام زندگی را تنها با می دلدادگی به خرد و دانش پر کن .


ماکسیم کورگی : دروغ آیین اربابان و بردگان و حقیقت خدای انسانهای آزاد است .


اُرد بزرگ : جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست .


ماكسيم گوركي: همه ادعاي رفاقت مي كنند ، اما كسي كه كه آن را ثابت مي كند رفيق حقيقي است.


اُرد بزرگ : جایی که شمشیر است آرامش نیست .


ميستر اكهارت : تمام چيزى كه خدا از بشر مى خواهد يك قلب آرام است


فردوسی خردمند :  دانایی توانایی به بار می آورد  ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد .


اُرد بزرگ : جایگاه ارزیابی ( نقد) شما بر کارکرد دیگران می تواند سرچشمه آغازتان برای سازندگی  باشد .


ميستر اكهارت : تمام چيزى كه خدا از بشر مى خواهد يك قلب آرام است.


اُرد بزرگ : جشن های بزرگ ، انگیزه ایست برای افزایش باروری و پویایی ما  .


جبران خلیل جبران : هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است ، نیرومندترین و ایستاده ترین چیزی است که در هستی شماست .


مارون : بیش از حد عاقل بودن کار عاقلانه ای نیست .


مارسل پروست : شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد.


اُرد بزرگ : لب ها به هنگام برون دهی بانگ و آواز ، بخش های مختلف بینش ما را  به نمایش می گذارند .


مارکوس آنا : برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...


روسکین : سرانجام کشف شد که صاحب بیمارترین افکار و خشن ترین قلبها مردانی هستند که زود به زود عاشق می شوند.


اُرد بزرگ : لاله های آزاد دشت ، زندگی کوتاه  و نقشی ماندگار در پهنه اندیشه ما دارند .


محمد مسعود : هنوز خنجر خون آلود قاتلی پهلوی مقتولش نیامده که پنجۀ ثالثی گلویش را می فشارد .


فردوسی خردمند :  گوش شنونده  همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است .  


راسل ايکاف : از آنجايي که مي توانيم آينده را کنترل کنيم نبايد آن را پيش بيني نماييم ( درست همانطوري که هواي درون خانه را پيش بيني نمي کنيم زيرا آن را کنترل مي کنيم).تا آنجايي که مي توانيم به تغييراتي که نه برآنها کنترل داريم نه انتظارشان را داريم (مثل راندن اتومبيل) واکنش فوري و موثر نشان دهيم ، به پيش بيني آن نيازمند نيستيم.هرچه بيشتر بتوانيم خود را با چيزي که کنترلي بر آن نداريم سازگار کنيم ، نيازمان به کنترل آن کمتر می شود.


اُرد بزرگ : میان اشک مرد و زن  بازه (فاصله)  از آسمان است تا زمین .


مجله سبز :اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم."


اُرد بزرگ : آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای زندگی است.


نیچه : آرامترین کلماتند که طوفانی را با خود به همراه می آورند . افکاری که با پای کبوتران پیش می آیند جهان را مسخر می سازند .


ماكلوم اس فوربس : اگر شغلي داري كه هيچ سختي در آن نيست پس بدان كه اصلاً شغل نداري.


ارد بزرگ : آدمهای توانمند  در خواب نیز ، رهسپار  پیشرفتند .


مالرب : در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل .


مارکوس گداویر : سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.


اُرد بزرگ : مردانی که بیشتر از هنجار و داشته های (حقوق ) زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند .


کولتون : بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان دربارۀ آنها می کنند .


اُرد بزرگ : میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر .


فردوسی خردمند :  جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد .


جبران خلیل جبران : اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی .


کولتون : در میان ملکات ذهنی ، حافظه بیش از همه می شکفد و پیش از همه می میرد .


اُرد بزرگ : میان گام نخست و آرمان بازه ای ( فاصله ای ) نیست ، آنچه داریم  اندازه نبروی کنونی ماست .


مارک اورل: خوشبختی میان خانه ی شماست، بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید.


اُرد بزرگ : آدمیان خردمند در میان بزم ها نیستند . آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند  و برای رسیدن به آن  در حال پیکارند .


موسسه : زندگی خواب است و عشق رؤیای آن .


ماكلولم فوربس : مفيدترين وسيله يك دفتر كار، سبد دورريختني‌هاست


اُرد بزرگ : مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .


موزارت : بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند . توانگران از دوستی چیزی نمی دانند .


مارك مك كورميك : از  گفتن نمي‌دانم نهراس


اُرد بزرگ : رایزنی ( مشاوری) که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست .


مسعود فرزاد : معتقدم که پس از گرسنگی و چه بسا پیش از آن ، تنهایی بزرگترین مسئلۀ بشر است .


فردوسی خردمند :  خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست .


کنکور : گناه افشا شدن یک راز به گردن کسی است که اولین بار ان را به دیگری سپرده است .


اُرد بزرگ : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ،  به اشک به دنبالش خواهد دوید .


کنکور : بله ، در هر چهار یا پانصد سال یکبار ، وحشیگری برای جامعۀ بشری از جملۀ واجبات است ، در غیر این صورت دنیا از فرط تمدن خواهد ترکید .


 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:45 توسط حمید رضا سمنانی |

 

چامه ای که در این نوشتار گزینش کردم قطعه ایران زمین سروده حسین پژمان بختیاری است. می خواستم تنها از چامه ی این شاعر بزرگوار استفاده کنم ولی شایسته دانستم که یک معرفی هر چند کم از این شاعر را هم بیاورم کسی که عمرش را برای اعتلای فرهنگی جامعه اش صرف کرده. روانش شاد و نامش گرامی.

حسین پژمان بختیاری از شاعران و نویسندگان معروف اواخر عصر قاجار و دوره ی پهلوی متولد سالد 1279 و در سال 1353 خورشیدی جان به جان آفرین تسلیم کرد. پدرش علی مرادخان از بزرگان مشروطه طلب ایل بختیاری بوده است. مادر وی عالمتاج قائم مقامی از نوادگان قائم مقام فراهانی نویسنده ی صاحب سبک و وزیر نامی دوره ی قاجار نیز از شاعران نام آور عصر و دارای دیوان چاپ شده با نام دیوان ژاله قائم مقامی است.
از آثار چاپ شده ی پژمان بختیاری می توان به مجموعه های: بهترین اشعار، زن بیچاره، خاشاک، محاکمه شاعر، اندرزیک مادر، کویر اندیشه، تاریخ پست و تلگراف در ایران و تصحیح متون: لسان الغیب دیوان حافظ، دیوان جامی، ترانه های خیام، خمسه نظامی  دیوان ژاله قائم مقامی و ... اشاره کرد. هم چنین آثار چاپ نشده ی چون سخن وران پارسی گو، گویش بختیاری و تاریخ منظوم اشکانیان را می توان به کارنامه ی علمی و ادبی این نویسنده و شاعر معاصر افزود.
محتوای موضوعی، مجموعه ی شعر موسوم به کویر اندیشه روانشاد حسین پژمان بختیاری بسیار جالب است میزان تعلق خاطر این شخصیت ادبی و علمی نسبت به دو عنصر هویت ملی(ایرانی)؛ یعنی سرزمین ایران و زبان فارسی به در خور اندیشه است. پژمان در طول زندگی هفتاد و چهار ساله اش، شاهد دوران شکوفایی و پژمردگی انقلاب مشروطه و تحولات حکومتی قاجار و پهلوی و جنگ های اول و دوم جهانی، نهضت ملی شدن نفت  به رهبری دکتر مصدق و برخی جدا سری های محلی در بلاد مرزی ایران بوده است.
پژمان به عناصر فرهنگی ایران عشق می ورزید ودر آثارش به ایران و زبان فارسی بیش از هر چیز می پرداخت. از میان عناصر هویت ملی، دلبستگی پژمان به سرزمین ایران و مام میهن درخششی کم نظیر دارد. از جمله اشعاری که پژ مان در این ایام سروده قطعه ای است با نام ایران زمین. شاعر در آغازآن آورده: این قطعه شعر در پایان 1320 که همه چیز ما مرهون و معروض بی احترامی متجاوز روس و انگلیس و بیگانه پرستان داخلی شده بود گفته و منتشر شد


اگر ايران به جز ويران‌سرا نيست؛

من اين ويران‌سرا را دوست دارم.

اگر تاريخ ِ ما افسانه‌رنگ است؛

من اين افسانه‌ها را دوست دارم.

نواي ِ ناي ِ ما گر جان‌گداز است؛

من اين ناي و نوا را دوست دارم.

اگر آب و هواي‌َش دل‌نشين نيست؛

من اين آب و هوا را دوست دارم.

به شوق ِ خار ِ صحراهاي ِ خشک‌َش،

من اين فرسوده‌پا را دوست دارم.

من اين دل‌کش زمين را خواهم از جان

من اين روشن‌سما را دوست دارم.

اگر بر من ز ايراني رود زور،

من اين زورآزما را دوست دارم.

اگر آلوده‌دامانيد، اگر پاک!

من اي مردم، شما را دوست دارم.

یکی دیگر از ارکان هویت یک ملت، زبان مشترک و سرمایه ی ادبی آن هاست. این سرمایه ی ادبی شامل زبان مشترک . مشاهیر و نام آوران ادبی و مکتوبات ادبی بر جای مانده است. به طور مثال، در ایران، زبان فارسی میراث مشترک و تاریخی همه ی ایرانیان، بلکه میراث فرهنگی حوزه ی تمدن ایرانی در منطقه به شمار می رود.اهتمام پژمان به این بخش از هویت ایرانی حایز اهمیت است. در این بخش، شاعر از برخی سبک های نو، که بحر و قافیه را از شعر فارسی حذف می کنند اظهار نارضایتی می کند. بزرگ ترین سرمایه ی تفاخر و سربلندی ایران و زبان فارسی و مشاهیر بلند آوازه اش می داند.

راهش مستدام باد. نامش همواره با ایران و ایرانش همیشه جاوید

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:45 توسط حمید رضا سمنانی |

 

بر گرفته از فصلنامه هستی، تابستان 1385
نوشته ی محمد تقی راشد محصل پژوهشگاه علوم انسانی 24/12/84

واژه ی «سیوند» می تواند با فارسی باستان ثیکا اسم مونث به معنی (سنگریزه، قلوه سنگ، شفته ی پایه ی بنا) ارتباط داشته باشد. واژه ی ثیکا سه بار در کتیبه ی داریوش بزرگ در شوش که درباره ی مصالح بنای کاخ او گفتگو می کند به کار رفته ایت، دوبار به صورت نهادی، مفرد در سطرهای بیست و پنجم و بیستو هشتم و یک بار به صورت رایی مفرد در سطر بیست و هفتم. هر چند واژه ی مورد نظر در کتیبه های فارسی باستان کاربرد دیگری ندارد اما کنت همان جا رویه ی 209 تصور می کند که معادل مادی واژه سک در ترکیب سیلیاوَتی که اصولا نام دژی دری در سرزمین ماد است و در کتیبه ی بیستون از آن نام برده شده، به کار رفته است و این دژ احتمالا دیواری ساخته شده از سنگ یا قلوه سنگ داشته است. در هندی باستان نیز واژه ی سیلاتا که آن نیز اسم مونث و به معنی سنگریزه است با واژه ی فارسی باستان ارتباط دارد و به احتمال وام واژه ای ایرانی است که ادامه ی آن را در خوارزمی شُغور به معنی سنگ داریم (کنت همان جا ص 143-142 زیرا سیکا و یارسوفر راهنمای فارسی باستان ص 147 زیر سیکا)
تحول یافته ی واژه فارسی باستان را در زبانهای ایران یمیانه می بینم؛ در فارسی میانه سیگ (فره وشی، فرهنگ زبان پهلوی ص 397) به معنی سنگ، تحول یافته ی همین واژه است و فارسی نو «سنگ» و فارسی میانه «سگ و سنگ» نیز با آن ارتباط لفظی و معنایی دارد. در فارسی میانه تورفانی سیگان به معنی «سنگی» و در گویش خوری سگ به معنی سنگ و در گویشهای جنوب خراسان سیگ به معنی شن و ماسه و شاید آذری سیین به معنی کاسه ی سفالی، (بیلی راشد محصل، محمد تقی، «سجیل» در مجله ی دانشکده ادبیات تبریز سال 1363 شماره مسلسل 132).
واژه ی سگ یا سیگ فارسی میانه در تحول طبیعی خود از دوره ی میانه به نو با حذف گ پایانی پس از داکه، می تواند به سی تحول یابد و همان معنی سنگ و سنگریزه را داشته باشد و با افزایش پسوند دارندگی «وند» (تحول یافته ی ونت باستان) به صورت «سیوند» در آید. بنابراین تحول واژه چنین خواهد بود:
سیوند= سی+وند و معنی ترکیب دارنده ی سنگ، سنگ دار، سنگریزه دار و مانند آن خواهد بود و این معنی، با طبیعت منطقه نیز مناسبت دارد.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:44 توسط حمید رضا سمنانی |

چاپ دوباره ی دو کتاب ارزشمند

با خبر شدم نشر هزار دو کتاب سودمند آذری یا زبان باستان آذربایجان و دیگری کتاب آذربایجان و اران دکتر عنایت ا... رضا را دوباره چاپ کرده است. پس بر آن شدم نوشتاری هرچند کم را درباره این دوکتاب در زیر بنویسم تا هر کس دوست داشت در جهت خریداری این دو کتاب اقدام کند. باشد که مطالعه آن برای خوانندگان سودمند و مفید باشد. برای تهیه ی این دو کتاب ارزشمند به کتاب فروشی بلخ در نشانی تهران - بلوار کشاورز - روبه روی پارک لاله - خیابان جلالیه - شماره ۱۲ - تلفن ۸۸۹۵۱۳۱۲ مرجعه فرمایید.

کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان احمد کسرویآذری یا زبان باستان آذربایجان
نوشته ی احمد کسروی تبریزی
چاپ اول (ویرایش نو):1385
ناشر: نشر هزار

سرزمین آذربایجان که از جایگاههای اصلی آریاییان و از کانونهای مهم فرهنگ و زبانهای ایرانی است، تا پیش از هجوم اسکندر به ایران، «ماد خرد» نامیده می شد. پس از خیزش آتورپات، سردار دلیر ایرانی در برابر اسکندر، این سرزمین «آتورپاتکان» نام گرفت – که نام امروزی «آذربایجان» گونه ی دگرگونی یافته ی نام «آتورپاتکان» است.
احمد کسروی (1324 - 1296) تاریخ نگار،فرهنگ شناس و زبان شناس برجسته ی معاصر، در این کتاب با نشان دادن نمونه هایی از زبان و واژگان آذری، ایرانی بودن زبان آذری (زبان آذربایجانیان پیش از ورود زبان ترکی) را اثبات می کند و هم خانوادگی این زبان را با دیگر زبانهای ایرانی همچون کردی، بلوچی، مازندرانی، تاتی، تالشی و گیلانی می نمایاند.
در گفتاری جداگانه، چگونگی ورود زبان ترکی به آذربایجان از دیدگاه تاریخی بررسی شده است.

 


 

آذربایجان و اران رضا

آذربایجان و اران
نوشته ی دکتر عنایت ا... رضا
چاپ اول(ویرایش سوم به همراه عکس ها و نقشه های تاریخی آذربایجان): 1385
ناشر: نشر هزار

پرفسور عنایت ا... رضا در این کتاب به یکی از مسائل مهم تاریخی معاصر می پردازد: مسئله ی آذربایجان. در دهه های آغازین سده ی بیستم میلادی، به دنبال سرخوردگی بر آمده از شکستهای دوران قاجار، که به جداشدن سرزمینهایی از پیکر ایران در شمال و شرق کشور انجامیده بود، گروهی از سیاستمداران کشور «اران» در شمال رود ارس، کشور خود را «جمهوری آذربایجان» نامیدند. این کار در آغاز تنها شگفتی دولتمردان و دانشمندان ایران را برانگیخت و رفته رفته، نیت سیاست مداران ارانی که تحت تاثیر ترکیه ی عثمانی، پروژه ی جعل تاریخ برای ترکی زبانان قفقاز وآناتولی پیش می بردند، روشن شد: اینان می کوشند چنین وانمود کنند که سرزمین آذربایجان دو پاره شده و گروهی از آذربایجانیان که در جنوب رود ارس جای دارند، باید به همراه سرزمین خود، استان همیشه ایرانی آذربایجان، به کشور «اران»، در شمال رود ارس، به پیوندند. اوج این تحرکات به روزگار اشغال ایران از سوی نیروههای متفقین (آمریکا، روسیه و انگلستان) روی داد که تشکل بیگانه ساخته ی «فرقه ی دموکرات»، با استفاده از نیروی نظامی روسیه، اقداماتی را برای جدا کردن آذربایجان از پیکر ایران، انجام داد. چنانکه می دانیم، این خطر با تدبیر احمد قوام، سیاست مرد برجسته ی ایرانی، برطرف شد.
پرفسور رضا، تاریخ نگار معاصر در این کتاب، با بررسی جغرافیای تاریخی ایران و قفقاز، مرزهای دو سرزمین «آذربایجان» در جنوب روس ارس و «اران» در شمال رود ارس را ترسیم می کند. در ادامه، او چگونگی ورود عنصر «ترک» به تاریخ، حرکت آن به غرب، و چگونگی ورود آن به آذربایجان، قفقاز و آناتولی را نشان می دهد.
در فصلی از این کتاب با چهره ی فرهنگی این سرزمینها به روزگار ورود ترکان آشنا می شویم و از پیروزی فرهنگی آریاییان آذربایجان بر عنصر ترک آگاهی می یابیم. پاسخ به ادعاهای تاریخ نگاران پان تورکیست ترکیه و جمهوری آذربایجان که ادعا می کنند، عنصر قومی ترک پیش از همه ی قومهای دیگر در این سرزمینها حضور داشته است و آشنایی با دیگر قوم ها و ملت های مقیم در قفقاز و «اران»، از دیگر مطالب این کتاب است.
نویسنده در فصلی دیگر از این کتاب، روند ورود زبان ترکی به آذربایجان و تحمیل آن بر آریاییان آذربایجانی را بررسی می کند.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:43 توسط حمید رضا سمنانی |

میلتون : حقیقت سرچشمه ایست که علی الدوام جاریست و سرزمین افکار را سیراب می کند و هیچوقت بر نمی گردد ، زیرا اگر آب چشمه به عقب برگردد مردابی کثیف می شود .


ارد بزرگ : میوه کشتن ، کشته شدن است .


ميوست : تنها با اشخاص موافق معاشرت كنيم,چرا كه كسي به مخالف احتياج ندارد.


اُرد بزرگ : ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی .


مادام داستال : پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم . وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود ، وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود .


کوندیلاک : اگر می خواهید صلح را حفظ کنید با داشتن برتری و مزایا حاضر به پیکار باشید این نکته در کتابهای بسیاری به کار رفته ولی در عمل هنوز ناشناخته و مجهول است.


اُرد بزرگ :  زندگی آدم برسان گردش فصل هاست هر بخش زیبایی های خود را دارد .


فردوسی خردمند :  کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است .


كنراد هيلتون : اشخاص موفق از عمل باز نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما دست نمي كشند.


مونتسكيو : آبادي يك كشور ار روي نسبت آزاديش سنجيده ميشود نه از روي حاصلخيزيش.


اُرد بزرگ : مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد .


کانت : اگر از انسان آرزو و خواب گرفته شود ، بیچاره ترین موجود روی زمین است.


مال اشربر: اگر کمتر به غیر ممکن عقیده مند باشیم خیلی کارها خواهیم کرد.


اُرد بزرگ : میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند .


رلف والدو اوسن: خاموش باشیم، زیرا آنگاه است که صدای نجوای خدا را خواهیم شنید.


مونت نین: تنبیه در هنگام خشم ، اصلاح نیست بلکه انتقام است .


اُرد بزرگ : میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز باقی خواهد ماند .


کولین مک کارتی  :تا از قلب دشواریها گذر نکنی هرگز توان و قدرت نیابی.


مونت نین: گر زنان رسوم و قوانین جامعه را زیر پا می گذارند چندان هم گناهکار نیستند ، زیرا که این قوانین را مردان نوشته اند .


فردوسی خردمند :  دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت .


اُرد بزرگ : نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز .


سعدی: مردی نه اینستکه حمله آورد ، بلکه مردی آنستکه در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد .


كرستوفر مورلي :كاميابي تنها در اين است كه بتواني زندگي را به شبوه خود سپري كني.


ارد بزرگ : نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان خون خواهی  از تبار او نیز باشد .


فردریش  نیچه :جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم .


کیم وو چونگ : شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.


اُرد بزرگ : ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند .


سعدی : به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن .


اُرد بزرگ : نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد .


سعدی : دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند .


ارد بزرگ : فرآیند اداره آدمیان همواره رو به فربه شدن است ایدر داشتن هنجار اساسی (قانون اساسی) که بروز نشود خود دریایی از خواسته های گوناگون پدید می آورد که در واپسین روز نابودی و ویرانگری بهمراه دارد .


فردوسی خردمند :  بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است .


کریستوفرمورلی : موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید.


اُرد بزرگ : نادان همیشه در بند آز و فزون خواهی خویش است .


 کوروش : جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد .


اُرد بزرگ : نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها .


کولستون : بعضی صلیب را روی گور خود می گذارند و برخی آنرا لنگر کشتی می سازند .


اُرد بزرگ : نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است .


استائل : مبارزه است که قدرت می آورد نه استراحت.


اُرد بزرگ : نادانی ، خودخواهی به بار می آورد .


امیل زولا : بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند .


اُرد بزرگ : نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی .


فردوسی خردمند :  آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود .


سعدی: اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم.


اُرد بزرگ : ارزیابی ( نقد) بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .


آنتونیو ماچادو  : ای سالک ، یکی یکی ، قدم به قدم . راهی نیست . راه با پیمودن پدید می آید . با پیمودن است که راه را می سازی ، و اگر واپس بنگری ، هر آن چه میبینی ، فقط رد گام هایی است که روزی پاهایت دوباره آنها را می پیماید . ای سالک ، راهی نیست ، راه با پیمودن پدید می آید .


اُرد بزرگ : نرمدلی و نرم خویی  از آدمیست ، و مطلق بودن و سختسری منش اهرمن.


کونته ورسیه: مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند.


اُرد بزرگ : ناموری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد .


اپیکتت : رلهایی که در صحنۀ زندگی به عهدۀ ما واگذار شده است به انتخاب و اختیار ما نبوده و تنها وظیفۀ ما این است که آنها را به خوبی بازی کنیم .


اُرد بزرگ : نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد .


علی شریعتی : برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن.


اُرد بزرگ : نمی توان امید داشت ، که آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند.

 
آندره تواید : سعادت مثل پروانه ایست که روی برگهای گل به خواب رفته باشد . به مجرد اینکه نزدیکش بروی بالهای خود را باز کرده و در فضا پرواز می کند .


فردوسی خردمند :  فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید .


اُرد بزرگ : نگاه زمینیان ،  تهی است از روشنای آسمانیان .


اج - جی - ولز : نگذاریم تقویم وساعت ، این حقیقت را یادمان ببرد که لحظه لحظه زندگی ، یک معجزه است و در پس آن ، حقیقتی .


اُرد بزرگ : نکات سخت هم اساسی ساده دارند .


اُرد بزرگ : نماز آسمانی عشق ، ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی بدنبال نیست .


عبيد زاكاني : بركت عمر را در روشنايي چشم و فرح دل را در مشاهده نيكوان دانيد .


اُرد بزرگ : وزن یک تهمت ، سنگین تر از هزار هزار دشنام است .


الکساندر چيس : برای انسان تيره بخت، مرگ تخفيف در مجازات زندان زندگی است.


اُرد بزرگ : هیچ ستاره کوچکی از بدکاران و بدگوهران ، در پیشینه کهن باقی نیست .


علی شریعتی : خـدايا تـو چگونه زيـسـتـن را به مـن بـياموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت


اُرد بزرگ : هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست بایسته های (وظایف) خویش بترس .


فردوسی خردمند :  ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید .


گابريل گارسيا مارکز: دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصيت تو ؛ بلکه به خاطر شخصيتي که در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم .


اُرد بزرگ : هر آنکه خردمندتر است  اهریمن بیشتر با او نبرد می کند . در میدان جنگ  او ، هزاران فتنه و افسون کشته شده خواهی دید .


گابريل گارسيا مارکز: اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.


نیچه : اگر شما دشمن دارید ، بدی او را با خوبی پاداش ندهید ، زیرا این امر موجب شرمساری او می گردد . ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده است .


اُرد بزرگ : هنرمند و نویسنده  مزدور ، از هر کُشنده ای زیانبارتر است .


اُرد بزرگ : گفتگو با خردمندان و دانشوران ، یک گوهر و پاداش کمیاب است .


بزرگمهر  :آدمی باید از گناه بپرهیزد ، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد .

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:40 توسط حمید رضا سمنانی |

ما کودکان ایرانیم          مادر خویش را نگهبانیم

همه از پشت کیقباد و جمیم         همه از نسل پور دستانیم

زاده کوروش و هخامنشیم           پسر مهرداد و فرهادیم

تیره اردشیر ساسانیم

ملک ایران یکی گلستان من است        ما گل سرخ این گلستانیم

کجا رفت آن فره ایزدی؟ کجا رفت آن کوروش دادگر؟کجا رفت کمبوجی نامور؟

(ملک الشعرای بهار)

 

باگوشدراز هنوز دست از این چرت و پرتگوئیهات برنداشتی. ابله میدانی چیزی بنام کوروس تا صدسال پیش اصلا در هیچکدام از زبانهای خاور میانه و آسیائی معمول نبوده و هیچ معنی ندارد و در زبان گرکلندی (یونانی) به رهبر و سرکرده کوروس میگویند. گوساله شرکت هند شرقی و شرکت نفت انگلیس این اسامی و این تاریخ را جعل کرده و برای ادامه سیطره اش بر ملل شرق رواج داده . ابله محلی که پانفارسها و باستان پرستان قبر کورش مینامند تا هفتاد سال پبش قبر مادر سلیمان نام داشت و خرابه های بجا مانده عیلامی را نبز نامهای مختلف ازجمله تخت جمشید مینامند. ابله اگر کورشی بوده و زرتشتی مذهب بوده که نباید او را در زبر زمین دفع میکردند. برو یزد تا ببینی زرتشتی مرده اش را در خاک نمی سپارد و در پایان امروزه هر ادعای مسخره نژادی را با یک آزمایش ساده ژنتیکی حتی از استخوانهای بجامانده از هزاران سال پبش را در عرض یک ساعت میتوان رسوا کرد. پس هرچه زودتر درش را ببند که ماهیت نژاد میکس ات بزودی رو میشود.)

در جواب کامنت آذر

جا دارد در همین جا اعلام کنم که من به هیچ فرقه و مسلکی وابسته نیستم.جستارهای تارنمایم هم درباره فردی است که همه ما به او افتخار می کنیم به عنوان یک آریایی و یک ایرانی(داریوش در بیستون خودش را این چنین معرفی میکند من داریوش شاه پسر ویشتاسپ یک آریایی یک پارسی).شاید به گمان بعضی از هم میهنان آذری ما من یک فاشیست پارسی باشم ولی این عزیزان در اشتباهند.من همواره به پاپک خرمدین عشق میورزیدم و ۱۵ مرداد در قلعه بابک حضور یافتم و به روح جاودان این آذری تازی ستیز درود فرستادم.به طور حتم آذر هم یک آذری است و خیال می کند که با توهین به من یا کوروش یا نژاد ما میتواند تاریخ و تمدن ما را کتمان کند.ولی جا دارد بگویم من ما همه آریایی هستیم و در یک کشور به دنیا آمده ایم حال با قومیت های متفاوت.در همینجا اعلام می کنم که پان قومیت محکوم است.ما باید همانند اروپاییها رنسانس را تجربه کنیم.برگشت به تاریخ و تمدن پرفروغ خویش در ایران قبل از اسلام.در روزگاری که تهمت نقض حقوق بشر از سوی ایالات متحده بی تمدن ترین کشور دنیا که ۳۰۰ سال پیش کشف شد و تا ۱۲۰ سال پیش در آن برده داری رواج داشت به ایران نسبت داده می شود .در سیدنی تندیس کوروش ساخته می شود در پارک بزرگ این شهر نصب می شود و در ایران نوادگانش در سدد تخریب آرامگاهش هستند.درباره این نکته که آذر گفت که تا ۲۰۰ سال پیش کسی به اسم کوروش وجود نداشت اندیشه های احمقانه و رویا بافانه مردی چت مخ به اسم ناصر پورپیرار است .جا دارد بگویم کتیبه ای سالم در پاسارگاد وجود دارد که متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش است و روی آن نوشته من کوروش هستم پسر کمبوجیه.یا نوشته های هرودت و گزنفون و استرابون و پلوتارک و تورات و انجیل و قرآن.واقعا خنده دار است که کسی اصالت وجود کوروش را زیر سوال ببرد

هنگامی که تازیان وحشی به ایران حمله کردند ازآنجایی که این حرامیان دشمن آبادی و تمدن بودند و هر چه را که بر سر راهشان بود غارت و تخریب می کردند ایرانیان نام آنجا مقبره مادر سلیمان نامیدند چون طبق نوشته های تورات سلیمان با استفاده از دیو و جن به ساختن بناهای عظیم می پرداخت و ایرانیان از این ترفند استفاده کردند همانند پارسه که نام تخت جمشید یا تخت سلیمان را روی آن گذاشتند.چون جمشید هم مانند سلیمان پیغمبر پادشاه بود و کارهای خارق العاده می کرد استفاده از این نامها فقط برای گمراهی تازیان بود.بعدها بیرونی تمامی این نامها را رد کرد و نام اصلی تخت جمشید را پارسه (پرسپولیس در زبان یونانی به معنای شهر پارسیان ) و مقبره مادر سلیمان و کاخ کوروش را پاسارگاد یعنی اردوگاه پارسیان نامید  . بن مایه:کتاب دیدی نو از دین کهن دکتر فرهنگ مهر

 

با سلام به شما دوست عزیز
میخواستم با احترامی که من برای کوروش به عنوان یک اسطوره عدالت قایلم بگویم که این کار شما نوعی از خود گریزی است ما اگر در زیر شمشبر عرب مسلمان شده باشیم (که نشدیم ) دوران اسلامی برایمان دوران شکوفایی بوده است وباید به آن افتخار کنیم زیرا که اگر مادر طی 1000 سال کوروش کبیر را برای افتخار داریم اما این سینا وحافظ وحتی فردوسی در دوران حکومت اسلامی رشد کرده اند وحتی در زمان خلفای عبایس وزیر آل محمد (وزیر خلیفه سفاح عباسی ) یک نفر ایرانی بوده وباید مشاهیر علوم اسوه ما باشند نه مشاهیر زور

ما در حال حاضر در سال ۲۰۰۶ میلادی به سر میبریم.از زمان ورود اسلام به ایران ۱۴۰۰ سال است که میگذرد.آغاز دودمان هخامنشی تا پایان شاهنشاهی یزد گرد هم ۱۴۰۰ سال طول کشید.حال به راحتی میتوان مقایسه کرد که ایرانی در این گذر زمان چه سوده و زیانهایی را تجربه کرده است.منتها دراین مقایسه نباید با تاریخ بازی کرد یا رنگ ملی و یا تعصب مذهبی بدان زد.ایرانی در ۱۴۰۰ ساله اول همواره آقای خود بوده بر نیمی از دنیا حکومت می کرده و همه آرزومند این بودند که ایرانی باشند.در ۱۴۰۰ ساله اول هیچ گاه خون ایرانی بدست ایرانی ریخته نشد و زنان و مردانش را به بندگی نگرفتنددر ۱۴۰۰ ساله دوم ۲۷ حکومت در ایران روی کار آمدند که تنها ۷ تای آن ایرانی و بقیه ترک و مغول و افغانی و تازی بودند ولی در ۱۴۰۰ ساله اول جملگی حکومتها آریایی اصیل بودند ولی در ۱۴۰۰ ساله دوم ما همیشه جز متصرفات تازیان و مغولان بودیم.در ۱۴۰۰ ساله دوم به دستور آقا محمدخان قاجار ۴۰۰۰۰ جفت چشم مردم کرمان به پایش ریخته شد ولی آیا هخامنشیان ساسانیان و یا اشکانیان چنین کردند.در ۱۴۰۰ ساله اول تنها یک حمله خارجی به ایران با موفقیت صورت گرفت(حمله اسکندر)ولی در ۱۴۰۰ ساله دوم تمامی هجومها به شکست ما انجامید.در مورد شاعرین بزرگ و دانشمندان ذکر این نکته لازم است که پس از یورش تازیان(به گفته تبری و بیرونی و ابن خلدون)کتابهای ایرانیها یا به آب انداخته شد و یا سوزانده شد.عربی که خردش از افسار شترش فراتر نرفته بود هیچ سر و سری با علم نداشت و تمامی کتابهای ما سوزانده شد.حال شما با چه مدرکی ثابت میکنی ایرانی از علم و دانش بی بهره بوده.اگر از علم بی بهره بوده چه طور ملل دیگر حاضر می شدند تحت حاکمیت ما باشند نه به زور بلکه به میل و اراده خویش مثل فتح ماد و بابل بدست کوروش.واما در مورد ایرانی بودن وزیران خلفای عباسی.از آنجایی که وسعت امپراطوری اسلامی ۷۵ درصد دنیای آن زمان را از هرات تا اسپانیا شامل می شد اداره این مناطق وسیع برای تازیان بسیار دشوار بود و آنها مجبور بودند از ملل متمدنی مثل ایرانیها که در اداره دنیا و مناطق وسیع تحت حاکمیت دارای پیشینه ای ۱۴۰۰ ساله داشتند کمک گرفتند.زیرا تازیانی که تنها از قبایل بدوی بیابانگرد تشکیل شده بودند و وسعت سرزمینشان تنها به بیابانهای حجاز محدود بود هیچگاه نمی توانستند این سرزمینهای وسیع را به تنهایی اداره کنند و باید دست به دامان همین به اصطلاح خودشان ملل عجم به چم گنگ شوند.

 

اعتراضات ضد آپارتاید ملت آذربایجان خواب خوش شبه روشنفکران فارس را پریشان کرد انگار همه از آذربایجان مطمئن بودند که بیدار نخواهد شد از تهران تا لوس آنجلس با آه و زاری حرکتهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان را تعقیب می کردند و هرکدام در خلوت خود چیزی می گفتند. عده ای در سایتهای اینترنتی این حرکت را به خارج و عده ای به تجزیه طلبان نسبت می دادند و مسابقه نفرت پراکنی گذاشته بودند ولی در داخل مدعیان دروغین دموکراسی سکوت معناداری را اختیار کرده یودند روزنامه هایشان یا سکوت کرده بود و این حوادث را بایکوت کرده بودند یا در فکر انحراف اعتراضات قانونی و هویت طلبانه ملت آذربایجان بودند. می گفتند همه این اعتراضات به یک کاریکاتور است مساله را کوچک می کردند در حالی ملت در میان خون و آتش می جنگیدند اینها به فکر کوچک کردن مساله بودند و شعارهای ملت را تحریف و جعل می کردند ما آزادی زبان تورکی را فریاد می زدیم آنها می گفتند ملت آذرابیجان می گوید آذربایجان بیدار و پشنیبان انقلاب است. ما رسمیت یافتن هویت خود را می خواستیم آنها می گفتند آذربایجان جانباز(فلج) از انقلاب جدا نمی شود اینگونه انها به جنگ ملت ما امده بودند شعارها، خواستها و اهداف ما را جعل و تحریف می کردند.
اگر چه اعتراضات ملل غیر فارس در سالها گذشته حکومت فارسگرای تهران را ترسانده بود ولی اعتراضات ضد آپارتاید ملت آذربایجان کمر آنها شکست. اعتراضات خونبار را ابتدا اعراب خوزستان در اوایل سال گذشته آغاز کردند و بعد کردستان در تابستان سال گذشته ادامه داد و از اواخر سال گذشته در حالی که بلوچستان بیرق مبارزه را در دست داشت آذربایجان مثل یک آتشفشان منفجر شد و گدازه های آن همه دنیا را درنوردید و فریاد سرکوب شده ملل غیر فارس ایران را به همه دنیا رساند و تازه بعضی ها از خواب خوش خویش بیدار شده و زیر لب زمزمه می کنند آره ما مساله ملل غیر فارس را در ایران جدی نگرفتیم.
آذربایجان میخ آخر را بر تابوت پروژه آسیمیلاسیون زد و حالا باید همه ملل غیر فارس در ایران دست به دست هم دهند تا این تابوت متعفن و گندیده را به زباله دان تاریخ بیندازند. تا بوی آن همه جا نگرفته است!

ببین دوست من وبلاگ من یک تارنمای تاریخی و فرهنگیست نه محلی برای خالی کردن عقده های شما.شما اگر از دست حکومت ناراضی هستید و به قول خودتان حقتان پایمال شده درسدد بازستادن آن برآیید.من قبلا هم اعلام کردم که پان قومیت محکوم است ولی عده ای از هم اندیشان شما کوروش را سگ پرورده می نامند.من با تمام احترامی که برای مردم آذربایجان قایلم و به بابک عشق می ورزم به هیچ وجه تحمل توهین را ندارم.اگر کوروش سگ پرورده است بیایید با دلیل و اسناد تاریخی معتبر ثابت کنید و به اصطلاح خودتان حکومت فارس گرای تهران را به کوروش نسبت ندهید.اگر آنها به کوروش علاقه مند بودند آرامگاهش را تخریب نمی کردند.کوروش متعلق به قوم خاصی نیست او افتخار همه ماست.اگر چیزی جز این بود هیچگاه منشور او را در ورودی سازمان ملل قرار نمی دادند و برایش تندیس نمی ساختند.چرا غربی ها که به اسکندر کبیر افتخار می کنند برای او این چنین کارهایی نمی کنند .زیرا هیچگاه نمی توان کوروش را با اسکندر یا ناپلو بناپارت یکی دانست.و شما پان ترکها چون بی اصالت ترین و بی پیشینه ترین مردمانید حمله به کوروش را دستاویزی برای خالی کردن عقده های خویش قرار می دهید و کوروش را نماد پارسی و فارسی می نامید.من نمی خواهم جستارهای به سمت سیاست و مشکلات قومی و نژادی کشیده شود.پس دیگر جواب شما را نمی دهم.شما بروید و به تاریخ ساختگی خودتان بپردازید و ابه اسطوره خویش آتیلای گمنام ساختگی عشق بورزید.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:33 توسط حمید رضا سمنانی |

اولپن : اراده محکم و متین که بخواهد به هر کس آنچه سزاوار است بدهد عدالت نام دارد.


سندکا : اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی بهتر از این است که هیچ ندانی .


بزرگمهر  :آسوده حال کسی است که بردبار است .


اُرد بزرگ : گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد.


ساموئید  : اول صحت ، دوم جمال ، سوم مال و چهارم رفیق . این ها پله های نردبان سعادت است .


الکساندر گراهام بل : تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.


ارد بزرگ : گیتی ، برای آدم ، آن اندازه کوچک است ، که دمی برای کژی و ناراستی برجای نمی گذارد .


ساموئل آدامز: روي زمين خانه موقتي است و زير زمين جايگاه ابدي.


بزرگمهر  :آن که در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید .


شوپنهاور : اراده از آن مرد کور نیرومندی است که بر دوش خود مرد شل بینایی را می برد تا او را رهبری کند.


لویی پاستور: در كارهاي دشوار نشاط بسيار وجود دارد


فردریش  نیچه :پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم.


ارد بزرگ : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .


سوفوکل : پسرها ، لنگرهای زندگی مادرانند .


لاواتر : آنکس که نتواند در حلقۀ شادی و نشاط دیگران به صورت یکی از افراد در آید ، یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات .


اعتصام الملک : حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.


بزرگمهر  :آن که  خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است .


گابريل گارسيا مارکز: دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند .


آلفونس دوده : زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد .


فردوسی خردمند :  خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد .


اُرد بزرگ : هنرمند ناب ، هر روز برای خودنمایی  در برابر دیدگان توده نیست .


آلدوس هاکلی  : زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است .


ارد بزرگ : هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی .


آلفرد مارشال : آنگاه که همه نيک سخن می گويند، پليد انديشی عين خرد است


اُرد بزرگ : هر چه بلند پروازتر باشید تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهای روانیتان نیز همچنین .


ابوالعلامعری : از مردم دور باش و تنها زندگی کن ، نه به کسی ظلم کن و نه بگذار کسی به تو ظلم کند .


اُرد بزرگ : هنگام رهایی اهریمن ، هنگامه دربند شدن ماست .


اُرد بزرگ : هر یک از ما در جهانی شناوریم ، از این روی در آغاز هر دیدار، با سخنی کوتاه ازآنکه پیش رویمان است بپرسیم آیا می تواند دمی اندیشه اش را به ما بسپارد ؟ .


امیل فاگو : پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند .


فردوسی خردمند :  کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت


اُرد بزرگ : هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند سد پیشرفت ما شود .


اریل وینسون : دانش پزشکی در عرض چند سال گذشته چنان پیشرفت حیرت انگیزی کرده است که امروز برای یک پزشک غیر ممکن است در بیمار خود عضو سالم پیدا کند .


 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:30 توسط حمید رضا سمنانی |

 

اُرد بزرگ : هر پیوستنی ، آگاهی  و میوه ای نو به ارمغان می آورد .


اُرد بزرگ : همیشه بدنبال سرنوشتی بهتر باش ، و اگر آن دانش است هر آنچه در این مسیر رنج ببری ارزشش را دارد.


ارنست رنان : سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست .


اُرد بزرگ : هدیه دشمن را نیز بپذیر .


استرن : به خاطر داشته باشید که امروز همان فردایی است که دیروز درباۀ آن نگران بودید . از خود بپرسید اقلاً این چیزی که درباره اش نگرانم به وقوع خواهد پیوست یا خیر ؟


اُرد بزرگ : هر اندازه به  دیگران ارج بگزاریم ، گرامی و بزرگ خواهیم شد .


آلفونس کار : عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است .


اُرد بزرگ : یک آموزگار خام می تواند سال ها شاگردان خویش را گمراه و سرگردان کند .


فردوسی خردمند :  آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد .


اوری پید : تجربه را بر روی رختخواب نرم معطر و متکای پر قو نمی توان بدست آورد .


اُرد بزرگ : یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد .


ارهارد : زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد .


ارد بزرگ : یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به توده است .


ادوارد بانفیلد : داشتن دید بلند مدت موثرترین عامل پیشرفتهای اجتماعی و اقتصادی آمریکاست.


آلفرد دوموسه : آدمی شاگردی است که درد و اندوه او را تعلیم می دهد و هیچکس بدون احساس این معلم قادر به شناسایی خود نیست .


اُرد بزرگ : یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست .


آلفرد دوموسه : حیات خوابی است ، و محبت رؤیای آن .


اُرد بزرگ : اگر بپذیریم همه ما آنگونه که می بینیم و در می یابیم ، می گویم و روشنگری می کنیم باید بن زندگی را دایره ای بزرگ بدانیم که همه چیز را نیز  دایره ترسیم کرده است برسان : چرخش روزها ، شکل کلی و نوع حرکت اختران و سیارها ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، جنبش اتم و  ...


فردوسی خردمند :  جایگاه پرستش گران کوهستان است .


اُرد بزرگ : تاریخ هیچگاه تکرار نشده و نخواهد شد آنچه روی داده و در حال رخ نمودن است پیراسته شدن ایده های بشری از ناراستی هاست .


ادموند گولدين : خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده است, تا دو  برابر آنچه را كه ميگويد به چشم ببيند.


اُرد بزرگ : همواره آدمیان پهنه  و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند .


برادلی : اشتباه نیز جزئی از زندگی است، پس وقت خودت را تلف نکن و خودت را به خاطر اشتباههای گذشته سرزنش نکن.


فردریش  نیچه :آيا مي كوشي كه ده بار يا صد بار دو چندان شوي ؟ نكند بهر خود مريدان بسيار مي جويي ؟ - پس مي بايد ظرفهاي تهي ( هيچ ) را بجويي.


ارد بزرگ : هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست .


بطليموس: زمان را بر كارهاي خود تقسيم كنيد تا كاري بر زمين نماند.


اُرد بزرگ : همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی .


باب هاپ : تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کار مرد تمام است .


اُرد بزرگ : هیچ گاه عشق به آدمیان را همیشگی مپندار ، از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی ... و اگر خُرد شدی باز هم نامید مشو چون آرام جان دیگری در راه است .


اُرد بزرگ : همواره بین خود و همسرت بازه ای (فاصله ای) را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی .


فردوسی خردمند :  کسی که به آبادانی  می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند .


بوسکالیا: یک زندگی را وقتی می شود با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاه طلبی.


اُرد بزرگ : هرگز به کودکتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب آموزش دهید چون با داشتن ادب ، او و شما همیشه از مهر آدمیان برخوردار خواهید بود .


بیسمارک : اگر به جای اسلحه با معلم به جنگ دنیا می رفتیم ، همۀ دشمنان نابود می شدند .


اُرد بزرگ : هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، با خود بگویم اینبار کار نا پایان را بسر می آورم .


بوالو : ابله همیشه دنبال ابله بزرگتر می گردد که او را تحسین کند .


ارد بزرگ : هر دوست بخشی از تنهایی  شما را پر می کند ، یاران دل خویش را با هم آشنا نکنید ، این آشنایی میان همه شما گسستگی می افکند .


بوستر : به‌ موقع‌ از جا برخاستن‌ و در دوره‌ جواني‌ تاهل‌ اختيار كردن‌، كاري‌ است‌ كه‌ هرگز كسي‌ از انجام‌ آن‌ پشيمان‌نخواهد شد.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:29 توسط حمید رضا سمنانی |


اُرد بزرگ : همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد .


بلو تارک  : برای شب پیری در روز جوانی باید چراغی تهیه کرد.


اُرد بزرگ : هنگامه شادمانه سرودن  و بنواختن ، چه زود گذر و کوتاه است .


بطلمیوس : حکمت درختی است که ریشۀ آن در قلب است و میوۀ آن در زبان .


فردوسی خردمند :  از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند .


اُرد بزرگ : هرگز هنگام رای بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیش از کار می خواهند مباشد ، تنها به یک چیز اندیشه کن و آن آرمانت است .


بزرگمهر : بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای ارث انباردار .


اُرد بزرگ : هنگام بدرود سرد ، بدان گرمایی از دور ، تو را فرا خوانده است .
 

بوستر : به موقع از جا برخاستن در دورۀ جوانی تٲمل اختیار کردن کاریست که هرگز کسی از انجام آن پشیمان نخواهد شد .


اُرد بزرگ :  پیران جهان دیده بر این باورند که برآیند دارایی ناروا (حرام)  در زندگی آدمی  نابودی خوشبختی است .


بوستر : زماني‌ كه‌ همسرم‌ با من‌ است‌، حاضر نيستم‌ فقر و تنگدستي‌ خود را با تمول‌ معاوضه‌ كنم‌ و او را از دست‌ بدهم‌.


اُرد بزرگ : رهسپردن (سفر) ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .


ژری تایلر: زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید


اُرد بزرگ : سرود زندگی تپش هایی پیگیر و کشیده دارد .


ژوبر : اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیب جویی .


ارد بزرگ : سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .


فردریش  نیچه :آرامش مدام نیز کسل کننده است. گاهی طوفان هم لازم است.


فردوسی خردمند :  آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد .


ژوزف رو : کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک .


اُرد بزرگ : سربازان در دوسوی میدان آورد و ستیز ، بر سر هنگام  و دم مرگ در حال بازی اند .


ژان یل توله : براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند ، زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند .


اُرد بزرگ : بی باکی  گله ،  از برای چوپانی بیدار است .


زرتشت : خدمت به خلق وظيفه نيست بلكه لذت است.
 

نیچه : با هر که بدی کردی تا دم مرگ از او بیندیش .


اُرد بزرگ : شورشهای آدمیان ، با بسامدهای (امواج) پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد .


ژرژسیون : علت اینکه زنبورها این قدر وزوز می کنند این است که بلد نیستند حرف بزنند .


ارد بزرگ : شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد .


فردریش  نیچه :آزادي ابر انسان تنها در صورتي واقعي است كه در زمان فراشد و در ساختن آينده يي بر پايه گذشته عملي شود.


دن مارکی :خوشبختی میان پرده بدبختی است.


فردوسی خردمند :  فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است .


اُرد بزرگ : شناور بودن خرد، در جهان احساس ، به او میدان بروز و نمو به روش های گوناگون  بخشیده است .


ژوبرت : جوانی ستاره ای است که فقط یکبار در آسمان عمر طلوع می کند .


ارد بزرگ : شروع هر روز، نو شدنی دوباره است ، و  دمی برای پویایی بیشتر .


ژرژ هربرت : یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن .


ارد بزرگ : شب زندگی برای مرد کهن ، همچون روز روشن است .


دین بریگز: کار خودتان را انجام دهید ، اما نه فقط در حد وظیفه بلکه اندکی بیشتر و از روی سخاوت . همین مقدار اندک به اندازه تمام کار ارزش دارد.


فردریش  نیچه :آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلفی دارند ، والایی در ایمان به هدف و آرمان است.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:28 توسط حمید رضا سمنانی |

 

سنگ نوشته شاپور دوم ساسانی در حاشیه شرقی شهر واقع شده است ابعادش 110 در 230 سانتی متر است و به خط پهلوی ساسانی بوده است که در سال337 میلادی به دستور نرس هرمزد والی این نواحی نوشته شده است هم اینک چیزی از این نوشته ها باقی نمانده است


قلعه ارشق در 60 کیلو متری شمال شهر واقع شده است گویا در عهد اشکانیان و ساسانیان قلعه ای نظامی بوده است

 مقبره شیخ حیدر برج بلندی است در مرکز شهر و امنسوب به شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل اول می باشد. مقبره یاد شده به شکل برج مدور و با ارتفاع 18/5 متر و قطر 10/5 می باشد. این بنا از خارج با کاشی های فیروزه ای رنگ به آیات 27 - 28 و 29 سوره فتح و همچنین لفظ «جَل جلالُهُ» ر اشکال مختلف و با خط کوفی بنایی مزین گشته است.

در مورد قدمت بنا و تاریخی احداث آن اظهارات گوناگونی ابراز شده است که «دونالد ویلبر» معتقد است این بنا از آثار قرن 7 و 8 ه.ق.است و در دوره صفویه به تکمیل و تزئینات کاشی کاری آن همت گماشته اند. با توجه به تخریب کتیبه به جای مانده مقبره که تاکنون هیچ سند و مدرکی مبنی بر تاریخ دقیق احداث این بنادر دست نبوده. اخیرا توسط آقای قوچانی، کارشناس سازمان میراث فرهنگی کشور کتیبه موجود بر سر در ورودی این برج بازخوانی شده که آن را به سال 731 ه.ق. یعنی دوره حکومت ابوسعید بهادرخان آخرین حکمران سلسله مغول در ایران نسبت می دهند.

در سال 1380 طرح سامان دهی حریم مقبره در هیئت دولت به تصویب رسید. این طرح شامل دو مرحله کلی است، مرحله اول شامل بازسازی کتیبه های فروریخته و مرمت بنای تاریخی و مرحله دوم ساماندهی اطراف این اثر می باشد.

لازم به یادآوری است مقبره شیخ حیدر در تاریخ 18 تیرماه 1311 ه.ش. تحت شماره 184 جزو آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.


قلعه قهقهه

قلعه قهقهه در دهستان یافت از دهستان های بخش مرادلو و در نزدیک روستای کنچوبه و قره آغاج بوده و در فاصله 75 کیلومتری شمال مشکین شهر قرار دارد. قلعه قهقهه در منطقه قره داغ و با ارتفاع تقریبی 2500 متر از سطح دریا، دیوارهای بلند طبیعی و در میان صخره ها واقع شده است. دور تا دور قلعه پرتگاه خطرناک و عمودی شکل طبیعی بوده که گویی به دست بشر صخره ها پیرایش یافته است.

وقایع و حوادثی که مورخین در مورد قلعه قهقهه ذکر کرده اند بیشتر مربوط به دوران صفویه است اما این بدان معنی نیست که قلعه در دوره صفویه ساخته شده است. طبق تحقیقات باستان شناسی به عمل آمده استقرار در این قلعه به دوران قبل از اسلام می رسد.

از سال 1380 با همت مدیران میراث فرهنگی استان و میراث فرهنگی شهرستان در جهت احیاء و مرمت قلعه گام های مؤثری برداشته شده که اصلاح مسیر صعود به قلعه و مرمت سر در ورودی آن از جمله این اقدامات اساسی و حفاظتی است.

کاوش های باستان شناختی قلعه جهت دسترسی به پلان تاسیسات درون قلعه و مرمت برج ها و باروهای دفاعی آن از جمله برنامه های آتی میراث فرهنگی است.

راه ورودی این قلعه از ضلع شمالی آن می باشد که به عنوان یک قلعه نظامی مطرح بوده است.

در دو طرف دروازه ورودی دو برج قرار دارد. عرض در ورودی 5/2 متر است و از جنس سنگ و آجر با طاق هلالی شکل که هنوز هم پابرجاست.

این قلعه محل زندانی شدن فرزندان شاه طهماسب صفوی از جمله اسماعیل میرزا بوده است. خان احمد گیلانی نیز در این قلعه زندانی بوده است.

این قلعه را کهندژ (قلعه قدیمی) نیز گفته اند.

این قلعه تحت شماره 6192 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

کهنه قلعه این قلعه در ورودی مشکین شهر (خیاو) در ارتفاع 50 متری خیاوچای قرار گرفته و از 3 طرف با شیب تند به خیاوچای منتهی می شود.

قله سبلان در قسمت جنوبی قلعه خودنمایی می کند.

در ضلع شمالی قلعه در داخل خیاوچای (باغ نوروز) سنگ نبشته ای موجود است که بر روی آن تاریخ 347 م. (هفتمین ماه از بیست و هفتمین سال از سلطنت شاپوردوم) نقش بسته است. این کتیبه اولین سنگ نبشته دوران ساسانی کشف شده در آذربایجان است. بنا به نوشته این سنگ نبشته، قلعه کهنه (کهنه قالا) به دستور نرسه هرمز، حکمران محلی منطقه مشکین شهر ساخته شده و شش سال به طول انجامیده و چندین دوره تعمیرات در آن صورت گرفته که آخرین تعمیر این قلعه در دوران زندیه می باشد.

به گفته «محمدعلی مخلصی» در کتاب «فهرست بناهای تاریخی آذربایجان» اشیای سفالی و مفرغ به دست آمده از این قلعه در ضلع شمال غربی و پای دیوار قلعه مربوط به دوره های پیش از ساسانیان می باشد.

طول ضلع شمالی قلعه 95 متر و ضلع جنوبی آن 115 متر می باشد. قلعه از 4 دیوار خشتی و چندین برجک تشکیل شده است که قطر دیوار آن 1 متر می باشد.

قلعه کهنه تحت شماره 618 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

سایر آثار تاریخی منطقه مشکین شهر :

دیو قالاسی در 5 کیلومتری روستای کویج

روستای تاریخی انار و قبرستان تاریخی آن

قلعه قشلاق زاخور در 50 کیلو متری شمال شهر

مقبره سید سلیمان در روستای فخرآباد

مقبره سید جعفر در روستای انار

مفبره سید ابراهیم در شهر لاهرود

شهر یری  در نزدیکی روستای  پیرازمیان

شهر باستانی اورامی در شمال شهر

قلعه ایلانلی داغ


 قبرستان تاریخی اونار
 

قبرستان تاریخی ارباب کندی
 

حمام عدل

غارهای تاریخی لاهرود

 تاریخی دوجاق

 

قبرستان تاریخی تنگ
 

آثار انسان های ماقبل تاریخ
 

کاروانسرای قانلی بولاغ

کاروانسرای رضی
 

سنگ افراشته های اُنار
 

چنار کهنسال اُنار
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:27 توسط حمید رضا سمنانی |

 

محوطه تاريخي "چغازنبيل" در جنوب غربي ايران، استان خوزستان و در ‪۳۵‬ كيلومتري شهر باستاني شوش قرار گرفته است.

اين محوطه كه شامل شهر كهن "دور اونتاش" مي‌باشد، در  ۳۳۰۰سال پیش توسط پادشاه ايلامي "اونتاش نپير" در نزديكي رود دز ساخته شد.

"دورانتاش" به معناي قلعه اونتاش مي‌باشد و در برخي از متون ميخي شهر "ال اونتاش" ذكر شده كه به معني شهر اونتاش است.

در مركز شهر نيز معبد عظيمي به صورت مطبق بنا شده كه امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست و موسوم به "ذيقورات يا ذيگورات" مي‌باشد كه به دو تن از خدايان بزرگ ايلاميان يعني "اينشوشا" و "نپيريشا" اهدا شده است.

معبد چغازنبيل بزرگترين اثر معماري برجاي مانده از دوران اسلامي‌است كه تاكنون شناخته شده است.

دور تا دور "ذيگورات" چغازنبيل را ديواري احاطه كرده كه در مجاورت آن معابدي براي خدايان "كربريشا" ، "ايشني كرب" و "هومبان" بنا شده است.

زيگورات چغازنبيل ساختمان بزرگي كه به گونه هرم، پله پله شده و هر پله و طبقه آن، بر روي طبقه پايين تر قرار گرفته است.

بناهاي شهر از خشت و آجر ساخته شده‌اند و با وجود قدمت بسيار هنوز بخش زيادي از آنها برجاي مانده‌اند.

در نماي بناهاي موجود در محوطه چغازنبيل آجرهاي كتيبه‌داري با خطوط ميخي ايلامي برجاي مانده است .

متن‌هاي خط ميخي اين آجرها نام سازنده زيگورات و همچنين نام خداي بزرگ ايلامي "اين شوشيناك" ديده مي‌شود.

درهاي معابد و كاخ‌ها از چوب بوده كه با ميله‌هاي شيشه‌اي تزيين شده‌اند و اين شهر دورن سه باروي خشتي كه مركز آنها در يك نقطه بوده، ساخته شده است.

ديوار اول، يك آب انبار بزرگ ، سه كاخ ، پنج آرامگاه زيرزميني و يك پرستشگاه را كه به "نوسكو" خداي آتش پيشكش شده، در برگرفته است.

ديوار دوم هفت پرستشگاه و ديوار سوم سه پرستشگاه ديگر را در بر گرفته است .

در ميانه، يك برج و چند طبقه هرمي شكل به بلندي ‪ ۲۵‬متر قرار دارد كه در آن كتيبه‌هايي به خط ميخي و به زبان ايلامي ديده مي‌شود.

چغازنبيل در سال ‪ ۱۳۵۷‬خورشیدی از طرف سازمان علمي فرهنگي يونسكو در فهرست ميراث جهاني ثبت شد.

اهميت و اصالت اين محوطه تاريخي همراه با جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخي اين عوامل موثر در ثبت جهاني اين مجموعه بوده‌اند.

ديدن اين مكان زيبا،جذاب و تاريخي ايران و گنجاندن آن در برنامه‌هاي گردشكري خانواده‌ها و تورهاي نوروزي توصيه مي‌شود.
۲۴ آبان ۱۳۸۵

شوش كهن ترين شهر جهان

شوش كهن ترين شهر جهان حدود ۷۵۰۰سال پیش بنياد نهاده شد . نخستين كسي كه ويرانه هاي شوش باستان را باز شناخت بنجامين بن جناح خاخام كليمي بود كه در ۴۰۰ خورشیدی براي بررسي وضعيت كليميان در ايران به سر مي برد. وي هنگام زيارت دانيال نبي از تپه هاي باستاني شوش نيز ديدن كرد .

عمليات اكتشاف باستان شناسي در شوش از سال ۱۱۳۵ خورشیدی  آغاز گرديد وچندين مرتبه ادامه يافت كه حاصل آن كشف آثار با ارزش وشكوهمندي از تمدن وفرهنگ اقوام ايلامي،هخامنشي واسلامي بوده است . از ديدنيهاي اين شهر مي توان موزه شوش، بارگاه دانيال نبي ، كاخ شائور تپه هاي باستاني وقلعه شوش را نام برد. .

شهر شوش در طول تاريخ بارها مورد هجوم قرار گرفت . اولين بار آشور باني پال امپراطور آشور آن را تخريب وسپس  به دست اسكندر غارت شد . در دوران جنگ تحميلي عراق نيز اين شهر در طي عمليات فتح المبين ،دليرانه دست دشمن را از حريم مقدس اين خاك كوتاه وايستادگي خود را تكرار كرد

ديدنيهاي منطقه 

معرفی چغازنبيل

محوطه تاريخی چغازنبيل در جنوب غربی ايران، استان خوزستان، 35 كيلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش، در طول جغرافيايی 48 دقيقه و 30 ثانيه و عرض جغرافيایی 32 دقيقه قرار گرفته است. بلندترين نقطه اين مجموعه كه قله معبد بزرگ آن می‌باشد حدود 90 متر از سطح دريا ارتفاع دارد.

اين شهر در  ۳۳۰۰ سال قبل  توسط پادشاه ايلامی "اونتاش نپيريشا" (Untash Napirisha) در نزديكی رود دز ساخته شده و "دوراونتاش" (Dur Untash) ناميده می‌شده است. دوراونتاش به معناي قلعه اونتاش می‌باشد. در بعضی از متون ميخی اين شهر "ال اونتاش" (Al Untash) ذكر شده كه به معنی شهر اونتاش است. در مركز شهر معبد عظيمی بصورت مطبق بنا شده كه امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست. اين معبد موسوم به "ذيقورات" می‌باشد که به دو تن از خدايان بزرگ ايلاميان يعنی "اينشوشيناك" و "نپيريشا" اهدا شده است. معبد چغازنبيل بزرگترين اثر معماری بر جاي مانده از تمدن ايلامی است كه تا كنون شناخته شده است.

دورتا دور ذيقورات را ديواري احاطه مي‌كرده كه در مجاورت آن در جبهه شمال غربي معابدي براي خدايان "كريريشا", "ايشني‌كرب" و "هومبان" بنا شده است. همچنين معابد ديگري در جبهه شمال شرقي قرار داشته‌اند. مجموعه اين معابد توسط حصار ديگري احاطه مي‌شده است. در خارج از اين حصار بقاياي اندکي از خانه‌هاي شهر در سطح زمين ديده مي‌شوند. دورتادور شهر سومين ديوار قرار داشته كه كل شهر را محصور مي‌كرده است. طول اين حصار خارجي حدود چهار كيلومتر مي‌باشد. در زاويه شرقي شهر و در نزديكي حصار خارجي، كاخ‌هاي شاهي قرار داشته‌اند. در زير يكي از اين كاخ‌ها پنج مقبره زيرزميني كشف شده است كه احتمالا به خانواده شاهي تعلق داشته‌اند. در طرف مقابل شهر و بر روي ضلع شمال غربي حصار خارجي مخزني براي آب موجود است.

دو دوره مشخص ساختماني در برپايي ذيقورات رديابي شده است در مرحله اول، طبقه نخست به صورت اتاق‌هايي پيرامون يک حياط مرکزي ساخته شده است و در مرحله بعد حجم‌هاي مربوط به طبقات در ميان حياط مرکزي ساخته شده‌اند. 

بناهاي شهر از خشت و آجر ساخته شده‌اند و با وجود قدمت بسيار هنوز بخش زيادي از آنها بر جاي مانده‌اند. در نماي بناهاي موجود در محوطه چغازنبيل آجرهاي كتيبه‌داري با خطوط ميخي ايلامي و اَكَدي به كار رفته‌اند. اين آجرها روي بدنه‌هاي ذيقورات به فاصله هر ده رج تكرار ‌شده است. در اين آجرها نام و نسب شاه سازنده بنا ذكر شده و در آن مشخص شده كه اين بنا چگونه و به چه منظوري ساخته شده است. به اين ترتيب هزاران آجر ساده و کتيبه‌دار بناهاي شهر را تزيين مي‌کرده‌اند. علاوه بر اين از آجرهاي لعابدار، ملات قير طبيعي، اندودهاي گچي و گل ميخ‌هاي سفالين استفاده زيادي شده است.

درهاي معابد و كاخ‌ها از چوب بوده كه با ميله‌هاي شيشه‌يي تزيين مي‌شده‌اند. طي حفاري‌هاي به عمل آمده قطعاتي از مجسمه‌هاي سفالين و لعابدار گاوهاي نر که از دروازه‌هاي ورودي بناي ذيقورات محافظت مي‌نمودند، به دست آمده‌اند. ظروف مختلف سفالي و سنگي، مهرهاي استوانه‌يي، اشياي فلزي، پيکرک‌هاي سفالين و اشياي تزييني از جمله ديگر آثار به دست آمده از اين محوطه است.

حفاري گسترده اين محوطه در ۱۲۲۰ خورشیدی توسط رومَن گيرشمن (Roman Girshman) باستان‌شناس و محقق برجسته فرانسوي انجام شد، اطلاعات بسياري درباره ساختار ذيقورات و معابد مجاور آن در دسترس علم باستانشناسي قرار داده و آگاهي موجود درباره مسايل تاريخي دوران "ايلام ميانه" را بسيار غني‌تر نموده است.

چغازنبيل در سال ۱۳۵۷ خورشیدی از طرف سـازمان علمي ـ فرهنگي يونسكـو در ليسـت ميراث جهاني قرار گرفت. اين محوطه يکي از سه اثر ثبت شده کشور در ليست ميراث جهاني است. اهميت و اصالت اين محوطه تاريخي همراه با جاذبه‌هاي طبيعي آن از جمله عوامل موثر در به ثبت رسيدن اين مجموعه بوده‌اند.

متاسفانه پس از حفاري‌هاي چغازنبيل اغلب بقاياي معماري در معرض فرسايش قرار گرفته‌ بودند و به دليل نفوذ آب باران در ساختار بناها، فرآيند آسيب‌ديدگي سرعت يافته بود. لذا طي چند سال اخير، ضمن توسعه پژوهش‌هاي باستانشناسي در پروژه چغازنبيل، اقدامات موثري نيز به منظور حفاظت بيشتر مجموعه در برابر فرسايش به عمل آمده است.  

 دانيال نبي  

دانيال يكي از پيامبران بني اسرائيل (قرن هفتم قبل از ميلاد) است . دانيال به زبان هاي عبري مفهوم (خدا حاكم من است) را دارد . در  ۲۶۶۵ سال پیش وي را به دربار «نبوكد نصر» پادشاه بابل به اسارت بردند . وي در آنجا به علوم كلدانيان وزبان مقدس واقف گرديد ودر حكمت از آنان پيشي گرفت . اولين واقعه اي كه سبب نفوذ دانيال نبي گرديد تعبير خواب نبوكد نصر بود . بدين گونه پيغمبري خود را آشكار نمود ومورد توجه آن پادشاه قرار گرفت . وي به همراه عده اي از قوم يهود به ايران مهاجرت نمود ودر شوش ساكن شد ودر آنجا وفات يافت .

آرامگاه دانيال نبي در ساحل شرقي رودخانه شاوور و روبروي تپه ارگ قرار دارد . بناي زيارتگاه شامل دوحياط است . بر روي گنبد مخروطي پله اي قرار دارد كه نوع رايج گنبدهاي منطقه است .

  قلعه شوش

در سال 1897 ميلادي ژان ماري ژاك دومورگان جهت تحقيق واكتشاف به شوش آمد ، دولت فرانسه را متقاعد ساخت تا محلي امن ومناسب براي هيات باستان شناسي فرانسه در شوش ايجاد نمايد . به همين منظور بلندترين نقطه تپه هاي شوش يعني اكروپل براي اين منظور انتخاب گرديد وقلعه اي با يك طرح قرون وسطايي اروپا بر فراز آن ساخته شد . ساختمان اين قلعه كه با نظارت حاج مصطفي دزفولي وبا مصالح محلي از جمله خشت بنا گرديد . تا سال 1912 ميلادي به انجام رسيد  . پلان قلعه ذوزنقه شكل است كه قاعده كوچك آن در سمت شمال واقع شده است . دور تا دور آن را راهرويي احاطه كرده ورديف اطاقهايي به سمت حياط،برگرد آن قرار گرفته اند . برج شمال غربي قلعه مربع شكل وبرج شمالي شرقي،دايره شكل است

 

  موزه شوش

موزه شوش با زير بناي 550 متر مربع در باغي به مساحت 14635 متر مربع در جوار كتابخانه عمومي شوش قرار دارد . اين موزه  در سال 1345 خورشيدي گشايش يافت

 

     كاخ شاوور

در سمت غربي رودخانه شاوور در سال 1347 خورشيدي كاخ جديدي كشف شد كه به سبب همجواري با اين رودخانه به همين نام مشهور است . اين كاخ داراي تالاري به اندازه 6/34 *5/37 متر با 64 ستون است  . پايه  ستونها از سنگ بوده وديوارها از خشت ساخته شده اند .

اين كاخ در 350 متري غرب آپادانا واقع است وتوسط اردشير دوم بنا گرديد .

 

  هفت تپه

هفت تپه در 15 كيلومتري جنوب شرقي شهر شوش قرار دارد . تحقيقات باستان شناسي هفت تپه از سال 1344 خورشيدي توسط دكتر نگهبان باستان شناس تواناي ايراني آغاز گرديد كه تاكنون منجر به كشف آثار با ارزشي همچون مجسمه هاي سفالي وفلزي ،آرامگاه ، معبد ،گورهاي دسته جمعي ،انواع ظروف سفالي وآلات موسيقي شده است .

با وجود آنكه تمدن در اين منطقه به 600 سال قبل از ميلاد بر مي گردد ولي آثاري كه در انجا از نظر بازديدكنندگان مي گذرد مربوط به بخشي از يك شهر ايلامي متعلق به 1500 تا 1300 قبل از ميلاد است .

  منطقه باستاني شوش

شوش در سرزمين جنوب غربي ايران ، مهد فرهنگ باستان واقع است . جايي كه تمدن ايلاميان در حدود 3000 تا 5000 سال قبل از ميلاد متولد شده است . پيشينه تاريخي اين منطقه وآثار كشف شده در آن ،باستان شناسان را بر  آن داشت تا با مطالعه دوره هاي مختلف تپه هاي باستاني شوش را به چهار قسمت تقسيم كنند :

             

  آكروپل

اين بخش از تپه هاي باستاني بالاترين نقطه اين اراضي است كه پيش از ساير نقاط ، توجه باستان شناسان را به خود جلب كرده است . پس از انكه آلات و ادوات مربوط به تمدن هاي عصر هخامنشي وما قبل آن در اين حوالي كشف شد قلعه اي بر قله تپه ها ساخته شد ، كه پس از مدتي به محل نگهداري آثار كشف شده قلعه اختصاص يافت .

آثاري كه در اين محل بدست آمده شامل چند قطعه از ستونهاي سنگي دوران ما قبل هخامنشيان وتعداد زيادي آثار منقوش به خط ميخي هستند .

 

   شهر شاهي

اين بخش در قسمت شرق قلعه وتقريبا در شمال شرقي آپادانا واقع است .  تاريخ اسرار آميز نهفته دردل لايه هاي مختلف اين سرزمين از بالا به پايين كه متعلق به دوره هاي اسلامي ،ساساني ،پارتي ،هخامنشي وماقبل آن هستند براي باستان شناسي پر اهميت هستند . آثار كشف شده در اين ناحيه روشن مي سازدكه ساكنان اين حوالي از قوم سامي نبوده وعمدتا بومياني بودند كه پيش از مهاجرت آريايي ها در  سرتاسر نواحي جنوبي ومركزي ايران سكونت داشته اند .

     آپادانا

آپادانا ناحيه اي است كه در جنوب شرقي شهر كه قصر زمستاني پادشاهان هخامنشي به خصوص خشايار و اردشير بوده است . در اين ناحيه تخته سنگ هاي تراشيده عظيم و ته ستونهاي بزرگ باتركيب هندسي بسيار دقيق و منظم ، آنچنان با وقار صف كشيده اند كه با گذشت هزاران سال همچنان بازتاب شكوه و عظمت تاريخي تمدن ايرانيان هستند.

جالب اين جاست كه نزديكترين تپه هاي سنگي و كوهستاني به اين ناحيه بيش از 50 كيلومتر فاصله دارند . حال اين تخته سنگ ها و ستون هاي به قطر يك تا دو متر با چه وسيله اي در آن عهد به اين محل حمل شدند ، موضوعي بسيار اعجاب انگيز است . برخي باستان شناسان معتقدند كه اين سنگ ها از راه رودخانه و با كمك جريان آب جابجا شده اند . نمونه كامل اين آپادانا كه كمتر خسارت ديده و معروف به « تالار صد ستون » است در مجموعه تخت جمشيد شيراز قرار دارد . در كليه قسمت هاي اين ناحيه ، آثار فراواني از نوع ظروف سفالي ، وسايل زينتي ، اشياء فلزي مفرغي و الواح منقوش به خط تصويري متعلق به 1700 سال قبل از ميلاد كشف شده است . در زمان پادشاهي داريوش شهر تاريخي شوش به پايتخت زمستاني انتخاب گرديده و كاخ مجللي در آن بر پا شد . پس از وي خشايار و اردشير دوم در تكميل اين شهر اقدام نموده اند . از بررسي آثار كشف شده در سرزمين شوش ، تاريخ تقريباً آغاز تمدن در اين ناحيه را به پنج هزار سال قبل از ميلاد مسيح (ع) نسبت مي دهند . منطقه باستاني شوش مشتمل بر تپه هاي باستاني شوش ، معابد و گورستان هاي باستاني هفت تپه و زيگوارت معروفترين زيگوارت جهان « چغازنبيل» كه روزگاري معبد قوم ايلام بوده در چهل كيلومتري شهر شوش واقع شده است .چغازنبيل است .

موقعيت جغرافيايي 

شهرستان شوش دانيال (ع) با 5/6 كيلومتر مربع مساحت در 24 كيلومتري جنوب غربي دزفول و115 كيلومتري شمال غربي اهواز بين 32 درجه و2 دقيقه عرض شمالي و47 درجه و1 دقيقه طول شرقي نسبت به نصف النهار گرينويچ قرار دارد. بلندي شهر شوش از سطح دريا 87 متر وفاصله هوايي تا تهران 479 كيلومتر است . فاصله زميني شوش تا تهران 766 كيلومتر، تا اهواز 115 كيلومتر ، تا دزفول 24 وتا انديمشك 38 كيلومتر است . حدود 1329 هـ .ش به بخش تبديل شد ، شهر باستاني شوش از مراكز تمدن قديم ،از معروفترين شهرهاي دنيا ،پايتخت چند هزار ساله مملكت عيلام وهمچنين پايتخت زمستاني امپراطوري هخامنشي بوده است .

حمد الله مستوفي خالق مزهه القلوب ، بناي آنرا به مهلانيل بنم قنيان بن انوش بن شيث بن آدم ابوالبشر نسبت داده است ومي گويد: اين اولين شهري است كه در خوزستان بنا كردند وهوشنگ بر عمارت آن افزوده وقلعه ساخت وبرآن قلعه قلعه اي ديگر درعنايت استحكام ،وشاپور ذوالاكتاف تجديد عمارت آن شهر كرد وشاهپور خره خواند . در طبقات پايين تر اين شهر آثاري بدست آمده كه باستان شناسان آنها را مربوط به 8 هزار سال پيش مي دانند ، نام اين شهر در تورات شوش يا شوشن آمده است .

حمزه اصفهاني شوش را چنين توصيف نموده : شوش به معني شهر زيبا ،باصفا ،خوب ولطيف .

در تورات ودر قاموس موسي درباره شوش آمده است : شوشن يا شوشان درعبري به زبان زنبق بوده ، در يونان سوسناي مي گفتند ونامهاي ديگرش «سوسا» «سوس» بوده، قسمت بزرگي از ولايت شوش وايلام را هم «سوسيانا» يا «سوزيانا» مي گفتند .

شوش يا شوشن نام همه گياهان تيره سنبل وزنبق ونرگس واسپرغم به شمار مي رود . شوش در قرون وسطي آباد ومركزي بزرگ براي خوزستان بوده است كه در آن روزگار چندين شهر ،آبادي وحومه داشته ودر آن شهر قلعه اي محكم وقديمي ،بازارهايي با شكوه ومسجدي با ستونهاي گرد وجود داشته اند .

اين شهر به داشتن منسوجات ابريشمي خام،ترنج،انارونيشكر معروف بوده است .

گفته اند كه آرامگاه دانيال نبي(ص) پيامبر خدا در بستر رود كرخه واقع است كه شهر شوش در كنار آن بنا گرديده ودر سال 17 هـ .ق شوش به تصرف اعراب درآمد . در دوره اسلامي نيز مدتها از شهر هاي پرجمعيت وپررونق بود ، هنگامي كه مركز خوزستانبه اهواز منتقل شد شوش اهميت خود را از دست داد .

پیشینه تاریخی شوشتر

پیشینه تاریخی شوشتر را باید از دو منظر دید. تاریخچه سکونت در منطقه شوشتر و تاریخچه شهر شوشتر.

پروفسور گیرشمن باستان شناس نامدار فرانسوی، غار پبده در شمال شرقی شهر شوشتر را نخستین سکونتگاه انسانی در ایران می‌داند و قدمت سکونت در شوشتر را به ده هزار سال تخمین می‌زند. ایلام شناس معروف والترهینس در کتاب دنیای گمشده ایلام، احتمال داده‌است شوشتر امروز همان آدامدن ایلامی باشد. و ظاهراً هيدالو در جایگاه کنونی این شهر قرار داشته‌است(گیرشمن-ایران از آغاز تا اسلام)، که بعدها رو به ویرانی رفته و سپس به وسیله پادشاهان هخامنشی تجدید بنا گردیده‌است. نیز احتمال داده‌اند محل قدیمی تر و ایلامی شهر در جایگاهی که هماکنون دستوا نام دارد بوده باشد(محلات جنوبی شهر). باستان شناسان در سال ۸۳ با کاوش تل ابوچیزان شوشتر، به آثاری برخوردند که ردپای حکومتهای اولیه شوش را در هفت هزار سال پیش در شوشتر نشان داد.

تاریخچه شهرنشینی در شوشتر:

ابن مقنع گوید: «اول شهری که پس از توفان نوح بنا نهادند، شوش و شوشتر بود.»(رجوع کنید به:مجالس المؤمنین-قاضی نورالله شوشتری(شهید ثالث)-جلد اول صفحه۶۹-انتشارات کتابفروشی اسلامیه- تهران-۱۳۶۵-چاپ سوم)

در باب قدمت شهر شوش برجهانیان هیچ شک نباشد. اما شوشتر... بسیاری گفته‌اند شوشتر را هوشنگ پیشدادی بساخت، هنگامی که وی از شوش به تفرج خارج گشت و به دشتی خوش آب و هوا با رودخانه‌ای پر آب و جنگلهای پردرخت رسید و به آن منطقه صفت افضل بر شوش نسبت داد: «شوش تر»، یعنی از شوش بهتر و دستور داد شهری به غایت زیبا و عظیم بنا کنند. ما با پذیرش قدمت شهر شوش ناچاریم با اندک سالی تفاوت قدمت شهرنشینی و تمدن در شوشتر را نیز باور داشته باشیم. در روزگاری که رسم زندگی بر کوچ نشینی بوده سنگ بنای شهری عظیم را بنا نهاده‌اند که پس از طی هزاره‌ها تا امروز آباد است. بسیاری از شهرها، با پیشرفت یک روستا به شهر تبدیل شده‌اند، اما سنگ بنای شوشتر از ابتدا شهر بوده‌است. متون تاریخی بسیاری از وجود قلعه سلاسل و نهر دارا یا داریوش شوشتر حکایت می‌کنند که این آبادی شوشتر را در دوران هخامنشی اثبات می‌کند. از دوران اشکانیان نیز باستان شناسان اشیا و سفالهای بسیاری در محدوده شهر شوشتر کشف کرده‌اند. اما شوشتر در زمان ساسانیان از شهرهای مهم ایران بوده و توجه حکومت را بسیار به خود معطوف کرده‌است. به گونه‌ای که قیصر روم را که شاپور اول ساسانی اسیر کرده بود به آبادی و عمران شوشتر می‌گمارد و بنا یا تجدید بنای سد شادروان را به وی می‌سپارد. در دوران ساسانیان تأسیسات آبی عظیم و پیچیده‌ای در شوشتر ساخته شده‌است که اکنون از مجموعه آنها به‌عنوان بزرگ‌ترین موزه آبی دنیا یاد می‌کنند. سدها، پلها، آسیابها و کانالهای بسیاری از آن دوران در شوشتر به یادگار مانده‌است. با ورود اسلام، سال ۱۷ هجری در جنگ شوشتر مسلمانان پس از وقفه‌ای طولانی موفق به فتح شوشتر می‌شوند. فرمانده لشکر ایرانیان، هرمزان و لشکر مسلمانان ابوموسی اشعری بود. در این جنگ براءبن مالک از صحابه پیامبر شهید گشت که در کنار قلعه سلاسل دفن است و آرامگاهش اولین بقعه اسلامی در ایران است. هرمزان نیز به دست مسلمانان اسیر گشت و وی را به امام علی سپردند.

در دوران اسلامی شوشتر از نظر علمی، فرهنگی و معارف اسلامی به مرحله‌ای رسید که همواره مورد توجه بود و در تمام دوران اسلامی مرکز حکومتی خوزستان بوده‌است. در آن دورانهای پر از کشمکش، در شورشهایی که بر علیه خلفای اموی و عباسی صورت می‌گرفت تا حمله مغولان و فتنه‌های مشعشع و غیره، خوزستان از موقعیت استراتژیکی برخوردار بود و فتح شوشتر بمنزله تسخیر خوزستان بود. در پایان قاجاریه با احداث راه آهن و عدم عبور آن از شوشتر و بی رونق گشتن کشتیرانی در کارون شمالی، شوشتر موقعیت بندری خود را از دست می‌دهد. متعاقب رکود اقتصادی در شوشتر، مرکزیت خوزستان به اهواز منتقل می‌گردد و با کشف نفت در خوزستان، توجه حکومت پهلوی معطوف به آبادان، مسجدسلیمان و اهواز می‌گردد و دیگر شهرهای خوزستان از روند توسعه باز می‌مانند و همواره در یک قرن گذشته نمودار توسعه شوشتر رو به منفی می‌رود. در دهه ۵۰ با ایجاد شرکت کشت و صنعت کارون (بزرگ‌ترین کارخانه تولید قند و شکر خاورمیانه) فصل جدیدی برای توسعه یافتن شوشتر آغاز می‌شود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در طول جنگ تحمیلی، شوشتر از حملات هوایی دشمن در امان نمی‌ماند. اما نسبت به شهرهایی چون دزفول و اهواز دارای امنیت بهتری بوده و همین امر باعث می‌شد تا بسیاری از هموطنان جنگ زده به شوشتر پناه بیاورند.

در سفرنامههای بسیاری از شوشتر یاد شده‌است و نام شوشتر نیز در طول تاریخ جهان گیر بوده‌است. در متون تاریخی غرب (روم و یونان باستان) شوشتر را با Šurkutir می‌شناسند. همچنین در جهان عرب شوشتر را با نام «تستر» می‌شناسند. در بسیاری از اشعار کهن فارسی از دیبای شوشتر، پرند شوشتر و بهار شوشتر یاد شده‌است. همچنین شاهنامه فردوسی ماجرای ساختن سد شادروان شوشتر را در زمان شاپور اول ساسانی نقل می‌کند.

 مکانهای دیدنی شوشتر

تاریخی:

مجموعه آبشارهای شوشتر در دوران ساسانیان، جهت بهره گیری از نیروی آب به‌عنوان محرک آسیابهای صنعتی ساخته شده است. در این مجموعه بزرگ، ساختمان آسیابها، آبشارها، کانالها و تونلهای عظیم هدایت آب و سیکا که محلی جهت استراحت و تفریح است قابل توجه و جالب هستند. در سفرنامه مادام ژان دیولافوآ باستان شناس نامدار فرانسوی از این محوطه به عنوان بزرگ‌ترین مجموعه صنعتی پیش از انقلاب صنعتی یاد شده است.

برگرفته از

زيگورات چغازنبيل در استان خوزستان و در فاصله 40 كيلومتري جنوب شرقي شوش و 20 كيلومتري هفت‌تپه و در نزديكي كرانه غربي رود دز جاي گرفته است
 
اين زيگورات نيايشگاهي است كه در سال1250 پيش از ميلاد در دوره عيلاميان به فرمان پادشاه مشهور عيلامي به نام «اونتاش‌ گال» (1265- 1245 پيش از ميلاد) در ميانه شهر «دور اونتاشي» ساخته شده است
زيگورات چغازنبيل كه از بزرگترين بناهاي باستاني ايران به شمار مي‌رود، به تمامي از خشت و آجر در زميني به مساحت 11000 متر مربع و در 5 طبقه ساخته شده و ارتفاع آن در زمان آباداني به قريب 50 متر و سطح زيربناي آن به 25000 متر مربع مي‌رسيده است. هم اكنون نيمي از ارتفاع اين بنا از بين رفته است

رصدخانه يا بناي تقويمي مجاور زيگورات چغازنبيل، عكس از غياث‌آبادي، ۱۳۷۹


در سه سوي زيگورات چغازنبيل سه بناي كوچك آجريِ دايره‌اي شكل ساخته شده است كه تنها يكي از آنها كه در سوي شمال غربي قرار دارد تا حدودي سالم باقي مانده بود و ديگري كه در سوي جنوب غربي قرار دارد به دست مرمتگران عضو هيئت كاوش فرانسوي شبيه به نمونه سالمِ شمال غربي بازسازي شد. در اين بازسازي تنها نيمي از بنا ساخته شد و از بازسازي نيمه ديگر صرفنظر شد. بناي شمال شرقي كاملاً از بين رفته و تنها شالوده آن باقي مانده است

در باره كاربرد اين سه بنا نظريه‌هاي متفاوتي عرضه شده بود. رومان گيرشمن سرپرست هيئت كـاوش چغـازنبيـل و نيز آندره پـارو از آن به عنوان «پـوستامنـت» ‌به معناي پايه مجسمه نام برده‌اند. عده‌اي ديگر آنرا سكو، نيمكت، مذبح، محراب و قربانگاه دانسته‌اند؛ و بعضي ديگر به دليل شكل نيم‌دايره‌ايِ بناي بازسازي شده از آن به عنوان تريبون سخنراني ياد كرده‌اند. غافل از آنكه شكل نيم‌دايره‌اي آن تنها به اين سبب بوده كه تنها يك نيمه آن به دست مرمتگران بازسازي شده است. البته و بي‌گمان احتمال «پايه مجسمه» بودن اين بنا منافاتي با كاربرد تقويمي آن ندارد.

در چهار سوي اين سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجري به شكل تاق‌نما يا پنجره‌نما ساخته شده است كه با آفتاب‌سنج‌هاي رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهري دارند

به گمان اين نگارنده، اين سه بنا كه بر روي هم مجموعه واحدي را تشكيل مي‌دهند، يك رصدخانه يا تقويم آفتابي براي سنجش گردش خورشيد و به تبع آن نگهداشتن حساب سال و سالشماري و استخراج تقويم و تشخيص روزهاي اول و مياني هر فصل سال يا اعتدالين بهاري و پاييزي و انقلاب‌هاي تابستاني و زمستاني بوده است

تغييرات زاويه بين گوشه‌هاي آفتاب‌سنج‌ها (كه تعدا آنها در مجموع به 12 عدد مي‌رسيده است) با تغييرات زاويه طلوع خورشيد در آغاز هر يك از فصل‌هاي سال برابر است. يا عبارت ديگر اين آفتاب‌سنج‌ها به گونه‌اي طراحي و ساخته شده‌اند كه بتوان هنگام طلوع يا غروب خورشيد با مشاهده سايه‌هاي متشكله در آن، آغاز يا ميانه هر يك از فصل‌ها كه منطبق با اعتدال‌هاي بهاري يا پاييزي و انقلاب‌هاي تابستاني و زمستاني مي‌باشد را تشخيص داد. اينگونه گاهشماري كه نه مبتني بر ماه‌هاي دوازده‌گانه، كه بر مبناي تقسيم برابر فصول به بازه‌هاي زماني برابر است، در نظام گاهشماري گاهنباري ايران بكار مي‌رفته است كه در فرصت ديگري به نظام گاهشماري خواهيم پرداخت. (براي آگاهي بيشتر از رصدخانه مجاور چغازنبيل نگاه كنيد به جلد يكم مجموعه مقاله‌هاي پژوهش‌هاي ايراني، 1380، از همين نگارنده).

در واقع شكل خاص اين تاق‌نماها كه با چند قوس يا رديفٍ پشت سر هم به ترتيب كوچك مي‌شوند؛ در آيين معماري باستان جايگاه ويژه‌اي داشته‌اند كه هر چند در آغاز براي كاربرد ويژه آفتاب‌سنجي آن ساخته مي‌شدند، اما بزودي به عنوان يك طرح تزئيني در بسياري از بناها و بخصوص در دروازه ورودي آن بكار گرفته شد

نمونه اين تاق‌نماها در بناهاي باستانيِ عيلامي و هخامنشي در شوش، بناهاي اورارتويي در پيرامون درياچه وان، بناهاي بين‌النهريني در اوروك و در نيايشگاه سفيد، بناهاي هخامنشي در تخت‌جمشيد، بناهاي اشكاني در نسا و هَترا (الحضره)، بناهاي ساساني در فيروزآباد و بيشاپور و تخت‌سليمان، و نيز در بسياري جاهاي ديگر ديده مي‌شوند

در چغازنبيل آجرهاي سازنده اين آفتاب‌سنج‌ها اختصاصاً براي همين كاربرد طراحي و قالب‌ريزي شده‌اند و داراي شكل خاص هشت ضلعي مي‌باشند. بر روي شش ضلع بيرونيِ يك رج از اين آجرها، كتيبه‌اي به خط و زبان عيلامي نگاشته شده است

من اونتـاش گـال، پسر هـومبـانومنـا، شاه انزان وشوش، من در اينجا بناي محترمي ساختم، يك سيـان كـوك. درسـال‌ها و روزهـاي پر شمار پادشاهي طولاني به دست آوردم. من بنا كردم يك شونشو ايرپي. من براي خداي گا ل واينشوشيناك يك سيان كوك ساختم

معـناي دو واژه مـهــم و كـليــدي ســيـــان كـــوك و شونشو ايرپي مشخص نشده است. م. ج. استو از سيان‌كوك به معناي احتمالي «ديدگاه، چشم‌انداز، ديدارگاه» نام مي‌برد (م. ج. استو، چغازنبيل- دور اونتاش، جلد سوم، متون ايلامي و اكدي، ترجمه اصغر كريمي، 1375) و به گمان ما تا حد زيادي به معناي حقيقي آن كه مفهوم رصدگاه و رصدخانه را مي‌رساند، نزديك شده است. كاربرد اين بنا صحت اين نام‌گذاري را تاييد مي‌كند

همچنين علاوه بر آفتا‌ب‌سنج‌هاي فوق، بناي زيگورات چغازنبيل بگونه‌اي ساخته شده است كه زاويه خط افق با خطي‌ فرضي كه گوشه طبقه اول هر ضلع از بنا را به بالاترين طبقه وصل مي‌كند، كاملاً برابر با زاويه و مسير حركت خورشيد بامدادي در هنگام اعتدالين است. از آنجا كه هر يك از طبقات زيگورات، كوچكتر از طبقات پاييني خود است، از نگاه ناظري كه در محل رصدخانه ضلع شمالي ايستاده است؛ خورشيد در مدتي كوتاه، چندين بار از پشت زيگورات طلوع و غروب ظاهري مي‌كند. آشنايي كامل و بيشتر با اين پديده مي‌بايست با تماشاي فيلم تهيه‌شده، انجام پذيرد. (براي تماشاي اين فيلم و سخنان ديگر به جلسه‌هاي سخنراني نگارنده در روزهاي يكشنبه هر هفته در بنياد فرهنگي جمشيد 88825212 مراجعه كنيد

متأسفانه برخي كسان بدون هيچگونه دليل يا شاهد علمي، اين بناهاي سه‌گانه را بعنوان قربانگاه و حتي قربانگاه انسان معرفي مي‌كنند كه از پيروان چنين ادعايي تقاضا دارم يا دلايل و شواهد بدست آمده از تصور خود را بيان دارند و يا از تكرار سخنان بدون دليل و مدرك خودداري كنند

معرفی چغازنبيل

 

محوطه تاريخی چغازنبيل در جنوب غربی ايران، استان خوزستان، 35 كيلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش، در طول جغرافيايی 48 دقيقه و 30 ثانيه و عرض جغرافيایی 32 دقيقه قرار گرفته است. بلندترين نقطه اين مجموعه كه قله معبد بزرگ آن میباشد حدود 90 متر از سطح دريا ارتفاع دارد.

اين شهر در اوايل قرن 13 قبل از ميلاد توسط پادشاه ايلامی "اونتاش نپيريشا" (Untash Napirisha) در نزديكی رود دز ساخته شده و "دوراونتاش" (Dur Untash) ناميده میشده است. دوراونتاش به معناي قلعه اونتاش میباشد. در بعضی از متون ميخی اين شهر "ال اونتاش" (Al Untash) ذكر شده كه به معنی شهر اونتاش است. در مركز شهر معبد عظيمی بصورت مطبق بنا شده كه امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست. اين معبد موسوم به "ذيقورات" میباشد که به دو تن از خدايان بزرگ ايلاميان يعنی "اينشوشيناك" و "نپيريشا" اهدا شده است. معبد چغازنبيل بزرگترين اثر معماری بر جاي مانده از تمدن ايلامی است كه تا كنون شناخته شده است.

دورتا دور ذيقورات را ديواري احاطه ميكرده كه در مجاورت آن در جبهه شمال غربي معابدي براي خدايان "كريريشا", "ايشنيكرب" و "هومبان" بنا شده است. همچنين معابد ديگري در جبهه شمال شرقي قرار داشتهاند. مجموعه اين معابد توسط حصار ديگري احاطه ميشده است. در خارج از اين حصار بقاياي اندکي از خانههاي شهر در سطح زمين ديده ميشوند. دورتادور شهر سومين ديوار قرار داشته كه كل شهر را محصور ميكرده است. طول اين حصار خارجي حدود چهار كيلومتر ميباشد. در زاويه شرقي شهر و در نزديكي حصار خارجي، كاخهاي شاهي قرار داشتهاند. در زير يكي از اين كاخها پنج مقبره زيرزميني كشف شده است كه احتمالا به خانواده شاهي تعلق داشتهاند. در طرف مقابل شهر و بر روي ضلع شمال غربي حصار خارجي مخزني براي آب موجود است.

دو دوره مشخص ساختماني در برپايي ذيقورات رديابي شده است در مرحله اول، طبقه نخست به صورت اتاقهايي پيرامون يک حياط مرکزي ساخته شده است و در مرحله بعد حجمهاي مربوط به طبقات در ميان حياط مرکزي ساخته شدهاند. 

بناهاي شهر از خشت و آجر ساخته شدهاند و با وجود قدمت بسيار هنوز بخش زيادي از آنها بر جاي ماندهاند. در نماي بناهاي موجود در محوطه چغازنبيل آجرهاي كتيبهداري با خطوط ميخي ايلامي و اَكَدي به كار رفتهاند. اين آجرها روي بدنههاي ذيقورات به فاصله هر ده رج تكرار شده است. در اين آجرها نام و نسب شاه سازنده بنا ذكر شده و در آن مشخص شده كه اين بنا چگونه و به چه منظوري ساخته شده است. به اين ترتيب هزاران آجر ساده و کتيبهدار بناهاي شهر را تزيين ميکردهاند. علاوه بر اين از آجرهاي لعابدار، ملات قير طبيعي، اندودهاي گچي و گل ميخهاي سفالين استفاده زيادي شده است.

درهاي معابد و كاخها از چوب بوده كه با ميلههاي شيشهيي تزيين ميشدهاند. طي حفاريهاي به عمل آمده قطعاتي از مجسمههاي سفالين و لعابدار گاوهاي نر که از دروازههاي ورودي بناي ذيقورات محافظت مينمودند، به دست آمدهاند. ظروف مختلف سفالي و سنگي، مهرهاي استوانهيي، اشياي فلزي، پيکرکهاي سفالين و اشياي تزييني از جمله ديگر آثار به دست آمده از اين محوطه است.

حفاري گسترده اين محوطه که بين سالهاي 1951 تا 1962 ميلادي توسط رومَن گيرشمن (Roman Girshman) باستانشناس و محقق برجسته فرانسوي انجام شد، اطلاعات بسياري درباره ساختار ذيقورات و معابد مجاور آن در دسترس علم باستانشناسي قرار داده و آگاهي موجود درباره مسايل تاريخي دوران "ايلام ميانه" را بسيار غنيتر نموده است.

چغازنبيل در سال 1979 ميلادي از طرف سـازمان علمي ـ فرهنگي يونسكـو در ليسـت ميراث جهاني قرار گرفت. اين محوطه يکي از سه اثر ثبت شده کشور در ليست ميراث جهاني است. اهميت و اصالت اين محوطه تاريخي همراه با جاذبههاي طبيعي آن از جمله عوامل موثر در به ثبت رسيدن اين مجموعه بودهاند.

متاسفانه پس از حفاريهاي چغازنبيل اغلب بقاياي معماري در معرض فرسايش قرار گرفته بودند و به دليل نفوذ آب باران در ساختار بناها، فرآيند آسيبديدگي سرعت يافته بود. لذا طي چند سال اخير، ضمن توسعه پژوهشهاي باستانشناسي در پروژه چغازنبيل، اقدامات موثري نيز به منظور حفاظت بيشتر مجموعه در برابر فرسايش به عمل آمده است.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:24 توسط حمید رضا سمنانی |


نیچه : بشر در این دنیا بیشتر از همۀ موجودات مصیبت و عذاب کشیده ، بهترین دلیلش هم این است که در بین تمام آنها فقط او می تواند بخندد .


اُرد بزرگ : شکایتی برگ زرد از درخت ندارد ، چون می داند راه  دیگری جز جدایی نیست ،  راهی  که هر آدمی نیز روزی به آن خواهد رسید .


دسه گور : غضب ، نابیناترین ، شدیدترین و زشت ترین ناصحان است .


اُرد بزرگ : شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان  .


فردوسی خردمند :  چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .


دموستن : آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند .


فردریش  نیچه :آیا برده هستی؟
پس دوست نتوانی بود
آیا خودکامه هستی؟
پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس .


ارد بزرگ : اساس گسترش هر کشور ، فرهنگ است .


فردریش  نیچه :آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت.


زکریای رازی : طول کشیدن معالجه را دو سبب خواهد بود : نادانی پزشک ، یا نافرمانی بیمار .


اُرد بزرگ : فرودستی (عوام زدگی)  به بهانه ، هم رنگ دیگران شدن ، باور هیچ  بزرگی نبوده است .


ديوژن : دو گوش داريم و فقط يك زبان، براي اينكه بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم .


دوگلاس مك آرتور : گذشت زمان آدمي را پير نمي سازد، بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده مي كند


اُرد بزرگ :  شگفتا ، می بینم ماتم سرا ، بزمگاهیست و بزمگاه ، ماتم سرای دیگر .


داوید هیوم : خوشبختی مانند پروانه ای است ، اگر او را دنبال کنید از شما فرار می کند ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست .


فردریش  نیچه :آن كه بر فراز بلندترين كوه رفته باشد ؛ خنده مي زند بر همهء نمايش هاي غمناك و جدي بودن هاي غمناك.


اُرد بزرگ : نوا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند ، پرده و پیرهن... آنها چگونه؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک نوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا  به خشم آورد و  پدیده های  بی جانی ، همچون نامه ، پرده و پیرهن  ...  به هزار زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال ستایش دمادم زندگی اند ...


ژان روستان : من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم .


اُرد بزرگ : بدترین گونه اندرز ، همان رو راست پند دادن است .


فردوسی خردمند :  این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست .


ژرژ هربرت: یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار می ارزد.


اُرد بزرگ : قهرمان های آدمهای کوچک ، برسان آنها زود گذرند .


داوید وایت : تا بدبختی را نشناسیم هیچوقت راه بدست آوردن و نگه داشتن خوشبختی را یاد نمی گیریم .


اُرد بزرگ : حرکت جانوران ریز هم بی چهار چوب نیست .


ژان داوید: راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد.


اُرد بزرگ : جدایی دو همسر می تواند بافت یک دودمان بزرگ را از هم بپاشد .


ژوبرت : برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم ، اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم ، احتیاج به جوانی دارم .


فردریش  نیچه :آن اندیشه هایی را دوست دارم که با خون نوشته شده باشند
آدمی بهر تنها زیستن می باید یا حیوان باشد یا خدا. ارسطو می گوید: انگارهء سومی نیز هست بودن یکجای هر دوی آنان ... آن هم فیلسوف وار ..حقایق همه ساده اند. این نه مگر دروغی است دو چندان که آن را بر ساخته اند؟


اُرد بزرگ : فرو رفتن خورشید جان آدمی ، سپیده دمی به جهان دیگر است .


فردریش  نیچه :آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند.


کالوس کاستاندا : هیچ چیز عوض نمی شود ! شما دیدتان را عوض کنید رمز کار این است .


ارد بزرگ :  دودمانی که مرد کهن خویش را خوار می کند ، به تن بی جان آدمی ماند که در پایان خوراک جانوران پلید خواهد شد .


فردوسی خردمند :  کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد .


کاترین پندر : خدا را شکر کنید که نعمات و موهبت هایش به علت بینش محدود ما متوقف نمی شود .


اُرد بزرگ : دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی اداره می شود .


كلود مونه: براي هر كس زمان معيني وجود دارد كه قابل انتقال نيست.


اُرد بزرگ : دودمان بی ریش سفید ، همچون خانه بی پوشش و بام است .


کریستوف مارلو : مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی .


اُرد بزرگ : فرزند نانجیب ، آتش زندگی پدر است .


کامپ پل : چشمان زیبای اشکبار از لبخند زیباتر است .


فردریش  نیچه :آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت ! ای شیدای اعتماد ! تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای .
تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛ همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی.
عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس ! براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق !


اُرد بزرگ : فرمانروا ،  به یک دست شمشیر کیفر بدکاران و بدست دیگر ،  پاداش و بخشش نیکوکرداران را دارد .


ژرژ بانه : انسان عاقل همیشه از بدگوییهایی که از او می‌شود استفاده  می‌کند


اُرد بزرگ : بیچاره  توده ای که ، فرمانروایانش ، رایزن ( مشاور)! ، و رایزنشان ، فرمانروا هستند .


فردوسی خردمند :  اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری  .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری .


داوید شوارتز : اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد.


اُرد بزرگ : بدکار ، در خنده اش تپیدن دل دردمند را زوزه می کشد .


فنلون : اگر ما به معایب کوچک خود اعتراف می کنیم برای آن است که به طرف خود بفهمانیم که از معایب بزرگتری بری هستیم .


ارد بزرگ : بدخو ، زندگی اش کوتاه است .


فردریش  نیچه :آنچه ناگزیر و حتمی الوقوع است مرا خشمناک نمی کند. عشق به سرنوشت در اعماق دل من نهفته است.


جبران خلیل جبران : هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید .


فنلون : شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد .


فردریش  نیچه :انسان چیزی است که بر او چیره می باید شد.


علی شریعتی : تهمت و دروغ را دشمن سفارش می دهد و منافق می سازد و عوام فریب آن را پخش می کند و عامی آن را می پذیرد .


فردریش  نیچه :انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی  دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد.


فنلون : اشخاصي كه بدبختانه به لذات شديد و حاد خو گرفته اند ديگر از لذات معتدل حظ نميبرند و همواره با اضطراب دنبال شادي و نشاط ميگردند

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:9 توسط حمید رضا سمنانی |


اُرد بزرگ : بخش بزرگی از ادب آدمی برآیند ریشه نژادی و خانوادگی است .


سی فوستر : همین قدر که برای بدست آوردن آرزوئی اراده کنیم ، یک گام بلند در راه نیل بدان برداشته ایم .


نیچه : خودستایی مایل است که بوسیلۀ شما اعتماد به خود را بیاموزد . وی از نگاههای شما تغذیه می کند و در دستهای شما تعریف و تمجید نسبت به خود را می بلعد .


اُرد بزرگ : بدگویی ، رسوایی در پی دارد .


سنگا : اگر بزرگی و عظمت را آرزو می کنی آن را فراموش کن و دنبال حقیقت برو ، آنگاه به هر دو خواهی رسید ، هم حقیقت و هم عظمت ...


اُرد بزرگ : بی گمان اولین باژ ، آخرین باژ نخواهد بود .


فردوسی خردمند :  رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست .


غزالی طوسی : زبان عضويست كه وزنش اندك و كم ولى عبادت و گناهش بسيار بزرگ است » .زبان با يك تهمت نابجا ، يا يك دروغ ، قدرت دارد آبروى پنجاه ساله انسان بى گناهى
را بريزد ، يا مال و جان بى تقصيرى را بر باد دهد .و زبان مى تواند با گفتار الهى بين دو نفر را اصلاح نموده ، آبروى مسلمانى را حفظ كند ، و مال و عرض مؤمنى را از خطر برهاند آرى ! اين است طاعت بزرگ او .


فردریش  نیچه :آموزش اندیشه کردن : در مدارس ؛ اندک نشانی از آن نمی توان یافت ؛ حتی در دانشگاه ها ؛حتی در میان شناخته ترین فیلسوفان ؛ آری می بینم که منطق به عنوان یک نظریه ؛ کار و تکنیک ؛ دارد به سستی می گراید.


اُرد بزرگ : بی پایبندی به نظم در گیتی  ، ویژگی انسانهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند.


فرانسيس بيكن : انسان دانا به جاي آنكه در انتظار رسيدن يك فرصت خوب در زندگي باشد خود  آن را به وجود مي آورد


اُرد بزرگ : بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است .


فنلون : وفاداری به حال است که وفاداری به آینده را آماده می سازد .


اُرد بزرگ : بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست .

سوني‌ اسمارت : با شوهر خود نيز مثل‌ يك‌ كتاب‌ رفتار كنيد. فصلهاي‌ خسته‌كننده‌ آن‌ را اصلا نخوانيد.


ارد بزرگ : به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به نعمت اش نیز بیاندیش .


کمبرلند : من اندیشۀ خود را در معرض این فکر مسخرۀ رندانه قرار نمی دهم که هرچه بر سر آدمی می آید ، خیر و صلاح اوست ، بلکه بر آنم که هر کسی از پیشامد به بهترین وجه استفاده کند ، مانند انسان خوب و فرزانه ای عمل کرده است .


فردوسی خردمند :  بی خردی  است، که بگویم  کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد .


اُرد بزرگ : به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد .


غررالحکم و دررالکلم  : دانش انسان را از بلاها حفظ می کند .


اُرد بزرگ : بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم  آدمیان، نابخردیهایی همچون : برده داری ، همسر سوزی و زنده بگور کردن کودکان و ... را رها نموده اند
 .  خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد .


اُرد بزرگ : بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت .

 
سورن کی یر کگارد: زندگی گره ای نیست که در جست و جوی گشودن آن باشیم. زندگی واقیتی است که باید آن را تجربه کرد


اُرد بزرگ : بخش درخوری از پیروزی های آدمهای بزرگ روزگار ، از روی رایزنی و گفتگو با خردمندان ، بوده است .


غزالی طوسی : پرهیزگار باش که هرگز هیچ پرهیزگاری از درستی نمی میرد .


اُرد بزرگ : با خرد ، به سرچشمه پاکی بیاندیش . آدمی گاهی مبدا را اشتباه می گیرد ، برسان زمانی که رودها را سر چشمه  دریاها می نامد ، حال آنکه ابرها از دریاها برمی خیزند و  رودها و چشمه ها را لبریز می کنند .


فرانسيس بيكن : بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده‌دم یا هنگام غروب که نور و ظلمت بهم آمیخته است بال‌فشانی می‌کند


فردوسی خردمند :  روح و روان  و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! .


فردریش  نیچه :آموزش را در خانواده و دانش را در جامعه می آموزند و بینش را در تفکرات تنهایی.


فوللر : آدمی که پول ندارد مانند کمانی است که تیر ندارد .


اُرد بزرگ : راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


دوفون : ارادۀ قویست که به همۀ قوای دیگر حکمرانی می کند . بشرطیکه ما آنرا با قوۀ عقل هموار سازیم .


ارد بزرگ : رازها ، در هنگامه شادی و پایکوبی آدمی است ، اساس فراموش شده جهان فلسفه ، تعریف درست این چگونگی هاست .


ف – و – رابرتن : اختلاف نظر وقتی خوشایند می گردد که دو طرف به منظور کشف حقیقت ، دوستانه به جر و بحث بپردازند . مناظره وقتی شکنجه آور است که یک طرف سعی کند به زور حرف خود را به کرسی بنشاند .


نیچه : آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه ای ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است .


کارلایل: هر اقدام بزرگی ابتدا محال به نظر می رسد.


شوپنهاور:  ایده ها الگوهای ازلی ای هستند که در قلمرو ذاتها یا هستی های حقیقی وجود دارند که آدمیان تنها هنگامی که خود را از توجه به جزئیات ، در اینجا و اکنون (مکان و زمان) فارغ سازند وارد آن قلمرو می شوند.


اُرد بزرگ : ره آورد سفر در درون آدمی ،  به جز خرد و پیشرفت نیست .
 

فردریش  نیچه :آنگاه كه آدمي (( چرايي / غايت چيست )) زندگي خويش را مي شناسد ؛ آنگاه است كه او از هر (( چگونه ؟ )) آسوده خاطر مي شود. آدمي مشتاق نيكبختي نيست ؛ تنها انگليسي چنين است.


کارایل : تجربه به معلم سختگیری است . او اول امتحان میکند و بعد درس می دهد .


اُرد بزرگ : رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی .


کارلایل : سرنوشت خود را با افکار تعیین کنید.


فردوسی خردمند :  به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان  ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش  می کشد ، نه آرام می شود  و نه همچون ما تباهی می پذیرد 


اُرد بزرگ : رسیدن به بن و سرچشمه زندگی تنها با شستشوی اندیشه از نابخردی و پندار از ناپاکی است


کارایل : تاریخ سیر خود را بر زندگی مردان بزرگ بنا نموده است .


قابوسنامه : اي پسر هرچند تو جواني , پیرو عقل باش , نگويم جواني مکن , ليکن جواني خویشتن دار باش و از جوانان پژمرده مباش.چنانچه ارسطاليس مي گويد جواني نوعي از جنون است.


فردریش  نیچه :انسان بندی ست بسته میان حیوان و ابر انسان. بندی بر فراز مغاکی.


اُرد بزرگ : روز بلند برای کژاندیش ، بسیار کوتاه خواهد بود ، و روز کیفر بسیار دراز .


كارلايل  : عظمت مردان بزرگ از طرز برخوردشان با مردات خرد آشكار مي شود


فردریش  نیچه :آموزه ای پدید آمد و باوری در کنارش : همه چیز پوچ است ؛ همه چیز یکسان ؛ همه چیز رو به پایان !

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:9 توسط حمید رضا سمنانی |

 


قابوسنامه : اگر تو را دشمنی باشد دلتنگ مشو که هر که را دشمنی نباشد بی قدر و بها باشد .

 
اُرد بزرگ : رویش باغ خموشی ، در هنگامه هم همه ارزشش را نشان می دهد .


قابوسنامه : استاد پرورندۀ روان است ، و پدر مادر پرورش دهندۀ جان .


ارد بزرگ : روان مردگان و زندگان در یک گردونه در حال چرخش اند .


فردوسی : چنين گفت رستم به اسفنديار   که کردار ماند ز ما يادگار


فردوسی خردمند :  دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی .


اُرد بزرگ : روانی که درد روشنگری و گسترش خرد را  ندارد به سختی بیمار است


فردریش  نیچه :آن کس که آفرینندگی و نو آفرینی می خواهد. در نیک یا بد. ناگزیر نخست می باید با نیست و نابود کردن ارزشها آغاز کند.


ف – ا – دوریویچ : به ما می آموزند که به خاطر بسپاریم ، چرا نمی آمزند که فراموش کنیم ؟ هیچکس نیست که زمانی در زندگی خود به این معتقد نشده باشد که حافظه همانگونه که نعمت است بلا و لعنت نیز هست .


اُرد بزرگ : روشنایی روز  ، گواه نمی خواهد .


کنت دوسکور : مشعل نبوغ فروغ نیابد مگر آن زمان که نور حقیقت بر آن بتابد .


شوپنهاور:   وظیفه هنرها توصیف  موارد خاصی از واقعیت نیست بلکه نشان دادن امور مطلق و کلی ای است که در پشت این موارد خاص و جزئی قرار دارند . به عنوان مثال یک نقاشی زنی خاص و فرزندش را به عنوان شمایل حضرت مریم و عیسی مسیح نشان می دهد اما برای اینکه این تصویر به مثابه هنری والا تلقی شود باید نشان دهنده چیزی از جوهر عشق مادری باشد . تابلوهای نقاشی بسیاری از حضرت مریم و کودک وجود دارد اما تنها هنرمندان بزرگ تصویری می آفرینند که به نظر می رسد عامل ملکوتی موجود در عطوفت مادرانه را ترسیم می کنند. به عبارتی آنچه در یک پرده نقاشی عالی مطرح است ایده یا تصوری است که تنها در یک مورد به خصوص (در اینجا عشق مادرانه) تجلی می یابد و این مورد خاص را تعالی می بخشد و از حد صرفا بازنمود آن فراتر می رود.


اُرد بزرگ : رَد راستی ، رَد خویشتن است .


کیتز : تعلیم به احمق ها همانقدر بی ثمر است که بخواهیم با صابون ذغال را سفید کنیم .


اُرد بزرگ : مرد و یا زنی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی ننگ ابدیست .


فارابی : آنکه نفس خود را بالاتر و برتر از آنچه که هست داند هرگز به سرحد کمال نرسد .


اُرد بزرگ : زیباترین خوی زن ، پاکدامنی اوست


فیلیپ سیدلی : کسانیکه با افکار خوب و عالی دمساز هستند ، هرگز تنها و بی مونس نیستند .


فردریش  نیچه :آن كس كه نداند ؛ خواست خويش را در چيزها چگونه بگمارد ؛ دست كم معنايي بر آن خواهد افزود ... و از آن ؛ اين پندار زاده مي شود كه گاهي در آن خواست بنياد باوری بوده است.


فردوسی خردمند :  کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد .


اُرد بزرگ : زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است .


فیثاغورث : بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم .


اُرد بزرگ : دشمنی و پادورزی ، به مرد کهن انگیزه زندگی می بخشد .


فلمز : یکبار پشیمان نشدم بر اینکه چرا گفتم ولی باره ندامت بردم به آنچه گفتم .


اُرد بزرگ : دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است.


ف – ب – سبزن : خوانندۀ دقیق می تواند در یک سال از روزنامه ها بیش از آن چیزهای مفید بخواند و بیاموزد که دانشمندان از کتابخانه های بزرگ خود می آموزند .


اُرد بزرگ : دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در  درون سرای او جست و جو می کند .


فتحی الرمکی  : ما هنوز در زمان ماقبل تاریخ هستیم . زیرا تاریخ بشریت آن روز آغاز می شود که بشر از همۀ رنجها و گرفتاریها نجات یابد .


ارد بزرگ : دل به همدلی خوش است نه به شکستن  .


فیلر : انسان آزاد خلق شده است ولی در میان قیود به دنیا می آید .


فردوسی خردمند :  خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند .


اُرد بزرگ : دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی فراتر از خشکی دارند اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند


فرانسیس بایگون : گشادن عقده های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد : یکی آنکه شادی را دو برابر می کند و دیگر آنکه غم را به دو نیم می سازد ، زیرا آنکس که دوستان را در شادی خود شریک می کند سرور خاطرش بیشتر شود و آنکه غم دل به یاری موافق می گوید بار اندوه خویش را سبکتر خواهد یافت .


فردریش  نیچه :آن کس که نمی تواند فرمان دهد بایستی فرمان ببرد .


اُرد بزرگ : در درازهنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .


فونتاکو : آنچه می خورید باعث زخم معده نمیشود ، بلکه آنچه شما را می خورد موجب پیدایش این زخم می شود .


اُرد بزرگ : در دوی زندگی ، هماورد را کنارت بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام .


فرانس لوريو اسميت : مهمترين نكته در مورد انگيزه، ايجاد هدف است، همواره بايد هدفي داشت.


اُرد بزرگ : در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری .


کرامول : مرد جنگی برای دولت بهترین و مناسبترین سفیر و ساستمدار بشمار می رود .


لائوسته : براي هدايت مردم پشت سرشان حركت كن.


اُرد بزرگ : آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، تنها خواسته و آرزوی آنها گواه آینده است .


فردریش  نیچه :آنچه برای یک نفر سزاوار است را نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست.


فردوسی خردمند :  خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است .


ویلیام جیمز : تا وقتیکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند .


اُرد بزرگ : آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین منشهای خداوند است ، در ما نیز نشانی هست ؟


ویلیام جیمز : مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم.


اُرد بزرگ : آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد رایی را ، خواهد کَند


ویلیام جیمز : خوشبختی ، جستن خوشبختی است نه یافتن آن .


اُرد بزرگ : آزمودگی آدمیان ، از زر هم با ارزشتر است


ویلیام جیمز : سگی که هم خانه من است نمی فهمد من که هستم و چه هستم اما  احساس می کند که دوست اویم , مرتب دم خود را می جنباند و در ذهن من چون فرشته ای که در ماورای ابرهاست , تاثیر خوشی به جا می گذارد! او آرزو می کند کارخوبی انجام دهد.


ارد بزرگ : هنرمندان و خردمندان  قهرمانان ناب روزگارند.


وین دایر : بیشتر مردم به پشت شیشه خودروهایشان این برچسب را می زنند:" امروز، اولین روز از بقیه زندگی من است." من ترجیح می دهم اینگونه تصور کنم:" امروز، آخرین روز زندگی من است و می خواهم طوری زندگی کنم که انگار دیگر هیچ  فرصتی ندارم."


فردریش  نیچه :آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها.


ارد بزرگ : هر آرزویی بی پژوهش و تلاش ، سترون ( عقیم ) باقی می ماند .


وینه : زندگی به وجود آوردن اثری جاودان است .


شوپنهاور:   ایده ها در بیرون زمان قرار دارند و در نتیجه ابدی هستند.


فردوسی خردمند :  اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد .


سایمونز : روزنامه باید خبرگذار باشد نه خبرساز ، حقیقت و مایۀ سرگرمی واقعی چندان زیاد است که نیازی به خیال پردازی و دروغسازی نیست و نشر خبر دروغ خیانت به حقیقت است .


فردریش  نیچه :آنچه كه بايد بيشترين علاقه را در ما به وجود آورد اين نيست كه آيا تفسير ما از جهان، حقيقي است يا دروغين ، بلکه اين است كه آيا اين تفسير، خواست قدرت را براي نيرومندي و كنترل جهان پرورش مي دهد ، يا هرج و مرج و ناتواني را.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:8 توسط حمید رضا سمنانی |

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:5 توسط حمید رضا سمنانی |

 
hits